Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
preexistent
دارای تقدم در وجود
Other Matches
pre existence
تقدم وجود
preexistence
تقدم وجود
priority targets
هدفهای دارای تقدم
preemptor
شریک دارای حق تقدم در خرید
objectives
دارای وجود خارجی
objective
دارای وجود خارجی
in nature
همه جا دارای وجود خارجی یا طبیعی
substantialize
دارای وجود خارجی کردن یاشدن
background processing
کار با حق تقدم پایین که وقتی اجرا میشود که دیگر کاری با حق تقدم از آن بیشتر موجود نباشد
migration
انتقال داده بین وسیله با تقدم بالا یا line-on با تقدم پایین یا line-off
foreground program
برنامهای که تقدم بالایی داشته و بنابر این بر برنامههای فعال جاری در یک سیستم کامپیوتری که ازروش چند برنامهای استفاده میکند تقدم دارد
an fitting
رابطهایی برای اتصال لولههای پخدار یا قیفی شکل که دارای زاویه 73 درجه میباشند و فاصلهای بین تمام شدن دندانه ها و شروع قسمت پخدار وجود دارد
monofilament
الیاف تک رشته بلند
[این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
enclave economices
اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
precession
تقدم
precedence
تقدم
priorship
تقدم
priorities
تقدم
priorities
حق تقدم
precedence
حق تقدم
priority
حق تقدم
priority
تقدم
precedency
حق تقدم
preemimence
تقدم
preference
تقدم
leads
تقدم
lead
تقدم
priorship
حق تقدم
antecedence
تقدم
right of way
حق تقدم
primacy
تقدم
anteriority
تقدم
right of way
تقدم
better hand
تقدم
right of priority
حق تقدم
preferment
حق تقدم
rights of way
تقدم
rights of way
حق تقدم
pas
حق تقدم
preferences
تقدم
to give place to
تقدم دادن
priority of check
تقدم کیش
precedence
ترتیب تقدم
emergency priority
تقدم اضطراری
burdened
فاقد حق تقدم
law of primacy
قانون تقدم
time priority
تقدم زمانی
to give priority to
تقدم دادن به
urgent priority
تقدم فوری
precedence
تقدم پیامها
urgent priority
تقدم حیاتی
to give preference to
تقدم دادن بر
major road
راه با حق تقدم
lead
سرمشق تقدم
priority of fires
تقدم اتشها
leads
سرمشق تقدم
precession of the equinoxes
تقدم اعتدالین
emergency priority
تقدم فوری
rating
ترتیب تقدم
priority intersection
تقدم باراهفرعی
ratings
ترتیب تقدم
precendence rules
قواعد تقدم
valve lead
تقدم سوپاپ
rights of way
حق تقدم در عبوروسائط نقلیه
primacy recency effect
اثر تقدم - تاخر
prolepsis
تقدیم یا تقدم امری
preempt
حق تقدم پیدا کردن
law of prior entry
قانون تقدم ورود
right of way
حق تقدم در عبوروسائط نقلیه
system priorities
تقدم های سیستم
issue priority
ترتیب تقدم توزیع
issue priority
تقدم توزیع اماد
backgrounds
کار با حق تقدم پایین
transposition
تقدم و تاخر جابجاشدگی
background
کار با حق تقدم پایین
background
برنامه کامپیوتری با حق تقدم پایین
freight route order
ترتیب تقدم استفاده از جاده ها
privilegium
حق تقدم در شکار حیوانات اهلی
backgrounds
برنامه کامپیوتری با حق تقدم پایین
to put somebody on the back burner
به کسی حق تقدم ندادن
[اصطلاح مجازی]
to shunt somebody aside
به کسی حق تقدم ندادن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody in a backwater
به کسی حق تقدم ندادن
[اصطلاح مجازی]
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
به کسی حق تقدم ندادن
[اصطلاح مجازی]
interrupts
حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
foreground
برنامه با تقدم بالا در سیستم چندکاره
interrupting
حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
interrupt
حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
alphameric
مرتب کردن حروف و اعدادبترتیب تقدم
The pedestrain has the right of way.
