English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
English Persian
rubricate دارای عنوان قرمزکردن
rubricize دارای عنوان قرمزکردن
Other Matches
titlist دارای عنوان
titleholder صاحب سند مالکیت دارای عنوان
rolleron کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
title صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
titles صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
eponym عنوان دهنده عنوان مشخص
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
stbtitle عنوان فرعی عنوان فرعی مقاله
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
idiomorphic دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
names عنوان ها
headwords عنوان
head line عنوان
headline عنوان
headword عنوان
title عنوان
ground عنوان
title عنوان
titles عنوان
titles عنوان ها
printed عنوان و..
prints عنوان و..
subjects عنوان ها
topic عنوان
subject [topic] عنوان
headlines عنوان
rubrics عنوان
appellative عنوان
topics عنوان ها
rubric عنوان
life peers عنوان
by way of remainder به عنوان رد
print عنوان و..
captions عنوان
life peer عنوان
caption عنوان
epithets عنوان
headings عنوان
capitulary عنوان
name عنوان
epithet عنوان
themes عنوان ها
heading عنوان
Under the title ( heading) of … تحت عنوان ...
brands عنوان تجارتی
berth کسب عنوان
guize روبند عنوان
start of heading شروع عنوان
intitule عنوان دادن به
doctorates عنوان دکتری
berthed کسب عنوان
berthing کسب عنوان
berths کسب عنوان
doctorate عنوان دکتری
in a topic form بصورت عنوان
possessory title عنوان مالکیت
Distinguished . Titled. صاحب عنوان
brand عنوان تجارتی
appropriation title عنوان سپرده
branding عنوان تجارتی
superscrible عنوان روی
untitled بدون عنوان
on loan به عنوان قرض
surname لقب عنوان
surnames لقب عنوان
captions عنوان دادن
caption عنوان دادن
head عنوان مبحث
the hoy f. عنوان پاپ
head سالار عنوان
for example به عنوان مثال
exempli gratia [e.g.] به عنوان مثال
honorifics عنوان تجلیلی
honorific عنوان تجلیلی
exercise term عنوان مانور
message heading عنوان پیام
naturals حرکت در عنوان
heading عنوان گذاری
natural حرکت در عنوان
nowise به هیچ عنوان
headings عنوان سرصفحه
headings عنوان گذاری
topics عنوان سرفصل
topic عنوان سرفصل
heading عنوان سرصفحه
appropriation title عنوان اعتبار
language برنامهای که به عنوان مترجم
lord عنوان لردی دادن به
defending shampion مدافع عنوان قهرمانی
title page صفحه عنوان کتاب
title block قسمت عنوان نامه
challenge round مبارزه با صاحب عنوان
misdirection گمراهی عنوان غلط
superscription عنوان روی پاکت
titles واگذارکردن عنوان دادن به
clinching کسب عنوان قهرمانی
head line عنوان سرصفحه روزنامه
title واگذارکردن عنوان دادن به
title دارنده عنوان قهرمانی
running head خط عنوان هرصفحه در متن
donna عنوان مودبانه بانوان
short title عنوان کوتاه شده
titles دارنده عنوان قهرمانی
streamer عنوان چشمگیر مقاله
languages برنامهای که به عنوان مترجم
lords عنوان لردی دادن به
subhead عنوان فرعی مقاله
subhead عنوان جزء یا فرعی
clinch کسب عنوان قهرمانی
streamers عنوان چشمگیر مقاله
clinched کسب عنوان قهرمانی
possession by title of ownership تصرف به عنوان مالکیت
clinches کسب عنوان قهرمانی
isotropic solutions دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
end stopped دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
heading سمت سینه ناو عنوان
nontitle مسابقه بدون عنوان قهرمانی
running title عنوان کوچک هر یک ازصفحات کتاب
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان رتبه ای]
to function as something به کار رفتن به عنوان چیزی
to serve as something به کار رفتن به عنوان چیزی
to readdress a letter عنوان نامهای را عوض کردن
residentship اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
letterheads عنوان چاپی بالای کاغذ
letterhead عنوان چاپی بالای کاغذ
superscription عنوان نوشته روی چیزی
short title عنوان یارمز مخفف یا کوتاه
What is the title of the book ? عنوان این کتاب چیست ؟
headings عنوان یا نام متن در فایل
headings سمت سینه ناو عنوان
heading عنوان یا نام متن در فایل
dominie عنوان کشیشان کلیسای هلند
Take it as a souvenir! این را به عنوان سوغاتی بردار!
He works as engineer. او [مرد] به عنوان مهندس کار می کند.
prifixal پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
prifix پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
mercury delay line تولید می شد و به عنوان ورودی برمی گشت
hold down نصرف به عنوان مالکیت تصرف مالکانه
pabulum [هر چیزی که بشود به عنوان غذا خورد]
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان نماینده کسی]
they call him mister یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
defacto recognition به عنوان یک کشورموجود و مستقل عمل کند
dauphin عنوان پسر ارشد پادشاه فرانسه
rematch مبارزه برای کسب عنوان قهرمانی
to have a title [ to be titled] لقب دار [صاحب عنوان] بودن
keep in trust به عنوان امانت نگهداری کردن چیزی
smear word عنوان یا لقب اهانت امیز تهمت
interfaces و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
interface و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
He gets paid wering different hats . به عنوان های گوناگون حقوق دریافت می کند
blocked تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
background که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
blocks تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
block تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
Will you go out with me? با من می روی بیرون؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
unipolar که به عنوان کنتررل جریان متغیر به کار می رود.
to speak on behalf of [as representative] از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
Do you want to go out with me? با من می روی بیرون؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
an open letter نامهای که بوسیله روزنامه به کسی عنوان شود
electronic موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
represent عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
represented عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
backgrounds که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
represents عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
Indo-persian rug قالی هندی با طرح ایرانی [اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
initialing توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
Christmas comes but once a year. <proverb> جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
gulp گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
polar سیستم معرفی موقعیتها به عنوان زاویه و فاصله از مبدا
your reverence عنوان کشیشان که برابر است با عناوین قدیمی ایران
gulped گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
gulping گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
initial توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initialed توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
gulps گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
The Catholic Church springs [comes] to mind as an obvious example. کلیسای کاتولیک به عنوان یک نمونه بارز به ذهن می آید.
initialled توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initialling توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initials توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
to go out باهم بیرون رفتن [به عنوان دوست پسر و دختر]
prize courts به دست امده عنوان غنیمت جنگی اعطا نمیشود
jobs کار یا تعداد کارهایی که به عنوان یک واحد انجام می شوند
primary products محصولاتی که به عنوان مواد اولیه بکار برده میشود
macroelement تعداد داده ها که به عنوان یک عضو در نظر گرفته می شوند
rational number عددی که به عنوان تقسیم دو عدد کامل نوشته میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com