English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
staggy دارای علائم ونشانههای نر
Other Matches
symbology مبحث مطالعه علائم ونشانههای رمزی
typographies فن بیان وتعریف چیزی بصورت علائم ونشانههای رمزی
typography فن بیان وتعریف چیزی بصورت علائم ونشانههای رمزی
annular وسایل و ابزار حلقه دار دارای علائم و اشکال حلقوی
legends شرح علائم و اختصارات فهرست علائم یا اختصارات
legend شرح علائم و اختصارات فهرست علائم یا اختصارات
symbols علائم
zaph dignbats علائم زف
economic indicator علائم اقتصادی
signal fidelity وفاداری علائم
signal man متصدی علائم
sinusoidal signals علائم سینوسی
signalman متصدی علائم
erection marks علائم نصب
mathematical symbols علائم ریاضی
epiphenomenon علائم ثانویه
sound signal علائم صدا
The symptoms ( of a disease) . علائم بیماری
signal transformation ترادیسی علائم
symptoms علائم مرض
symptom علائم مرض
schematic symbols علائم الگویی
shading symbols علائم سایهای
identification signs علائم تشخیص
hazard signs علائم خطر
control signals علائم کنترلی
signal regeneration باززایی علائم
facing علائم ریاضی
facings علائم ریاضی
indication signs علائم راهنمائی
character set مجموعه علائم
symbolic string رشته علائم
symbolic table جدول علائم
supervisory signals علائم نظارتی
semeiotic مکتب علائم رمزی
tablature نوعی علائم موسیقی
legends فهرست علائم واختصارات
semiotic وابسته به علائم مرض
number plates پلاک علائم مشخصه
semiotic مکتب علائم رمزی
semeiotic وابسته به علائم مرض
dual intensity تاکید علائم خاص
emblazonment تزئین با نشان و علائم
legend فهرست علائم واختصارات
baud rate نسبت علائم درثانیه
nomenclature فهرست علائم واختصارات
prodrome علائم اولیه مرض
symptomatic حاکی از علائم مرض
syndromes علائم مشخصه مرض
syndrome علائم مشخصه مرض
number plate پلاک علائم مشخصه
pictograph نشان یا علائم تصویری
discriminates با علائم مشخصه ممتاز کردن
discriminated با علائم مشخصه ممتاز کردن
sigil علامت نجومی علائم رمزی
discriminate با علائم مشخصه ممتاز کردن
morsecode علائم رمز تلگرافی مرس
sign of aggregation علائم مخصوص جمله جبری
signal box توقف گاه متصدی علائم
accent mark یکی از علائم تکیه در موسیقی
epiphenomenon علائم بعدی و ثانوی مرض
signal boxes توقف گاه متصدی علائم
Road signs علائم راهنمایی و رانندگی جاده
symbolization استعمال علائم ونشانهای رمزی
syndrome مجموعه علائم بدنی وذهنی مرض
Follow signs for York. به علائم شهر یورک توجه کنید.
symbolism نمایش بوسیله علائم مکتب رمزی
insigne علائم ونشانهای مشخص کننده هرچیزی
insignia علائم ونشانهای مشخص کننده هرچیزی
syndromes مجموعه علائم بدنی وذهنی مرض
traffic signal علائم مخصوص عبور وسائط نقلیه
accidentalism تشخیص علائم گمراه کننده مرض
lights out علائم مخابرات بوسیله نور هنگام خاموشی
monitored به علائم رمزی مخابراتی گوش دادن مبصر
signalment تعیین هویت باشرح علائم فاهری شخص
zoomorphism استعمال اشکال حیوانات در هنربعنوان علائم مخصوص
monitor به علائم رمزی مخابراتی گوش دادن مبصر
monitors به علائم رمزی مخابراتی گوش دادن مبصر
pragmatics مطالعه و بررسی روابط میان علائم و استفاده انها
closed circuit تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود
closed circuits تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود
flowchart text اطلاعات توضیحی که مربوط است به علائم نمودار گردش کار
homeopathy معالجه امراض بوسیله تجویزدارویی که دراشخاص سالم علائم ان مرض را بوجوداورد
front panel مجموعهای از کلیدها و علائم برای کنترل سیستم کامپیوتری توسط اپراتور
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
phonetician متخصص استعمال علائم وحروف خاصی برای نشان دادن طرزتلفظ کلمات صوت شناس
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
umbrella طرح چتر [یکی از علائم هشتگانه بودا که در فرش های چینی بکار رفته و نشانه قدرت و اقتدار دولت است.]