حق تقدم در عبور با عابر پیاده است
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
backgrounds
که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
pre audience
ترتیب تقدم صحبت اصحاب دعوی در محکمه
transpostion
پس و پیش سازی تقدم وتاخر تغییر مایه
background
که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
foreground
کار با تقدم بالا که توسط کامپیوتر اجرا شود
maskable
سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیشود غیرفعال میشود
dispatching priority
شماره کارها برای مشخص کردن تقدم انها
democratic network
شبکه همان که همه ایستگاهای آن حق تقدم یکسان دارند
absolute address
تقدم یک فرایند که قابل تغییر توسط سیستم عامل نیست
machine address
تقدم یک فرایند که قابل تغییر توسط سیستم عامل نیست
key
مهمترین ترمینال در سیستم کامپیوتری یا آنکه بیشترین تقدم را دارد
ladder tournament
مسابقه برحسب مقام و قدرت بازیگر در جدول تقدم و تاخر
to marshal one's creditors
صورت بستانکاران خود را ازلحاظ تقدم و تاخر منظم کردن
onion skin architecture
طراحی سیستم کامپیوتری به صورت لایهای طبق کارایی یا حق تقدم
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
interrupts
سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
interrupting
سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
interrupt
سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
foregrounding
اجرای کارهای با حق تقدم بالا برای برنامه ها در سیستم عامل چند منظوره
foreground
فضایی در سیستم عامل چند منظوره که کارهای با حق تقدم بالا و برنامه ها اجرا می شوند
existences
وجود
entity
وجود
In spite of . Despite . Notwithstanding .
با وجود
individuation
وجود
existence
وجود
being
وجود
neer do well or well
پی وجود
in spite
با وجود
despite
با وجود
entities
وجود
personality
وجود
personalities
وجود
presence
وجود
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
in spite of that
با وجود این
nonetheless
بااین وجود
viruses
وجود دارد
body and soul
<idiom>
با تمام وجود
persons
وجود ذات
virus
وجود دارد
to be there
وجود داشتن
individuality
وجود فردی
d. of constitution
نازکی وجود
be
وجود داشتن
quality
وجود خصوصیت
regardless
با وجود علیرغم
system
اصول وجود
universe
عالم وجود
qualities
وجود خصوصیت
exist
وجود داشتن
essence
وجود ماهیت
person
وجود ذات
drink hail
گوارای وجود
exists
وجود داشتن
d. constitution
وجود نازک
Despite the fact that…
با وجود اینکه
systems
اصول وجود
existed
وجود داشتن
self assertiveness
ابراز وجود
from the bottom of one's heart
<idiom>
از اعماق وجود
non ego
غیر وجود
none the less
با وجود این
reality
اصالت وجود
facts
وجود مسلم
realities
اصالت وجود
fact
وجود مسلم
begetter
وجود اور
pantheist
معتقدبوحدت وجود
case
جعبه محتوی باروت و فشنگ و غیره قابل انعطاف بودن کمان حق تقدم درتیراندازی انداختن قلاب به اب
signature
کد مجوز مخصوص مثل کلمه رمز که به کاربر حق تقدم برای دستیابی به سیستم یا اجرای کار میدهد.
signatures
کد مجوز مخصوص مثل کلمه رمز که به کاربر حق تقدم برای دستیابی به سیستم یا اجرای کار میدهد.
cases
جعبه محتوی باروت و فشنگ و غیره قابل انعطاف بودن کمان حق تقدم درتیراندازی انداختن قلاب به اب
pantheistic
مبنی بر وحدت وجود
begetting
سبب وجود شدن
begets
سبب وجود شدن
nevertheless
با این وجود علیرغم
hemoglobinuria
وجود هموگلوبین درادرار
atheism
انکار وجود خدا
pantheism
ایین وحدت وجود
hydrometeor
وجود بخاراب در هوا
cosmology
نظام عالم وجود
cosmologies
نظام عالم وجود
preexist
قبلا وجود داشتن
animalization
وجود مواد حیوانی
neer do well or well
ادم بی وجود یا بی خاصیت
beget
سبب وجود شدن
hematuria
وجود خون در ادرار
in the face of such odds
با وجود این تفاوت
and there an end.
و پایان وجود دارد.
for all that
با وجود همه اینها
numen
وجود الهی خدا
know nothing
منکر وجود خدا
cosmos
نظام عالم وجود
oxaluria
وجود جوهر ترشک
put one's foot down
<idiom>
با تمام وجود اعتراض کردن
phosphaturia
وجود فوسفات زیاد در پیشاب
react
تغییر به علت وجود یک ماده
converge
تقارب خطوط وجود تشابه
Is there electricity?
آیا برق وجود دارد؟
Is there drinking water?
آیا آب آشامیدنی وجود دارد؟
Is there a television?
آیا تلویزیون وجود دارد؟
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com