Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
homocercal
دارای دم قرینه متقارن الذنب
Other Matches
homolographic
دارای قرینه
holohedral
دارای بلورهای متقارن
anisometric
دارای قسمتهای غیر متقارن
isocline
دارای شیب متقارن ومساوی
radiosymmetrical
دارای اضلاع یا شعاعهای متقارن
polar
دارای قطب مغناطیسی یا الکتریکی متقارن
Family prayer rug
فرش محرابی صف گونه
[اینگونه بافت ها دارای چندین محراب قرینه بوده و بیشتر بصورت گلیم بافته می شود.]
presumption hominis
قرینه ضعیفه که به فرض وجود ان طرف مجبور به ابراز ادله معارض نیست چون این قرینه به تنهایی ولو با نبودن دلیل معارض قدرت اثباتی ندارد
reciprocal border
حاشیه قرینه
[گاه لبه انتهایی فرش بصورت اشکال قرینه و تکراری جفتی تزئین می شود و نوع شکل انتخابی گردا گرد فرش را می پوشاند. تنوع رنگی این نوع حاشیه در مراکز بافت مختلف، متفاوت می باشد.]
dissymmetrical
بی قرینه
symmetrically
با قرینه
indication
قرینه
proprotionable
با قرینه
circumstantial evidence
قرینه
symmetry
قرینه
asummetric
بی قرینه
pendant to each other
قرینه هم
proportions
قرینه
proportion
قرینه
conpanion
قرینه
lop sided
بی قرینه
asymmetrical
بی قرینه
simultaneous
متقارن
isochronous
متقارن
palindrome
متقارن
isochronal
متقارن
symmetrical
متقارن
concurrent
متقارن
homolographic
متقارن
symmetrization
متقارن
symmetric
متقارن
palindromes
متقارن
parallel
همگام قرینه
paralleled
همگام قرینه
presumption juris et de jure
قرینه قویه
presumption juris tantum
قرینه کافیه
double
تصویر قرینه
reflection response
پاسخ قرینه
paralleling
همگام قرینه
symmetry
قرینه تناسب
presumptions
فن قوی قرینه
skew polygon
چندضلعی بی قرینه
asymmetric
نامتقارن بی قرینه
symmetrical exchange
تعویض قرینه
indirect evidence
قرینه و اماره
presumption
فن قوی قرینه
mirror images
تصویر قرینه
mirror image
تصویر قرینه
parallels
همگام قرینه
parallelling
همگام قرینه
parallelled
همگام قرینه
zygomorphic
متقارن الطرفین
bilateral
متقارن الطرفین
times
متقارن ساختن
polarises
متقارن کردن
timed
متقارن ساختن
time
متقارن ساختن
polarising
متقارن کردن
polarize
متقارن کردن
turkish knot
گره متقارن
polarizing
متقارن کردن
polarised
متقارن کردن
symmetry top
فرفرهای متقارن
symmetry vibration
ارتعاش متقارن
axially symmetric
متقارن محوری
axisymmetric
متقارن محوری
symmetrical distribution
توزیع متقارن
equilateral
ازدوطرف متقارن
symmetric matrix
ماتریس متقارن
symmetric list
لیست متقارن
summetrical defence
دفاع متقارن
symmetry substance
ماده متقارن
symmetry stretching
کشش متقارن
polarizes
متقارن کردن
centrosymmetric
متقارن مرکزی
asymmetrical
غیر متقارن
symmetrical system
جریان متقارن
symmetric
هم اندازه متقارن
symmetrize
متقارن ساختن
syzygy
جفت متقارن
symmetrize
باهم قرینه کردن
symmetry
قرینه سازی همسنجی
context switching
راه گزینی قرینه
context sensitive help
کمک حساس به قرینه
halogeton
علف قلیاب قرینه
proportionably
بطور متناسب یا با قرینه
keratome
چاقوی قرینه شکافی
symmetry double bond
پیوند دوگانه متقارن
allocheiria
جابجایی بساوشی متقارن
allochiria
جابجایی بساوشی متقارن
balanced transmission line
سیم انتقال متقارن
symmetrical pawn structure
ساختمان پیادهای متقارن
lopsided
متمایل بیک طرف بی قرینه
match
قرینه سازی در طرح یا بافت
subcordate
بشکل قلب غیر متقارن
rhombus wing
بالی با سطح مقطع متقارن
symmetrical alternating quantity
کمیت متناوب متقارن نامتوازن
counter vailing power
تقارن دو نیروی اقتصادی نیروهای متقارن
cypher
[حروف بزرگ الفبا در طرح های متقارن]
Gulli motife
[نوعی گل و بته متقارن در فرش های ترکمن]
drop repeat
واگیره
[تکرار یک نقش بصورت قرینه و در طول فرش]
keeping house
در خانه ماندن تاجرورشکسته و عدم حضورش در محل کسب خود که قرینه ورشکستگی او محسوب میشود
warping
پیچاندن بالها بصورت متقارن برای بدست اوردن پایداری عرضی و قابل کنترل
endless knots
طرح گره بدون انتها
[که حالتی از پیچش نخ را بصورت متقارن و ستاره ای شکل به نگاره می بخشد.]
divan cover
[قالیچه رومبلی که معمولا دو تکه قرینه بوده و در یک طرف بدون ریشه می باشد تا در کنار هم بصورت یک قطعه به نظر آید.]
