Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
fullmouthed
دارای دهان کامل
Other Matches
prepotent
دارای قدرت کامل
acatalectic
دارای اوتاد کامل اسلم
heterogonous
دارای دو یا چند نوع گل کامل
full mouthed
دارای شماره کامل دندان
lagate a latere
نماینده پاپ که دارای اختیارات کامل باشد
immanent
دارای نفوذ کامل درسرتاسرجهان درهمه جاحاضر
open market
بازار ازاد بازاری که دارای رقابت کامل میباشد
slaver
گلیز مالیدن بزاق از دهان ترشح کردن اب افتادن دهان
slaver
اب دهان اب دهان روان ساختن چاپلوسی کردن
To pass the news by word of mouth .
خبری را در دهان به دهان پخش کردن
rictus
گشادی دهان چاک دهان پرندگان
stomal
دهان دار وابسته به دهان
kiss of life
تنفس مصنوعی دهان به دهان
expired air method
روش دهان به دهان method mouth to mouth :syn
full mobilization
تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
completed case
جعبه کامل خشاب کامل
full annealing
بازپخت کامل تاباندن کامل
full scale
باندازه کامل بمقیاس کامل
imago
حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
thorough
بطور کامل کامل
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
polystomatous
دهان
mouths
دهان
spittle
اب دهان
mouthed
دهان
saliva
اب دهان
mouth
دهان
unmuffle
دهان
mouthing
دهان
polystome
دهان
jib
دهان
slobbered
اب دهان
slobbering
اب دهان
jibbed
دهان
puss
دهان
jibbing
دهان
OS
دهان
gob
دهان
jibs
دهان
gobs
دهان
astomatous
بی دهان
potato box
دهان
astomatal
بی دهان
chops
دهان
slobber
اب دهان
slobbers
اب دهان
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
stomatal
وابسته به دهان
stomatic
شبیه دهان
say a mouthful
<idiom>
حرف دهان پر کن
gymnostomous
برهنه دهان
mouths
در دهان گذاشتن
scolds
ادم بد دهان
peroral
از راه دهان
toho
دهان ببر
stomatal
دهان دار
fomalhaut
دهان ماهی
reek
بخار دهان
rictus
چاک دهان
scold
ادم بد دهان
mum's the word
<idiom>
دهان قرص
reeked
بخار دهان
reeking
بخار دهان
reeks
بخار دهان
cyclostomate
دهان گرد
neb
پوزه دهان
to shut up
دهان بستن
scolded
ادم بد دهان
cyclostomatous
دهان گرد
stomatous
دهان دار
stomatology
دهان پزشکی
stomatitis
ورم دهان
openmouthed
دهان باز
gagged
دهان باز کن
oral
از راه دهان
orals
از راه دهان
microstomous
کوچک دهان
spit
اب دهان خدو
mouthing
در دهان گذاشتن
palates
سقف دهان
slobbered
دهان را اب انداختن
insalivate
اب دهان زدن به
gags
دهان باز کن
throat
صدا دهان
widemouthed
دهان باز
gagging
دهان باز کن
gag
دهان باز کن
slobber
دهان را اب انداختن
spits
اب دهان خدو
astomatal
فاقد دهان
stoma
شکاف دهان
mouth
در دهان گذاشتن
mouthwashes
دهان شویه
mouthed
در دهان گذاشتن
slobbers
دهان را اب انداختن
mouthwash
دهان شویه
mouth-watering
دهان آب انداز
halitosis
گند دهان
throats
صدا دهان
fetid
گند دهان
slobbering
دهان را اب انداختن
palate
سقف دهان
mouthy
دهان دار
yap
[American E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
gob
[British E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
swearer
ادم بد دهان وفحاش
pie hole
[American E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
mugs
ساده لوح دهان
mugging
ساده لوح دهان
bazoo
[American E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
maw
دهان
[اصطلاح روزمره]
jaws
دهان
[اصطلاح روزمره]
paralysis of the face
لغو یا کجی دهان
Wellington
چکمه دهان گشاد
spiracular
شبیه سوراخ دهان
stomatogastric
وابسته به دهان ومعده
fish fag
زن بدزبان یابد دهان
orinasal
از دهان و بینی درامده
fondants
شیرینی ای که در دهان اب میشود
fondant
شیرینی ای که در دهان اب میشود
trap
دهان
[اصطلاح روزمره]
sound off
مزه دهان کسیرافهمیدن
chops
دهان
[اصطلاح روزمره]
mush
[British E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
cake-hole
[British E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
slobbers
اب دهان روان ساختن
he has a loose tongue
دهان لقی دارد
spit
اب دهان پرتاب کردن
spits
اب دهان پرتاب کردن
mouthpart
زائده نزدیک دهان
hagfish
مارماهی دهان گرد
To muzzle the people.
دهان مردم را بستن
xerostomia
خشکی دهان
[پزشکی]
dry mouth syndrome
خشکی دهان
[پزشکی]
dry mouth
خشکی دهان
[پزشکی]
muzzling
دهان بند دهنه
muzzles
دهان بند دهنه
clump block
قرقره دهان گشاد
slobbering
اب دهان روان ساختن
aboral
نقطه مقابل دهان
slobbered
اب دهان روان ساختن
gags
دهان بند بستن
gagging
دهان بند بستن
slobber
اب دهان روان ساختن
gagged
دهان بند بستن
muzzle
دهان بند دهنه
socket
کام
[سقف دهان]
muzzled
دهان بند دهنه
gag
دهان بند بستن
fetor oris
بدبویی دهان
[پزشکی]
squiggles
در دهان قرقره کردن
trap
نیرنگ فریب دهان
to escape one's lips
از دهان کسی در رفتن
blurt
از دهان بیرون انداختن
screw up
غنچه کردن دهان
drools
اب از دهان تراوش شدن
drooling
اب از دهان تراوش شدن
drooled
اب از دهان تراوش شدن
drool
اب از دهان تراوش شدن
mug
ساده لوح دهان
mugged
ساده لوح دهان
toadfish
ماهی دهان گشاددریایی
squiggle
در دهان قرقره کردن
ejaculates
از دهان بیرون پراندن
ejaculated
از دهان بیرون پراندن
ejaculating
از دهان بیرون پراندن
ejaculate
از دهان بیرون پراندن
bad breath
بدبویی دهان
[پزشکی]
halitosis
بدبویی دهان
[پزشکی]
throw to the wolves
<idiom>
به دهان گرگ انداختن
gaped
نگاه خیره با دهان باز
gapes
نگاه خیره با دهان باز
To sound someone out . To feel someones pulse .
مزه دهان کسی را فهمیدن
gape
نگاه خیره با دهان باز
stomatitis
ورم مخاط دهان ولثه
aftertaste
اثر و طعم غذا در دهان
gaping
نگاه خیره با دهان باز
hand to mouth reaction
واکنش دست به دهان بردن
living from hand to mouth
<idiom>
دست به دهان زندگی کردن
aftertastes
اثر و طعم غذا در دهان
he did not open his lips
دهان نگشود سخن نگفت
a hand to mouth existence
<idiom>
دست به دهان زندگی کردن
saliva test
ازمایش بزاق دهان اسب
cyclostomate
وابسته به جانور دهان گرد
cyclostome
جانور از راسته دهان گردان
cyclostomatous
وابسته به جانور دهان گرد
Hand, foot and mouth disease
[HFMD]
بیماری دست، پا و دهان
[پزشکی]
to gape
با خیره دهان باز کردن
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
face hold
گرفتن غیرمجاز دهان و چشم و بینی
It melts in the mouth
در دهان آب میشود(نرم و لذیذ است )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com