Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
hardscrabble
دارای زندگانی سخت ومشکل سخت مشغول
Other Matches
homoecious
دارای یک میزبان درتمام دوره زندگانی
save one's neck/skin
<idiom>
نجات خوداز خطر ومشکل
brio
زندگانی
joie de vivre
شور زندگانی
hetaerism
زندگانی بطورصیغه
concubinage
زندگانی با صیغه
springtime
شباب بهار زندگانی
lifesaver
نجات دهنده زندگانی
domesticity
زندگانی خانگی رام شدگی
garreteer
کسیکه دراطاق زیرشیروانی زندگانی میکند
independent in come
درامد مرتب که شخص را ازکارکردن برای زندگانی بی نیازمیسازد
busiest
مشغول
busy at
مشغول
busy with
مشغول
busy
مشغول
occupied
مشغول
busying
مشغول
at
مشغول
busied
مشغول
busies
مشغول
busier
مشغول
twiddle one's thumbs
<idiom>
مشغول نبودن
he is at work
مشغول کاراست
at work
مشغول کار
to employ oneself
مشغول شدن
to d. one self
مشغول شدن
workings
مشغول کار
engross
احتکارکردن مشغول
busy
مشغول کردن
busiest
مشغول کردن
busied
مشغول کردن
busying
مشغول کردن
under an obligation
مشغول الذمه
engage
مشغول کردن
engages
مشغول کردن
busies
مشغول کردن
at it
سخت مشغول
go about
<idiom>
مشغول بودن با
on the go
<idiom>
مشغول دویدن
working
مشغول کار
get to work
مشغول کارشوید
in a
مشغول نبرد
occupying
مشغول داشتن
occupy
مشغول داشتن
indebted
مشغول الذمه
occupies
مشغول داشتن
he applied him self to study
مشغول تحصیل شد
overbusy
زیاد مشغول
in a
مشغول کار
busier
مشغول کردن
go about
مشغول شدن به
amused
سرگرم شده و مشغول
indebted
مشغول الذمه مقروض
opposite numbers
افسران مشغول به کار
(in) up to the chin
<idiom>
خیلی مشغول با کسی
scoolable
مشغول تحصیل اجباری
activity
فعال یا مشغول بودن
activities
فعال یا مشغول بودن
up to the eyes in work
سخت مشغول کار
to busy oneself
خودرا مشغول کردن
intent on doing anything
سخت مشغول کاری
go at
جدا مشغول شدن به
occupy
مشغول کردن به کار گرفتن
employs
مشغول کردن بکار گرفتن
amuse
مشغول کردن تفریح دادن
in the schools
مشغول دادن امتحانات دانشگاه
amuses
مشغول کردن تفریح دادن
employ
مشغول کردن بکار گرفتن
occupying
مشغول کردن به کار گرفتن
occupies
مشغول کردن به کار گرفتن
employed
مشغول کردن بکار گرفتن
employing
مشغول کردن بکار گرفتن
in treaty
مشغول مذاکره و عقد پیمان
stick to your work
بکار خود مشغول باشید
The line is busy (engaged).
صحبت می کند (خط تلفن مشغول است )
to engage in something
[in doing]
something
خود را به چیزی
[کاری]
مشغول کردن
chandler
کسی که به خرید و فروش کالا مشغول است
play at
بطور غیر جدی مشغول کاری شدن
background
چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
backgrounds
چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
articled
کسیکهاستخدام شده و مشغول فراگیری دانش لازم برای کار خود میباشد
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
switched network backup
انتخاب کاربر برای مسیر جانبی از شبکه وقتی که مسیر اول مشغول است
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
busy
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busying
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busiest
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busied
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busier
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busies
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
active
مشغول یا در حین کار یا در حین استفاده
idiomorphic
دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
end stopped
دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
isotropic solutions
دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
to a. oneself
مشغول شدن اماده شدن
activities
چراغ یا LED کوچکی که در مقابل دیسک درایو یا کامپیوتر قرار دارد که بیان میکند چه زمان دیسک درایو مشغول خواندن از یا نوشتن بر دیسک است
activity
چراغ یا LED کوچکی که در مقابل دیسک درایو یا کامپیوتر قرار دارد که بیان میکند چه زمان دیسک درایو مشغول خواندن از یا نوشتن بر دیسک است
Indo-persian rug
قالی هندی با طرح ایرانی
[اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
off colored
دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
monadelphous
دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
polyisotopic
دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
lazier
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
laziest
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazy
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
Quchan
قوچان
[شمال خراسان که از اوایل قرن یازدهم هجری قمری به بافت فرش مشغول بوده و بافندگان آن کردهای مهاجر کردستان می باشند.بیشتر فرش ها تماما پشم بوده و گره ترکی دارند.]
supervisory
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
winy
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winey
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
pentadactyl
دارای پنج پنجه دارای پنج زائده شبیه پنجه
odoriferous
دارای بو
fraught with
دارای
footy
دارای پا
trilinear
دارای سه خط
glochidiate
دارای مو
three legged
دارای سه پا
bilabiate
دارای دو لب
three-legged
دارای سه پا
iodic
دارای ید
floaty
دارای اب نشین کم
glary
دارای تشعشع
deadbeats
دارای سکون
hook nosed
دارای بینی کج
invested with power
دارای اختیار
electives
دارای حق انتخاب
elective
دارای حق انتخاب
portentous
دارای فال بد
twofold
دارای دو چیز
haired
دارای موی ...
splashing
دارای ترشح
glanduliferous
دارای غد دکوچک
hook-nosed
دارای بینی کج
far reaching
دارای اثرزیاد
cloven foot
دارای پا یا سم شکافته
febile
دارای حالت تب
feldspathic
دارای فلدسپار
fibrinous
دارای مودلیفی
weighted
دارای وزن
foliolate
دارای برگچه
deadbeat
دارای سکون
homolographic
دارای قرینه
isogenous
دارای یک منبع
overlapping
دارای اشتراک
geniculate
دارای زانویی
intercommunicate
دارای مراوده
energetic
دارای انرژی
splashes
دارای ترشح
inflorescent
دارای گل اذین
ill neighboured
دارای همسایه بد
stilted
دارای چوب پا
ill neighboured
دارای محیط بد
prerogative
دارای حق ویژه
melodic
دارای ملودی
in defect
دارای کاستی
in flower
دارای شکوفه
indued with charm
دارای فریبندگی
synonymous
دارای ترادف
in power
دارای اختیارات
synonymous
دارای تشابه
humous
دارای موادالی
innervate
دارای پی کردن
multilineal
دارای چندین خط
hearted
دارای قلب ...
in force
دارای اعتبار
splash
دارای ترشح
formal
دارای فکر
iodous
دارای یود
heterogamous
دارای مادگی ها
instinct with force
دارای زور
salaried
دارای حقوق
hexameter
دارای شش وزن
insectile
دارای حشره
prerogatives
دارای حق ویژه
melodious
دارای ملودی
entitative
دارای وجودخارجی
adamantean
دارای تلئلو
binocular
دارای دو چشم
binuclear
دارای دو هسته
accentual
دارای تاکید
binucleated
دارای دو هسته
bipartite
دارای دوقسمت
biradial
دارای دوشعاع
prurient
دارای فکرشهوانی
privileged
دارای امتیاز
biramous
دارای دو شاخه
bisulcate
دارای دوشکاف
bizonal
دارای دومنطقه
bodied
دارای بدن
hectic
دارای تب لازم
buckish
دارای خوی بز
bumpiness
دارای برامدگی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com