Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
autonomous
دارای حکومت مستقل خودمختار
Other Matches
autonomous
دارای حکومت مستقل داخلی
autocracy
حکومت مستقل
self goverment
حکومت مستقل
monocracy
حکومت مستقل یا انفرادی
territoriality
ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
territorialism
ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
diarchy
سیستم حکومت متشکل از دو رکن مستقل
autonomous
دارای زندگی مستقل
sovereign
دولت مستقل و دارای اعتبار والامرتبه
sovereigns
دولت مستقل و دارای اعتبار والامرتبه
totalitarian
دارای حکومت مطلقه ودیکتاتوری
heptarchical
دارای حکومت هفت تنی وابسته به حکومت هفت تنی
heptarchic
دارای حکومت هفت تنی وابسته به حکومت هفت تنی
autonomic
خودمختار
autarchic
خودمختار وابسته به خودبسندی
multi window editor
برنامه ایجاد و ویرایش تعدادی برنامه کاربردی مستقل هر یک در یک پنجره مستقل در صفحه نمایش در یک زمان
hagiarchy
حکومت کشیشان وروحانیون حکومت مقدسان
czarism
حکومت استبدادی ومطلقه حکومت تزاری
technocracies
حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
technocracy
حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
theocracy
حکومت خدا حکومت روحانیون
theocracies
حکومت خدا حکومت روحانیون
autocracy
حکومت مطلق حکومت استبدادی
civicism
اصول حکومت کشوری بستگی ووفاداری باصول یاحقوق حکومت کشوری
home rule
حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
martial law
مقررات حکومت نظامی حکومت نظامی
separate
مستقل
exogenous
مستقل
independent
مستقل
separated
مستقل
solo
مستقل
solos
مستقل
maverick
مستقل
free-standing
مستقل
freelance
مستقل
stand alone
مستقل
landed a
مستقل
autonomic
مستقل
absolutes
مستقل
free
مستقل
freed
مستقل
freeing
مستقل
separates
مستقل
frees
مستقل
mavericks
مستقل
realty
مستقل
absolute
مستقل
sovereigns
مستقل
autocratic
مستقل
sovereign
مستقل
context free
مستقل از متن
entities
موجودیت مستقل
entities
موسسه مستقل
entity
موجودیت مستقل
entity
موسسه مستقل
stand alone computer
کامپیوتر مستقل
to stand by oneself
مستقل بودن
arguments
متغیر مستقل
detached
ستون مستقل
single unit
یکان مستقل
separate
یکان مستقل
separated
یکان مستقل
argument
متغیر مستقل
independency
کشور مستقل
device independence
مستقل از دستگاه
separate brigade
تیپ مستقل
a stand-alone computer
یک رایانه مستقل
separate battery
اتشبار مستقل
separate battalion
گردان مستقل
a stand-alone company
یک شرکت مستقل
separate company
گروهان مستقل
semi independent
نیمه مستقل
independent consultant
مشاور مستقل
independent equations
معادلات مستقل
independent state
دولت مستقل
stand on one's own two feet
<idiom>
مستقل بودن
independent variable
متغیر مستقل
individual units
یکانهای مستقل
explanatory variable
متغیر مستقل
garrison house
ساخلو مستقل
autonomous variable
متغیر مستقل
absolutes
مستقل استبدادی
separates
یکان مستقل
autonomous consumption
مصرف مستقل
machine independent
مستقل از ماشین
autonomous operation
عملیات مستقل
dependent state
دولت غیر مستقل
autonomous investment
سرمایه گذاری مستقل
free standing columns
ستونهای مستقل یا مجزا
independent variable
متغیر مستقل
[ریاضی]
monarchism
اصول سلطنت مستقل
temperature independent paranagnetism
پارامغناطیس گرما مستقل
computer independent language
زبان مستقل کامپیوتری
dependency
کشور غیر مستقل
dependencies
کشور غیر مستقل
number of componentes
تعداد سازندههای مستقل
separations
مستقل شدن یکانها
separation
مستقل شدن یکانها
argument
[of a function]
متغیر مستقل
[ریاضی]
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
multicollinearity
هم خطی بین متغیرهای مستقل
