English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
amorphous دارای ساختمان غیر مشخص
Other Matches
structureless بدون ساختمان مشخص
nodous دارای برامدگیهای مشخص
nodose دارای برامدگیهای مشخص
dentigerous دارای ساختمان مضرس
dorsiventral دارای قسمت پشتی وشکمی مشخص
gruff دارای ساختمان خشن و زمخت
lithoidal دارای شکل سنگ یا ساختمان سنگی
an idiomatic experssion عبارتی که دارای ساختمان ویژهای باشد
amphistylar دارای دو ردیف ستون درطرفین یا در جلو و عقب ساختمان
hydathode ساختمان پوششی گیاهان عالی که دارای عمل تراوش مایع میباشند
building system اصول ساختمان طرز ساختمان نظم و ترتیب ساختمان
outline assembly drawing نقشه کلی ساختمان نقشه ایکه تصویر کلی ساختمان را نشان میدهد وجزئیات ساختمان روی ان پیاده نشده است
protrusile دارای ساختمان جلو امده جلو امدنی
dermoidal دارای ساختمان پوستی وبافتهای زیر پوستی
dermoid دارای ساختمان پوستی وبافتهای زیر پوستی
infundibular قیفی شکل دارای ساختمان قیفی
infundibulate قیفی شکل دارای ساختمان قیفی
algorithms قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
algorithm قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
motif گلی خاص در زمینه فرش [این طرح ها با توجه به منطقه بافت دارای اشکال و ابعاد مختلفی بوده و تا حدودی مشخص کننده منطقه بافت می باشد.]
angle-post [تیرک عمودی در گوشه ساختمان اسکلت چوبی، واقع در کنج ساختمان]
building material dealer فروشنده مصالح ساختمان دلال مواد اولیه ساختمان
dependency [قسمتی از ساختمان های جدا از ساختمان اصلی]
gigantic building ساختمان غول پیکر ساختمان بسیار بزرگ
coach-house ساختمان خدمه [در کنار ساختمان اصلی]
building enterprise مقاطعه کاری ساختمان پیمانکاری ساختمان
civil engineering contractor مقاطعه کار ساختمان پیمانکار ساختمان
enterprise network شبکهای که همه ایستگاههای کاری و ترمینال ها یا کامپیوتر ها را در یک شرکت بهم وصل میکند. این میتواند در یک ساختمان یا چندین ساختمان درکشورهای مختلف باشد
block structure ساختمان بلاکی ساختمان کندهای
constructional feature ترکیب ساختمان کیفیت ساختمان
double shell constraction ساختمان دو جداره ساختمان دو غلافی
rotundas ساختمان مدور ساختمان گنبددار
foundation soil شالوده ساختمان فونداسیون ساختمان
rotonda ساختمان مدور ساختمان گنبددار
rotunda ساختمان مدور ساختمان گنبددار
cell جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cells جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
base shear نیروی کلی حاصل از زلزله در پای ساختمان برش پای ساختمان
quartz clock بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
descriptor کدی که مشخص کننده نام فایل یا نام برنامه یا کد رمز به فایل را مشخص میکند
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
formula مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulas مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulae مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
locating تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locate تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
located تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locates تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
construction batalion گردان مهندسی ساختمان گردان ساختمان
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
idiomorphic دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
modular construction ساختمان پیش ساخته ساختمان با بلوک پیش ساخته
end stopped دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
isotropic solutions دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
distinctive مشخص
indistinctive نا مشخص
specifics مشخص
specific مشخص
distinct مشخص
highlight مشخص
highlights مشخص
kenspeckle مشخص
specific code کد مشخص
distinguished مشخص
highlighted مشخص
physiognomonic مشخص
marked مشخص
pronounced مشخص
signate مشخص
named مشخص
cleaners مشخص واضح
clean cut مشخص واضح
clean-cut مشخص واضح
pathognomic مشخص مرض
to create an image for oneself as somebody مشخص کردن
distinctly بطور مشخص
specify مشخص کردن
specifying مشخص کردن
diacritical current جریان مشخص
type genus نوع مشخص
specifies مشخص کردن
unarguable غیرقابلبحثمعلوم مشخص
registered port بندر مشخص
pathognomomical مشخص مرض
target هدف مشخص
delineating مشخص کردن
define مشخص کردن
defined مشخص کردن
defines مشخص کردن
defining مشخص کردن
ditinct روشن مشخص
discriminant مشخص کننده
denote مشخص کردن
denoted مشخص کردن
denotes مشخص کردن
distinguishing مشخص اختصاصی
specified مشخص شده
definitions مشخص کردن
earmarking مشخص کردن
distinctive فرق مشخص
indicating مشخص کننده
assignable معین مشخص
delineates مشخص کردن
individuate مشخص کردن
nonsignificant غیر مشخص
targeted هدف مشخص
targeting هدف مشخص
named vessel کشتی مشخص
named place of destination مقصد مشخص
signal اشکار مشخص
signaled اشکار مشخص
signalled اشکار مشخص
targets هدف مشخص
lay down مشخص کردن
identified مشخص کردن
identifies مشخص کردن
identify مشخص کردن
identifying مشخص کردن
targetted هدف مشخص
targetting هدف مشخص
delineate مشخص کردن
definition مشخص کردن
markers مشخص کننده
delineated مشخص کردن
marker مشخص کننده
Indo-persian rug قالی هندی با طرح ایرانی [اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
messages حجم اطلاع مشخص
mean مشخص کردن چیزی
meaner مشخص کردن چیزی
meanest مشخص کردن چیزی
shaded relief عوارض مشخص یا بسیارناهموار
antiseptic تمیز و پاکیزه مشخص
antiseptics تمیز و پاکیزه مشخص
message حجم اطلاع مشخص
typifying بانمونه مشخص کردن
typify بانمونه مشخص کردن
call one's shot مشخص کردن هدف
check indicator مشخص کننده مقابله
criss-crossing با ضربدر مشخص کردن
criss-crosses با ضربدر مشخص کردن
criss-crossed با ضربدر مشخص کردن
criss-cross با ضربدر مشخص کردن
typified بانمونه مشخص کردن
typifies بانمونه مشخص کردن
facies عبارت مشخص یک طبقه
indication lamp لامپ مشخص کننده
named place of delivery at frontier تحویل در مرز مشخص
named point of destination نقطه مشخص در مقصد
at the specified tenor بر حسب مفاد مشخص
overflow indicator مشخص کننده سرریزی
named port of destination بندر مقصد مشخص
frequency designation مشخص کردن فرکانس
off colored دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
polyisotopic دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
monadelphous دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
types ساختمان
typed ساختمان
type ساختمان
carbody ساختمان
building line بر ساختمان
substructures پی ساختمان
frame ساختمان
stances ساختمان
stance ساختمان
making ساختمان
building ساختمان
structure of an animal ساختمان
structureless بی ساختمان
substructure پی ساختمان
homoplastic هم ساختمان
mechanism ساختمان
mechanisms ساختمان
foundation پی ساختمان
erections ساختمان
erection ساختمان
structuring ساختمان
construction ساختمان
structures ساختمان
structure ساختمان
constructions ساختمان
built up پر از ساختمان
built-up پر از ساختمان
margins مشخص کردن اندازه و حاشیه
temporarily برای زمان مشخص یا نه همیشه
badge امضاء و علامت برجسته و مشخص
badges امضاء و علامت برجسته و مشخص
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
point of aim نقطه هدفگیری در مسافتهاتی مشخص
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com