English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
lambent دارای روشنایی ملایم
Other Matches
lambency ملایمت در گفتگو روشنایی ملایم
shimmered روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
shimmer روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
shimmering روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
shimmers روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
it is insensitive to light روشنایی را حس نمیکند نسبت به روشنایی حساس نیست
iceblink روشنایی که ازبازتاب روشنایی یخ در افق پیدا میشود
coordinated illumination روشنایی هم اهنگ شده طرح روشنایی هم اهنگ شده
good-natured ملایم
easier ملایم
good natured ملایم
good tempered ملایم
benignly ملایم
benign ملایم
smooths ملایم
self-possessed ملایم
easiest ملایم
easy ملایم
smooth <adj.> ملایم
selfpossessed ملایم
lentamente ملایم
debonnaire ملایم
smoothe ملایم
equable ملایم
lenis ملایم
soft <adj.> ملایم
meek ملایم
sottovoce ملایم
soft ملایم
sedating ملایم
clement ملایم
sedates ملایم
sedated ملایم
sedate ملایم
restrained ملایم
softest ملایم
agreeable ملایم
moderate ملایم
mildest ملایم
blandest ملایم
blander ملایم
bland ملایم
moderating ملایم
milder ملایم
mild ملایم
mild flavoured ملایم
moderates ملایم
moderated ملایم
softer ملایم
smooth ملایم
temperate ملایم
fair spoken ملایم
emolliate ملایم
gentlest ملایم
gentle ملایم
pigeon livered ملایم
lambent ملایم
good-tempered ملایم
smoothest ملایم
lamblkin ملایم
smoothed ملایم
breezy ملایم
gentler ملایم
lenitive ملایم
dolce ملایم
approximation محاسبه ملایم
downy ملایم نرم
approximations محاسبه ملایم
cooling off ملایم شدن
kindly climate اب وهوای ملایم
shelving شیب ملایم
andante نسبتا ملایم
kindly دلپذیر ملایم
hand gallop تاخت ملایم
milden ملایم کردن
lambencyr با روشنائی ملایم
glacis سرازیری ملایم
qualifiers ملایم سازنده
attemper ملایم کردن
tempers ملایم کردن
kindlity بطور ملایم
tempered ملایم کردن
ash tire اتش ملایم
temper ملایم کردن
fail soft با خرابی ملایم
suave ملایم مودب
fail softly با خرابی ملایم
lenient ملایم باگذشت
temperate climate اقلیم ملایم
benedict خوشحال ملایم
qualifier ملایم سازنده
mildly بطور ملایم
softens ملایم کردن
softened ملایم کردن
soften ملایم کردن
genialize ملایم کردن
gentle slope شیب ملایم
glacis شیب ملایم
light breeze نسیم ملایم
larghetto اهنگ ملایم
odd :سوگند ملایم
odder :سوگند ملایم
oddest :سوگند ملایم
to tone down ملایم شدن
larghetto موزیک ملایم
larghetto حرکت ملایم
od سوگند ملایم
gar سوگند ملایم
lambently با تابندگی ملایم
lento بطور ملایم
to tone down ملایم کردن
genial heat گرمای ملایم
peanoforte اهنگ ملایم
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
ruggedly بطور ناهموار یا ملایم
reproof ملامت توبیخ ملایم
reproofs ملامت توبیخ ملایم
gentle اهسته ملایم کردن
braising با اتش ملایم پختن
tootled نی یا فلوت ملایم زدن
tootling نی یا فلوت ملایم زدن
lentissimo خیلی ملایم واهسته
gentler اهسته ملایم کردن
tootle نی یا فلوت ملایم زدن
gentlest اهسته ملایم کردن
tootles نی یا فلوت ملایم زدن
braise با اتش ملایم پختن
braised با اتش ملایم پختن
braises با اتش ملایم پختن
benignant خوش خیم ملایم
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
lighted روشنایی
lighting روشنایی
light روشنایی
lightest روشنایی
lightness روشنایی
luminance روشنایی
luminosity روشنایی
clearness روشنایی
night light روشنایی شب
illumination روشنایی
electric lighting روشنایی
rushlight روشنایی کم
illuminations روشنایی
peeps روشنایی کم
peep روشنایی کم
peeped روشنایی کم
peeping روشنایی کم
luminouity روشنایی
sweetens شیرین شدن ملایم کردن
sweetening شیرین شدن ملایم کردن
sweetened شیرین شدن ملایم کردن
milden نرم کردن ملایم شدن
sweeten شیرین شدن ملایم کردن
recession کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
basked باگرمای ملایم گرم کردن
basks باگرمای ملایم گرم کردن
cholerine اسهال وبایی وبای ملایم
recessions کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
basking باگرمای ملایم گرم کردن
bask باگرمای ملایم گرم کردن
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
lighting control کنترل روشنایی
flashes روشنایی مختصر
light brightness control کنترل روشنایی
lighting mains خط روشنایی اصلی
light adaptation انطباق با روشنایی
search light illumination روشنایی با نورافکن
incandescence روشنایی سیمابی
illuminations شدت روشنایی
flashed روشنایی مختصر
artifical light روشنایی مصنوعی
glimmered روشنایی ضعیف
glimmers روشنایی ضعیف
looms هاله روشنایی
lighting outlet خروجی روشنایی
asterism روشنایی و نور
ray روشنایی تشعشع
loomed هاله روشنایی
glimmer روشنایی ضعیف
phosphorescence روشنایی شب تابی
flash روشنایی مختصر
illumination شدت روشنایی
room lighting روشنایی اطاق
lambert واحد روشنایی
photology دانش روشنایی
phot واحد روشنایی
photometer روشنایی سنج
loom هاله روشنایی
luminance decay کم شدن روشنایی
optics علم روشنایی
ligting conditions نسبتهای روشنایی
lighting unit واحد روشنایی
luminous intensity شدت روشنایی
luminous power قوه روشنایی
lux meter روشنایی سنج
luminous flux فلوی روشنایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com