pica
سیستم عامل مستقل از ماشین
stand-alone
<adj.>
خود کفا
[به تنهایی]
[مستقل ]
autonomous investment
سرمایه مستقل از درامد ملی
icca
انجمن مستقل مشاورین کامپیوتر
on an arm's length basis
بر اساس مستقل و برابر بودن
[در]
post town
شهری که پستخانه مستقل دارد
monarchic
مربوط به سلطان یا سلطنت مستقل
standalone
سیستمی که مستقل کار میکند
argument
[of a function]
متغیر مستقل تابعی
[ریاضی]
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
defacto recognition
به عنوان یک کشورموجود و مستقل عمل کند
biont
واحد مستقل موجود زنده سلول
unit assembly
یک قسمت مجزا و مستقل از یک دستگاه یا وسیله
dominion
قلمرو ملک وابستگان مستقل یک کشور
orthogonal
ساخته شده از پارامترها یا بخشهای مستقل
independent
association computerconsulatans انجمن مستقل مشاورین کامپیوتر
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant
پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
arm's length
مستقل و برابر بودن طرفها
[یا شرکتها]
در معامله ای
[اقتصاد]
powers
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
power
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
powering
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
powered
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
plane
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
planes
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
planed
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
planing
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
building block
واحد مستقل که میتواند با دیگران ترکیب شود و یک سیستم تشکیل دهد
microcontroller
ریز کامپیوتر کوچک و مستقل برای استفاده در برنامههای کاربردی خاص
building blocks
واحد مستقل که میتواند با دیگران ترکیب شود و یک سیستم تشکیل دهد
duplication check
بررسی ای که لازمه اش یکسان بودن نتایج دو اجرای مستقل یک عملیات میباشد
variable delivery pump
پمپ سیالی که برونده ان میتواند مستقل از سرعت چرخش تغییر کند
raj
حکومت
gynocracy
حکومت زن
government
حکومت
gynarchy
حکومت زن
dominion
حکومت
governments
حکومت
administrations
حکومت
administration
حکومت
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
reentrant
روالی که میتواند توسط چندین برنامه مستقل بطورهمزمان بکار برده شوددرون رو
police state
حکومت پلیسی
monarchy
حکومت سلطنتی
monarchies
حکومت سلطنتی
police states
حکومت پلیسی
caesarism
حکومت امپراطوری
gynecocracy
حکومت نسوان
gynecocracy
حکومت زنان
gynocracy
حکومت زنان
plutocracy
حکومت اغنیاء
gynaecocracy
حکومت زنان
plutocracy
حکومت توانگران
misruled
بد حکومت کردن
rule
حکومت سلطه
misrule
بد حکومت کردن
plutocracy
حکومت دولتمندان
despotic rule
حکومت استبدادی
despotism
حکومت مطلقه
hagiocrasy
حکومت مقدسان
quirinal
حکومت ایتالیا
constitutional government
حکومت مشروطه
constitutionalism
حکومت مشروطه
czarisme
حکومت قیصری
polities
طرز حکومت
home rule
حکومت داخلی
home rule
حکومت ملی
czarisme
حکومت تزاری
democratic government
حکومت ملی
democracies
حکومت ملی
hierocracy
حکومت روحانیون
polity
طرز حکومت
under the seway of
تحت حکومت
governs
حکومت کردن
despotic rule
حکومت مطلقه
autocracy
حکومت مطلق
seat of government
مقر حکومت
autarchy
حکومت استبدادی
caesarism
حکومت مطلقه
dyarchy
حکومت دومجلسی
coalition government
حکومت ائتلافی
misrules
بد حکومت کردن
dyarchy
حکومت دوپادشاه
thalassocracy
حکومت بر دریاها
statolatry
حکومت پرستی
central government
حکومت مرکزی
enemy state
حکومت دشمن
misruling
بد حکومت کردن
sword law
حکومت قلدری
sword law
حکومت سرنیزه
autarky
حکومت استبدادی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com