Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (42 milliseconds)
English
Persian
populate
دارای جمعیت کردن
populates
دارای جمعیت کردن
populating
دارای جمعیت کردن
Other Matches
malthusian theory of population
فرضیه جمعیت مالتوس چون ازدیاد جمعیت جهان باتصاعد هندسی و افزایش منابع اغذیه به شکل تصاعدحسابی است باید جمعیت کنترل شود
depopulated
کم جمعیت کردن
depopulates
کم جمعیت کردن
depopulating
کم جمعیت کردن
depopulate
کم جمعیت کردن
group
جمعیت گروه بندی کردن
groups
جمعیت گروه بندی کردن
to crowd out
ازتنگی جایابسیاری جمعیت بیرون کردن
gaggles
جمعیت
heaping
جمعیت
gaggle
جمعیت
thickly peopled
پر جمعیت
thickly populated
پر جمعیت
densely populated
پر جمعیت
populations
جمعیت
population
جمعیت
mob
جمعیت
many peopled
پر جمعیت
mobbed
جمعیت
populace
جمعیت
herds
جمعیت
herding
جمعیت
bodle
جمعیت
herded
جمعیت
herd
جمعیت
press
جمعیت
presses
جمعیت
population
[pop.]
جمعیت
crowds
جمعیت
crowd
جمعیت
army
جمعیت
mobbing
جمعیت
mobs
جمعیت
society
جمعیت
societies
جمعیت
heap
جمعیت
corteges
جمعیت
cortege
جمعیت
desolate
بی جمعیت
armies
جمعیت
gang
جمعیت
demos
جمعیت
thin
کم جمعیت
gregariously
با جمعیت
thinnest
کم جمعیت
thronged
جمعیت
throng
جمعیت
thronging
جمعیت
throngs
جمعیت
over peopled
پر جمعیت
heaps
جمعیت
thins
کم جمعیت
gangs
جمعیت
thinned
کم جمعیت
thinners
کم جمعیت
company
جمعیت
full of life
پر جمعیت
rabble
جمعیت
companies
جمعیت
thinly populated
کم جمعیت
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
curb
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grate
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grated
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grates
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbed
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
thread
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporating
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
militarize
جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
threads
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporates
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
demography
جمعیت شناسی
bikes
انبوه جمعیت
bike
انبوه جمعیت
urban population
جمعیت شهری
multitudes
جمعیت کثیر
multitude
جمعیت کثیر
ruck
جمعیت وازدحام
knight errantry
جمعیت سلحشوران
rucks
جمعیت وازدحام
people
تن
[جمعیت شهری]
populated
جمعیت دار
people
جمعیت قوم
to the cheers of
[the crowd]
با تشویق
[جمعیت]
peopled
جمعیت قوم
stationary population
جمعیت ثابت
young population
جمعیت جوان
population density
تراکم جمعیت
peoples
جمعیت قوم
population explosion
انفجار جمعیت
population growth
رشد جمعیت
settled
جمعیت دار
sparse population
جمعیت کم یا پراکنده
the crowd scattereal
جمعیت متفرق شد
the total population
همه جمعیت
working population
جمعیت شاغل
optimum population
حد مطلوب جمعیت
social
جمعیت دوست
peopling
جمعیت قوم
population structure
ساخت جمعیت
population inversion
وارونگی جمعیت
population distribution
توزیع جمعیت
aging population
جمعیت سالمند
demotic distribution
توزیع جمعیت
habitancy
جمعیت سکنه
demographic transition
گذار جمعیت
overpopulation
اضافه جمعیت
habitance
جمعیت سکنه
depopulation
تخلیه جمعیت
demographer
جمعیت شناس
population structure
ترکیب جمعیت
demography
جمعیت نگاری
underpopulation
کمبود جمعیت
edge
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
reman
دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
edges
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
birth rates
ضریب افزایش جمعیت
templar
عضو جمعیت فراماسون
population planning
برنامه ریزی جمعیت
party
دسته متشکل جمعیت
A big crowd gathered.
جمعیت انبوهی جمع شد
flocked
جمعیت دسته پرندگان
gregarious
جمعیت دوست گروه جو
gangs
جمعیت تشکیل دادن
gang
جمعیت تشکیل دادن
flocking
جمعیت دسته پرندگان
demography
مطالعه مهاجرت جمعیت
demography
علم جمعیت شناسی
flock
جمعیت دسته پرندگان
zero population growth
رشد جمعیت صفر
gregariously
از روی جمعیت دوستی
flocks
جمعیت دسته پرندگان
The police held the crowd back.
پلیس جمعیت را عقب زد
birth rate
ضریب افزایش جمعیت
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
fortifying
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
catalyze
دارای اثرمجاورتی کردن تسریع کردن
inflame
دارای اماس کردن ملتهب کردن
furnishing
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
fortifies
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
furnish
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishes
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
inflames
دارای اماس کردن ملتهب کردن
fortify
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
inflaming
دارای اماس کردن ملتهب کردن
doubling time of population
زمان دو برابر شدن جمعیت
the total population
تمامی نفوس کلیه جمعیت
ku kluxer
عضو جمعیت کوکلس کلان
She lost her husband in the crowd .
شوهرش رادرمیان جمعیت گه کرد
the t. population
کلیه جمعیت همه مردم
There were teeming ( surging) crowds outside the entrance of the theatre house .
دم در سینما جمعیت موج می زند
slum
محلات پر جمعیت وپست شهر
The crowd was pressing against the gate .
جمعیت به درورودی فشار می دادند
slums
محلات پر جمعیت وپست شهر
innervate
دارای پی کردن
conurbation
[ناحیه پر جمعیت پر از شهرک و شهر بزرگ]
A big crowd surged into the streets.
جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
There were some angry looks in the crowd .
قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
hidden momentum of population growth
به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
demand factors
جمعیت سلیقه قیمت کالاهای دیگر
zigzagged
دارای پیچ و خم کردن
varnished
دارای فاهرخوب کردن
tooth
دارای دندان کردن
vitaminize
دارای ویتامین کردن
zigzagging
دارای پیچ و خم کردن
ensoul
دارای روح کردن
crenelate
دارای کنگره کردن
nationalising
دارای ملیت کردن
nationalize
دارای ملیت کردن
nationalizes
دارای ملیت کردن
castellate
دارای استحکامات کردن
crenellate
دارای کنگره کردن
potentialize
دارای استعداد کردن
nationalises
دارای ملیت کردن
nationalised
دارای ملیت کردن
zigzag
دارای پیچ و خم کردن
zigzags
دارای پیچ و خم کردن
gift
دارای استعداد کردن
tinkling
دارای طنین کردن
tinkles
دارای طنین کردن
index
:دارای فهرست کردن
indexed
:دارای فهرست کردن
tinkled
دارای طنین کردن
gifts
دارای استعداد کردن
tinkle
دارای طنین کردن
varnishes
دارای فاهرخوب کردن
indexes
:دارای فهرست کردن
bodies
دارای جسم کردن
transistorize
دارای ترانسیتور کردن
rampart
دارای استحکامات کردن
varnish
دارای فاهرخوب کردن
whipstitch
دارای مرز کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com