English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English Persian
hypostyle دارای سقف مبتنی بر ردیف ستون
Other Matches
monopteral دارای یک ردیف ستون
amphistylar دارای دو ردیف ستون درطرفین یا در جلو و عقب ساختمان
single file یک ردیف ستون
colonnade ردیف ستون
colonnades ردیف ستون
colonnade ردیف ستون ایوان ستوندار
colonnades ستون بندی ردیف درخت
colonnades ردیف ستون ایوان ستوندار
colonnade ستون بندی ردیف درخت
enneastyle دارای نه ستون درجلو
stylate دارای ساقه یا ستون ثابت
dipteral دارای دوردیف ستون دورتادور
Jaldar [نوعی طرح پاکستانی که در آن ردیف های لوزی شکل و هشت وجهی بصورت یک ردیف در میان بافته می شوند.]
terraced houses خانههای در یک ردیف ردیف خانه ها
row marker دستک نشانه ردیف مین علامت ردیف مین
pilaster هرچیزی شبیه ستون یا استوانه دیواریا جرز ستون نما
moving pivot نفر لولای گردش ستون چرخش لولایی حرکت یک ستون
Composite Order [شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
pilaster شبه ستون ستون چهارگوش یانیمدایره در بدنه بنا
herma ستون هرمس :ستون سنگی چارپرکه پیکربربالای ان بود
diptetal [دارای دو ستون دور تا دور]
baluster ستون کوچک گچ بری شده ستون نرده
blocked [ستون، نیم ستون و پشته بند محافظ]
eustyle [دهنه بین ستون ها بر حسب قطر ستون]
personal column ستون فردی ستون خصوصی در روزنامه
there is many a slip between the cup and the lip <proverb> از این ستون به آن ستون فرج است
columna rostrata [ستون های توسکانی با پایه ستون]
rudder post ستون تیغه سکان یا ستون پاشنه
machine based مبتنی بر ماشین
democratic مبتنی بر دمکراسی
market directed economy اقتصاد مبتنی بر بازار
tortious مبتنی بر تعدی و تفریط
character based program برنامه مبتنی بر کاراکتر
computer based training تربیت مبتنی بر کامپیوتر
cell دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
cells دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
sighting bar ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
from pillar to post از این ستون بان ستون
band of shaft [چنبره سر ستون اطراف ستون ها]
angle-leaf [یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
tabulate مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulates مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulated مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
pace setter نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
pace-setters نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
march outpost نگهبان ستون راهپیمایی پاسدار ستون طلایه یا جلودارستون راهپیمایی
pace-setter نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
judge made law نظام حقوقی مبتنی بر سوابق قضایی و ارا محاکم
pan germanism نظریه مبتنی بر برتری نژاد اریایی ژرمنی بر سایر نژادها
dialectic روش مبتنی بر مباحثه و مکالمه روشی است که فلاسفهای نظیر سقراط
dialectic materialism دیالکتیک مادی مبتنی بر قبول جبرتاریخ به عنوان یک سائق عمده وقایع
cadre strength column ستون مربوط به استعدادپرسنل یکان ستون استعدادپرسنل کادر
trail formation ارایشات ستون راهپیمایی ارایش حرکت در ستون راهپیمایی
predicates تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicating تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicate تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicated تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
objectivism روش فکری که مبتنی بر اصالت حقایقی است که به وسیله درک حسی استنباط میشود
pile ستون ستون لنگرگاه
piled ستون ستون لنگرگاه
fractional reserve banking روش مبتنی بر ذخیره جبران کسری در امریکا در ازای هرصد دلاری که مشتریان دربانک می گذارد
forward chaining روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
imperialism سیاست مبتنی بر استفاده از وسایل سیاسی برای بسط قدرت اقتصادی درخارج از محدوده کشورامپریالیستی
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
bubble cap plate column ستون تقطیر بشقابک فنجانک دار ستون تقطیر با بشقابک وفنجانک حباب