lockjaw قفل شدن یا کلید شدن دهان که از علائم زودرس کزاز است
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
external symbol dictionary فهرست علائم خارجی فرهنگ لغات نمادهای خارجی
idiomorphic دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
wire matrix printer یک چاپگر برخوردی که علائم ماتریس نقطهای را در هربار علامت با فشردن انتهای سیم معینی بر روی نوارمرکبی و کاغذ چاپ میکند چاپگر ماتریسی سیمی
isotropic solutions دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
end stopped دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
flowchart template یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
Indo-persian rug قالی هندی با طرح ایرانی [اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
off colored دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
monadelphous دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
polyisotopic دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
assembled ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
winy شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winey شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
pentadactyl دارای پنج پنجه دارای پنج زائده شبیه پنجه
odoriferous دارای بو
three legged دارای سه پا
fraught with دارای
glochidiate دارای مو
footy دارای پا
three-legged دارای سه پا
iodic دارای ید
trilinear دارای سه خط
bilabiate دارای دو لب
unidirection دارای یک جهت
pulsatile دارای تپش
unidirectional دارای یک جهت
biradial دارای دوشعاع
unifilar دارای یک سیم یا نخ
two way دارای دو راه
redundant دارای اطناب
bipartite دارای دوقسمت
underweight دارای کسروزن
undersigned دارای امضاء
umbrageous دارای سوفن
pseudonymous دارای تخلص
pulsant دارای تپش
basined دارای ابگیر
two handed دارای دو دست
triradiate دارای سه شعاع
trinal دارای سه متغیر
trimolecular دارای سه ملکول
trigonous دارای سه زاویه
trilocular دارای سه حفره
rarely beautiful دارای زیبائی
floaty دارای اب نشین کم
weighted دارای وزن
tristigmatic دارای سه مادگی
rattly دارای صدای تق تق
trigynous دارای سه مادگی
trinary دارای سه متغیر
trinomial دارای سه عبارت
tripetalous دارای سه کلبرگ
turpentinous دارای تربانتین
biramous دارای دو شاخه
azotic دارای ازت
tungstic دارای تنگستن
quartziferous دارای در کوهی
deficient دارای کمبود
bisulcate دارای دوشکاف
tinctorial دارای ته رنگ
foliolate دارای برگچه
bizonal دارای دومنطقه
reboant دارای واکنش
legitimated دارای حق مشروع
equivocal دارای دومعنی
rectilinear دارای مسیرمستقیم
glary دارای تشعشع
backed دارای پشت
warty دارای زگیل
heterogamous دارای مادگی ها
short range دارای برد کم
short-range دارای برد کم
wapper jawed دارای ارواره کج
hearted دارای قلب ...
vivific دارای حیات
weak eyed دارای چشم کم سو
bimorphemic دارای دوشکل
bimolecular دارای دوملکول
legitimates دارای حق مشروع
legitimating دارای حق مشروع
homolographic دارای قرینه
legitimate دارای حق مشروع
flabby دارای عضلات شل
plumose دارای دسته پر
pinnular دارای بالچه
polygamous دارای چند زن
social minded دارای افکاراجتماعی
hexameter دارای شش وزن
weak sighted دارای چشم کم سو
rifled دارای خان
bichrome دارای دو رنگ
pileate دارای کلاهک
primiparous دارای یک اولاد
vagility دارای تحرک
vagile دارای تحرک
binucleate دارای دو هسته
humous دارای موادالی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com