Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
clownish
دارای رفتار زمخت وبدون اداب
Other Matches
gothicize
زمخت وبدون فرافت کردن
bon ton
روش خوب رفتار از روی نزاکت وطبق اداب معموله
tough minded
دارای فکر خشن وبدون احساسات
gruff
دارای ساختمان خشن و زمخت
stereotyped
دارای رفتار قالبی
mannish
دارای رفتار مردانه
mannered
دارای سبک یا رفتار بخصوص تصنعی
coarsen
زمخت شدن زمخت کردن
coarsened
زمخت شدن زمخت کردن
coarsening
زمخت شدن زمخت کردن
coarsens
زمخت شدن زمخت کردن
Act your age
[and not your shoe size]
!
به سن خودت رفتار بکن !
[مثل بچه ها رفتار نکن !]
dumb show
نمایش صامت وبدون حرف
shinplaster
اسکناس کم ارزش وبدون پشتوانه
blank check
سندامضاء شده وبدون متن
syncopation
رقص یا اهنگ سبک وبدون ضرب
canoes
قایق باریک وبدون بادبان وسکان
canoe
قایق باریک وبدون بادبان وسکان
middlebrow
شخص با سواد وبدون تحصیلات عالیه
tabula rasa
فکر ساده وبدون تصور اطفال
inert mine
مین بی اثر وبدون خرج تلاش
dabbler
دوستدارصنایع زیباکه ازروی بوالهوسی وبدون تمرکزانهارادنبال می
goose-stepped
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-stepping
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-steps
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
dog paddle
شنای به پشت با حرکت پا وبدون بیرون امدن بازو از اب
goose-step
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
catchall
بخشی که شامل مواد مختلف وبدون دسته بندی باشد
p sexual relations
امیزش جنسی بطورهرج مرج وبدون رعایت ائین عروسی
impulsive
کسیکه از روی انگیزه انی وبدون فکر قبلی عمل میکند
intuitionism
عقیده به اینکه برخی حقایق رامیتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
intuitionalism
عقیده به اینکه برخی حقایق را میتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
chiaroscuro
نوعی نقاشی که فقط با سیاه روشن وبدون رنگ امیزی انجام میشود
etiquette
اداب
propriety of behaviour
اداب
rules of decorum
اداب
practices
اداب
elegant maners
اداب
ceremonials
اداب
ceremonial
اداب
devoir
اداب
habitude
اداب
good manners
اداب
manners
اداب
mores
اداب
rite
اداب
hovercrafts
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
hovercraft
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
punctual
اداب دان
tactful
مبادی اداب
unmennerly
بدون اداب
he has no manners
اداب ندارد
preciosity
اداب دانی
liturgies
اداب نماز
liturgy
اداب نماز
unmannered
بدون اداب
religious rites
اداب دینی
polite
مبادی اداب
politer
مبادی اداب
decorum
اداب دانی
politest
مبادی اداب
protocols
اداب ورسوم
protocol
اداب ورسوم
tactfully
مبادی اداب
gross
زمخت
coarse fibred
زمخت
rudas
زمخت
rude
زمخت
hardest
زمخت
coarse
زمخت
blowzed
زمخت
churlish
زمخت
toughest
زمخت
tougher
زمخت
hard
زمخت
tough
زمخت
harder
زمخت
coarser
زمخت
crass
زمخت
ruder
زمخت
rudest
زمخت
grossest
زمخت
rugged
زمخت
grossing
زمخت
ill grained
زمخت
clumsier
زمخت
impolite
زمخت
coarsest
زمخت
crude
زمخت
grosses
زمخت
grossed
زمخت
cruder
زمخت
grosser
زمخت
crudest
زمخت
clumsy
زمخت
clumsiest
زمخت
customs of war
اداب عرفی جنگ
savoir vivre
دانش اداب ومعاشرت
kith
علم اداب معاشرت
turkism
اداب وسنن ترکی
tactless
بدون مبادی اداب
tactlessly
بدون مبادی اداب
punctiliously
بسیار مبادی اداب
punctilious
