English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
transuranic دارای عدداتمی بیشتر از اورانیم
transuranium دارای عدداتمی بیشتر از اورانیم
Other Matches
ahead دارای امتیاز بیشتر
semidouble دارای گلبرگهای بیشتر از معمول
supercharged موتور دارای دستگاه رساننده هواوسوخت بیشتر
uranium اورانیم
multimult پیشوند بمعنی " بسیار وزیاد "و " دارای تعداد زیاد " و "متعدد " و " بیشتر " و" چند "
gummite ئیدرات اورانیم برنگ زردمایل بقرمز
Family prayer rug فرش محرابی صف گونه [اینگونه بافت ها دارای چندین محراب قرینه بوده و بیشتر بصورت گلیم بافته می شود.]
You have to watch your diet more [carefully] and get more exercise. شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
bandwidth صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
drives چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
for the most part بیشتر
as much as possible هر چه بیشتر
it is mostly iron بیشتر
mostly بیشتر
the more بیشتر
more بیشتر
as early aspossible هر چه بیشتر
furthers بیشتر
furthering بیشتر
the more better the best هر چه بیشتر
large adv بیشتر
rather بیشتر
mainly بیشتر
more and more هی بیشتر
more than بیشتر از
furthered بیشتر
further بیشتر
principally بیشتر
idiomorphic دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
outshines بیشتر درخشیدن
major بیشتر اعظم
over-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
outshining بیشتر درخشیدن
above-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
not any more دیگر نه [بیشتر نه]
above average <adj.> بیشتر از حد متوسط
better نیکوتر بیشتر
outshone بیشتر درخشیدن
outshine بیشتر درخشیدن
The more the better . هر چه بیشتر بهتر
further information آگاهی بیشتر
the many بیشتر مردم
majoring بیشتر اعظم
majored بیشتر اعظم
no more نه دیگر [بیشتر]
better part قسمت بیشتر
over crowding بیشتر باشد
hypercard یات بیشتر
outstand بیشتر ایستادن
outsit بیشتر نشستن از
oddson بیشتر محتمل
nine times out ten بیشتر اوقات
multichannel با بیشتر از یک کانال
most people بیشتر مردم
the most that i can do بیشتر انها
most of them بیشتر انها
more and more بیشتر ازبیشتر
in the main بیشتر اصلا
by superir wisdom با خرد بیشتر
so many menŠso many minds هر چه اشخاص بیشتر
surviver بیشتر عمرکننده
rather ... than بیشتر ...تا [ترجیحا ... تا]
no longer نه بیشتر [زمانی]
to overcomein number بیشتر بودن از
so many menŠso many minds عقیده بیشتر
mare مادیان 4 ساله یا بیشتر
outliving بیشتر زنده بودن از
overlive بیشتر زنده بودن از
outwatch بیشتر بیدار ماندن از
like nowhere else <adv.> بیشتر از هر جای دیگر
I am over 50 years old. من ۵۰ سال بیشتر دارم.
outbidded بیشتر توپ زدن از
full drive باشتاب هرچه بیشتر
as soon as possible بزودی هرچه بیشتر
put someone's best foot forward <idiom> بیشتر تلاش کردن
at full pelt با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
extensive cultivation کار وسرمایه بیشتر
he makes most noise او از همه بیشتر صدا یا
outwear بیشتر دوام کردن
it consists mainly بیشتر عبارت است از
outvoting بیشتر رای بردن از
norther بیشتر بطرف شمال
outlives بیشتر زنده بودن از
outlasted بیشتر طول کشیدن از
outlasting بیشتر طول کشیدن از
outlasts بیشتر طول کشیدن از
outvote بیشتر رای بردن از
outvoted بیشتر رای بردن از
outvotes بیشتر رای بردن از
read mostly memory حافظه بیشتر خواندنی
roundabout production تولید با کارائی بیشتر
outlive بیشتر دوام اوردن
outliving بیشتر دوام اوردن
outlast بیشتر طول کشیدن از
outbids بیشتر توپ زدن از
outlives بیشتر دوام اوردن
outstand بیشتر تحمل کردن
more the merrier <idiom> هرچی بیشتر بهتر
outlived بیشتر زنده بودن از
outwalk بیشتر راه رفتن از
outlived بیشتر دوام اوردن
outwork بیشتر کار کردن از
outbid بیشتر توپ زدن از
outlive بیشتر زنده بودن از
outbidding بیشتر توپ زدن از
mares مادیان 4 ساله یا بیشتر
end stopped دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
isotropic solutions دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
full pelt با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
multi- در معنای زیاد یا بیشتر از یکی
overloaded تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
overloads تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
at full speed با تندی هر چه بیشتر بسرعتی هر چه تمامتر
multi در معنای زیاد یا بیشتر از یکی
It does more harm than good . ضررش از نفعش بیشتر است
It tends to be blue . It is bluish. بیشتر برنگ آبی می زند
overload تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
half century 05 امتیاز یا بیشتر توپزن درمسابقه کریکت
peter penny زکات سالیانه که بیشتر به پاپ میداند
accuracy هر قدر تعداد بیتها بیشتر باشد
excess cover treaty قرارداد پوشش بیمهای ضایعات بیشتر
queues افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
follow up <idiom> بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
Cut a little more off the back. یک کمی بیشتر عقب را کوتاه کنید.