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
propor tionably
بطور متناسب یا با قرینه چنانکه بتوان متناسب نمود
Jangle Arjuk
طرح جنگلی ارجوک
[این گل در طرح فرش های افغانی بصورت قرینه بافی بکار می رود.]
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
quatrefoil
چهار وجهی
[این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
rosette border
حاشیه گل و بوته
[اینگونه حاشیه ها هم بوصرت کاملا متقارن با استفاده از گل های باز شده بزرگ و کوچک و هم بصورت پیچشی قسمت حاشیه را تزئین می کند.]
proportions
متناسب کردن متقارن کردن
proportion
متناسب کردن متقارن کردن
idiomorphic
دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
lattice design
طرح شبکه ای
[این طرح بصورت قرینه و تکرار کل متن فرش را در بر می گیرد و از اشکال شش وجهی، نه وجهی، مربع شکل و طاق رومی برای بدنه گل ها استفاده می کند.]
Miri design
طرح بته میری
[طرح بته جقه]
[این طرح که جلوه ای از درخت سرو را نشان می دهد بصورت ردیف های تکراری و قرینه کل فرش را در بر می گیرد.]
Zel-i Sultan vase
طرح گلدان ظل السلطان
[این طرح بصورت تکراری و قرینه شامل یک گلدان و دسته های گل می باشد و مربوط به زمان سلطنت قاجار می باشد.]
isotropic solutions
دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
end stopped
دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
kikalak design
طرح قوچ
[در ترکی این واژه به معنای شاخ قوچ می باشد. این طرح در فرش های ترکیه بکار رفته و بصورت قرینه در چهار طرف نقطه مرکزی بافته می شود.]
saddle bag
خورجین
[اینگونه قالیچه ها بصورت قرینه بافته می شوند.گاه مجزا بوده و سپس به یکدیگر متصل می شوند و یا بصورت یک تکه که در وسط ساده است بافته می شوند.]
synesthesia
احساس سوزش یادرد در یک عضو بدن در اثروجود درد در عضو دیگر بدن احساس متقارن
Indo-persian rug
قالی هندی با طرح ایرانی
[اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
polyisotopic
دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
monadelphous
دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
off colored
دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
tacit collusion
حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
Mina-khani design
طرح میناخانی
[این طرح منسوب به شخصی به همین نام و اهل تبریز است. گل های بزرگ بکار رفته بصورت قرینه و بندی کل متن را در بر گرفته و بوسیله شبکه های لوزی شکل یا الماسی شکل به یکدیگر متصل می شوند.]
winey
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winy
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
Herati pattern
طرح هراتی
[در این طرح گل ها در قالب شکل لوزی خود را نشان داده و تمامی متن فرش را در بر می گیرند. برگ ها از چهارسو به سمت خارج امتداد داده شده و با لوزی های مجاور خود متقارن می شوند.]
pentadactyl
دارای پنج پنجه دارای پنج زائده شبیه پنجه
fraught with
دارای
footy
دارای پا
bilabiate
دارای دو لب
odoriferous
دارای بو
glochidiate
دارای مو
three-legged
دارای سه پا
three legged
دارای سه پا
trilinear
دارای سه خط
iodic
دارای ید
spirituous
دارای الکل
splashy
دارای ترشح
artiodactylous
دارای سم شکافته
bicentric
دارای دومرکز
geniculate
دارای زانویی
short-range
دارای برد کم
silicifoeous
دارای در کوهی
short range
دارای برد کم
arbitrative
دارای اختیارحکمیت
bichrome
دارای دو رنگ
antithetical
دارای ضد ونقیض
antithetic
دارای ضد ونقیض
staminate
دارای جرثومه نر
backed
دارای پشت
sexagenary
دارای سن 06 تا96
spiriferous
دارای عضومارپیچی
sonant
دارای اهنگ
monometallic
دارای یک فلز
monoclinal
دارای یک شیب
shelterer
دارای حفاظ
azotic
دارای ازت
monopetalous
دارای یک گلبرگ
shoaly
دارای جاهای کم اب
monatomic
دارای یک جوهرفرد
monandrous
دارای یک شوهر
social minded
دارای افکاراجتماعی
aulait
دارای شیر
artiodactyl
دارای سم شکافته
rifled
دارای خان
handy
<adj.>
دارای مزیت
basined
دارای ابگیر
knock kneed
دارای زانوی کج
equivocal
دارای دومعنی
bimorphemic
دارای دوشکل
electives
دارای حق انتخاب
deficient
دارای کمبود
redundant
دارای اطناب
elective
دارای حق انتخاب
lippy
پر رو دارای لب اویزان
ledgy
دارای طاقچه
bipartite
دارای دوقسمت
binucleated
دارای دو هسته
swell butted
دارای ته گنده
mammilate
دارای پستان
magneto
دارای مغناطیس
divans
دارای دوفرفیت
lobated
دارای نرمه
longheaded
دارای سردراز
overlapping
دارای اشتراک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com