بسیار مبادی اداب
breach of propriety
عدم رعایت اداب
military courtesy
اداب معاشرت نظامی
formality
رعایت اداب ورسوم
etiquette
علم اداب معاشرت
formalism
رعایت ائین و اداب
ritually
از روی اداب ومراسم
military courtesy
رفتارو اداب نظامی
blue
[joke]
<adj.>
زمخت
[جوک]
raucous
زمخت ناهنجار
toughest
زمخت بادوام
rough
زمخت کردن
tough
زمخت بادوام
rough
زمخت ناهموار
ungainly
زمخت و غیرجذاب
blowsy
خشن زمخت
blowzy
خشن زمخت
heavyset
کلفت زمخت
broad tuning
میزانسازی زمخت
stogie
کفش زمخت
stogy
کفش زمخت
tougher
زمخت بادوام
roughest
زمخت کردن
roughest
زمخت ناهموار
trachyphonia
زمخت صدایی
harsh
جنس زمخت
anglomania
شیفتگی برای اداب انگلیسی ها
toilet training
اموزش اداب توالت رفتن
formal
مقید به اداب ورسوم اداری
Scotticisms
اداب وخصوصیات اسکاتلندی خسیسی
frenchify
اداب ورسوم فرانسویها را داشتن
judaize
اداب و رسوم یهودی را پذیرفتن
unconventionality
عدم رعایت اداب و رسوم
Scotticism
اداب وخصوصیات اسکاتلندی خسیسی
americanization
پذیرش اخلاق و اداب امریکایی
to observe the proprieties
اداب معاشرت را نگاه داشتن
of a coarse fibre
درشت بافت زمخت
rough hewn
طرح شده زمخت
clodhopper
کفشهای زمخت سنگین
churl
ادم خشن و زمخت
incult
زمخت کشت نشده
drugget
پارچه پشمی زمخت
rough-hewn
طرح شده زمخت
clodhoppers
کفشهای زمخت سنگین
grogram
نوعی پارچه زمخت
unflattering
<adj.>
برخورنده
[ناملایم]
[زمخت]
sinicize
مطابق اداب ورسوم چینی کردن
cad
پست و بدون مبادی اداب بودن
cads
پست و بدون مبادی اداب بودن
smoothy
ادم مبادی اداب چرب زبان
smoothies
ادم مبادی اداب چرب زبان
sinify
مطابق اداب ورسوم چینی کردن
smoothie
ادم مبادی اداب چرب زبان
italianism
پیروی از اداب و رسوم مردم ایتالیا
keep up with the times
موافق اوضاع و اداب روزرفتار کردن
scabble
زمخت وناصاف تهیه کردن
agriology
مطاله و تطبیق اداب و رسوم قبایل وحشی
an unlicked cub
جوان زمخت- ادم نتراشیده ونخراشیده
play by ear
<idiom>
توانایی اجرای موسیقی تنها با گوش وبدون خواندن موسیقی
sections
بخشی از برنامه اصلی که مستقل اجرا میشود وبدون نیاز به اجرای بقیه برنامه
section
بخشی از برنامه اصلی که مستقل اجرا میشود وبدون نیاز به اجرای بقیه برنامه
propriety
قواعد متداول ومرسوم رفتارواداب سخن مراعات اداب نزاکت
occidentalist
کسیکه فرهنگ و اداب باختریان را جستجو میکند باختر شناس
Easy does it .
یواش یواش ( آرام وبدون عجله )
High Church
فرقهای که سخت پابند اداب ورسوم کلیسایی ومناجات وتسبیحات مرسوم درکلیساهستند
customs of war
اداب مربوط به جنگ که بدون انکه قدرت قانونی داشته باشد موردقبول دولتهاست
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
relative income hypothesis
بوده و نقش اداب و رسوم در رابطه بامصرف را نشان میدهد . این تئوری ازدیگرتئوریهای جدید درباره مصرف است
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
ethnography
تشریح علمی نژادهای بشراز نظر اداب ورسوم و اختلافاتی که ازاین نقطه نظر با هم دارند
sinicism
متابعت از اداب ورسوم چینی چینی پرستی
gesturing
رفتار
comportment
رفتار
comport
رفتار
conducted
رفتار
gestured
رفتار
behavior
رفتار
comports
رفتار
bad conduct
سو رفتار
comporting
رفتار
behavio
رفتار
conduct
رفتار
comported
رفتار
conducting
رفتار
treatment
رفتار
deportment
رفتار
treatments
رفتار
actions
رفتار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com