pilots زبان برنامه نویسی کامپیوتری که از قالب مبتنی بر متن استفاده می کنند و در آموزش کامپیوتر به کار می رود
piloted زبان برنامه نویسی کامپیوتری که از قالب مبتنی بر متن استفاده می کنند و در آموزش کامپیوتر به کار می رود
pluralism عقیده مبتنی برلزوم دخالت کلی و عملی موسسات و مجامع غیر دولتی در امر اداره مملکت
isolationism سیاست مبتنی برکناره گیری و دوری جستن ازجریانات سیاسی جهان و نیزقطع رابطه اقتصادی با سایرکشورها
imperialism استعمار طلبی سیاست مبتنی بر توسعه یک کشور تا حد یک امپراطوری ویا حفظ چنین قلمرویی درصورت وجود
pilot زبان برنامه نویسی کامپیوتری که از قالب مبتنی بر متن استفاده می کنند و در آموزش کامپیوتر به کار می رود
socle پایه ستون برامدگی پایه ستون وامثال ان
acentrous فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
communism کمونیسم نظام اقتصادی مبتنی براندیشههای مارکسیستی که مالکیت و ابزار تولید عمومی و در کنترل دولت قرار دارد
predicate اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicates اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicated اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
bureaucreacy رعایت تشریفات اداری به حد افراط کاغذ بازی و سیستم حکومتی و اداری مبتنی بر ان
intermediate فضای حافظه که زمان دستیابی بین حافظه اصلی و سیستم مبتنی بر دیسک دارد
contracts under seal عقود مصدقه عقود مبتنی بر سند رسمی
orphans خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphaned خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphan خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
subjective فلسفه مبتنی بر اعتقاد به اصالت ادراکات ذهنی ومحدودیت اگاهی انسان صرفا" به همین ادراکات درون گرایی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
lines ردیف
rank ردیف صف
rack ردیف
racked ردیف
racks ردیف
rank ردیف
wracked ردیف
wracks ردیف
ranges ردیف
ranked ردیف صف
line ردیف
ranks ردیف
ranked ردیف
ranks ردیف صف
tier ردیف
cue ردیف
column ردیف
octachord ردیف
rows ردیف
tiers ردیف
sequences ردیف
sequence ردیف
row ردیف
rowed ردیف
runs ردیف
columns ردیف
cues ردیف
class ردیف
classed ردیف
classes ردیف
classing ردیف
ranged ردیف
deque ردیف
range ردیف
run ردیف
barbette ستون نگهدارنده قبضه توپ ستون نگهدارنده قنداق توپ
bubble tray column ستون تقطیر بشقابک دار ستون تقطیر با بشقابک حباب
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
tierced ردیف شده
file number شماره ردیف
tier ردیف شدن
tier ردیف کردن
range سلسله ردیف
aline ردیف شدن
ranges سلسله ردیف
tiers ردیف شدن
serially بطور ردیف
seriated ردیف شده
seriation ردیف کردن
shaw ردیف درختان
clavier ردیف جا انگشتی
pattern ردیف بندی
patterns ردیف بندی
ranged سلسله ردیف
tier ردیف صندلی
tier ردیف افقی
tierced ردیف دار
tiers ردیف کردن
rowed ردیف سطر
realign ردیف کردن
realigned ردیف کردن
realigning ردیف کردن
tiers ردیف افقی
spooler برنامه ردیف گر
succession ردیف جانشینی
lance corporal هم ردیف سرجوخه
item number شماره ردیف
tiers ردیف صندلی
in a row ردیف شده
successions ردیف جانشینی
realigns ردیف کردن
clavier ردیف مضراب
row ردیف مین
file ردیف صف به صف کردن
hedgerows ردیف خاربن
aligning ردیف کردن
single line ردیف تکی
single line ردیف مجزا
rowed ردیف کردن
aligns ردیف کردن
row ردیف کردن
rows ردیف مین
filed ردیف صف به صف کردن
rows ردیف کردن
rowed ردیف مین
row ردیف سطر
hedgerow ردیف خاربن
rows ردیف سطر
aligned ردیف کردن
string ردیف سلسله
series سلسله ردیف
align ردیف کردن
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
second defendant متهم ردیف دوم
rows ردیف چند خانه
eleven punch سوراخ ردیف یازدهم
hedgerow ردیف بوتههای پرچین
rowed ردیف چند خانه
hypen ladder ردیف خطوط تیره
row ردیف چند خانه
line-ups ردیف ایستادن تیم
line-up ردیف ایستادن تیم
line up ردیف ایستادن تیم
hedgerows ردیف بوتههای پرچین
tertial سومین ردیف شاهپر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com