Cut a little more off the top. یک کمی بیشتر بالا را کوتاه کنید.
overpoise مهمتر بودن از بیشتر نفوذ داشتن از
More money is not the answer to this problem. پول بیشتر حل این مسئله نیست.
to jackknife truck-trailers تا شدن کامیون در جاده [بیشتر در تصادفات]
ness on his part این بیشتر بواسطه کمرویی است
queueing افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
queued افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
compound parry دفع شمشیر حریف با دو حرکت یا بیشتر
riots تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
supercharger دستگاه هوا و سوخت رسانی بیشتر
i life that better انرا بیشتر از همه دوست دارم
operators انتساب بیشتر از یک تابع به عملگرا مشخص .
operator انتساب بیشتر از یک تابع به عملگرا مشخص .
more frequently than ever <adv.> نسبت به سابق خیلی بیشتر اوقات
century 001 امتیاز یا بیشتر در یک بازی کریکت
centuries 001 امتیاز یا بیشتر در یک بازی کریکت
loved i nothonour more اگر شرافت را بیشتر دوست نداشتم
rioting تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
queue افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
composer آهنگ ساز [بیشتر موسیقی کلاسیک]
man up بازی با یک نفر بیشتر از تعدادافراد حریف
riot تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
rioted تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
have half a mind <idiom> احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
She is more culpable than the others. او [زن] بیشتر از دیگران گناه کار [مقصر] است.
outshoot تعداد بیشتر و بهتر تیراندازی نسبت به حریف
catch up تحرک بیشتر برای جبران عقب ماندگی
extra اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
extra- اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
extras اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
like hell <idiom> با تاثیر وانرژی بیشتر ،مغایر با حقیقت ،نه زیاد
early bird catches the worm <idiom> هرکسی زودتر بیداربشود بیشتر بدست میآورد
I would like tovisit ( see, meet ) you more often . می خواهم باز هم بیشتر پیش شما بیایم
ventre a terre سراسیمه باشتاب هرچه بیشتر شکم بزمین
as if to add insult to injury <idiom> با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
parlour maid کلفتی که کتارش بیشتر درسفره خانه است
outpoint سبقت گرفتن پوان یا نمره بیشتر اوردن از
gaze hound تازی که بیشتر با چشم دنبال شکار می رود تا با بو
larceny petty بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
Indo-persian rug قالی هندی با طرح ایرانی [اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
tint [هاله ای از رنگ که بیشتر به سمت سفید متمایل باشد.]
most significant character رقم سمت چپ عدد که ارزش بیشتر را در پایه دارد.
The worst wheel of the cart creaks most. <proverb> بدترین چرخ گارى ,از همه بیشتر غرغر مى کند .
most significant digit رقم سمت چپ عدد که ارزش بیشتر را در پایه دارد.
multi user system سیستم کامپیوتری که در هر لحظه بیشتر از یک کاربر را پشتیبانی میکند
multi statement line خط ی از برنامه کامپیوتری که حاوی بیشتر از یک دستور یا عبارت است
long life itemes اقلامی که عمر قانونی انها 5سال یا بیشتر باشد
high goal polo چوگان بین تیمهای دارنده 91امتیاز تعادلی یا بیشتر
mary maximus ان مریم که از همنام های خود بیشتر سال دارد
pantalets زیرشلواری یا نیم شلواری بلند که بیشتر زنها می پوشیدند
coroners هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
coroner هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
non-circulating materials اجناسی که قرض داده نمی شوند [بیشتر در کتابخانه]
slugger بوکسوری که بیشتر به قدرت خود اتکا دارد تا مهارت
multitudinist کسیکه توده مردم را بیشتر ازافراد رعایت میکند
round تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
roundest تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
body نوشتار و اندازه پیش فرض برای بیشتر متن ها
bois jourdian نوعی سنگ مرمر که بیشتر درفرانسه یافت میشود
She is forty if a day . چهل سال راشیرین دارد ( اگر بیشتر نباشد )
power play وضع یک تیم نسبت به حریف بعلت عده بیشتر
bodies نوشتار و اندازه پیش فرض برای بیشتر متن ها
parliamentary train قطار راه اهنی که میلی یک PENNY بیشتر از مسافرنمیگیرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com