English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
responsive دارای عکس العمل سریع جواب گو
Other Matches
rough and ready سریع العمل
rapid سریع العمل چابک
sallies جواب سریع و زیرکانه
sally جواب سریع و زیرکانه
triggerman ادمکش سریع العمل درمیان جماعت اوباش
fungoid دارای رشد سریع
first fire mixture خرج انفجاری یا چاشنی انفجاری سریع العمل چاشنی اولیه
lindy رقص دارای حرکات سریع وجهشهای مداوم
rollover استفاده از بافر بین صفحه کلیدوکامپیوتر برای تامین ذخیره سریع کلیدبرای ماشین نویسهای سریع که چندین کلید را خیلی سریع انتخاب می کنند
divert action عکس العمل متضاد عکس العمل مخالف
irresponsive جواب ندهنده بی جواب
marine express کالای سریع الحرکت از راه دری_ا سیستم حمل و نقل سریع دریایی
dma اتصال سریع و مستقیم بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی کامپیوتر که مانع دستیابی به توابع خواندن داده میشود
dma CI واسط که ارسال داده سریع بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی فراهم میکند معمولاگ کنترولی از طریق CPU متوقف میشود
snap pass پاس سریع با پیچش سریع مچ
speedy سریع السیر سریع
speediness سریع السیر سریع
factorage حق العمل
commission حق العمل
commission fee حق العمل
brokerage حق العمل
commissioning حق العمل
brokage حق العمل
premiums حق العمل
premium حق العمل
commissions حق العمل
responds عکس العمل
commissioners حق العمل کار
reflex force فشارعکس العمل
commission agent حق العمل کار
reactions عکس العمل
prompted عکس العمل
prompt عکس العمل
reactive effect عکس العمل
reactional عکس العمل
reaction عکس العمل
factor حق العمل کار
factors حق العمل کار
responded عکس العمل
resilient عکس العمل
commissioner حق العمل کار
factorage حق العمل کاری
prompts عکس العمل
respond عکس العمل
reaction force نیروی عکس العمل
reaction equation معادله عکس العمل
reaction time زمان عکس العمل
factor حق العمل کار نماینده
commissions حق العمل مامور شدن
pseudoinstruction شبه دستور العمل
factors حق العمل کار نماینده
repercussion عکس العمل واکنش
commission حق العمل مامور شدن
transfer instruction دستور العمل انتقال
on commission بطورحق العمل کاری
reflexology عکس العمل شناسی
response عکس العمل به دلیلی
commissioning حق العمل مامور شدن
latency دوره عکس العمل
reflex عکس العمل غیرارادی
reflexes عکس العمل غیرارادی
reflex force نیروی عکس العمل
immediate action عکس العمل فوری
n address instruction دستور العمل با N نشانی
responses عکس العمل به دلیلی
background count عکس العمل تشعشع
retaliation عکس العمل متقابل
reactor عامل عکس العمل
armature reaction عکس العمل ارمیچر
reaction انفعال عکس العمل
modulus of subgrade reaction ضریب عکس العمل
coefficient of subgrade reaction ضریب عکس العمل
reactions انفعال عکس العمل
reaction curve منحنی عکس العمل
reactors عامل عکس العمل
actual instruction دستور العمل واقعی
interaction عکس العمل متقابل
commissions حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
commissioning حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
commissioning حق العمل کاری امانت فروشی
commission حق العمل کاری امانت فروشی
returned مراجعت کردن عکس العمل
returning مراجعت کردن عکس العمل
return مراجعت کردن عکس العمل
returns مراجعت کردن عکس العمل
commission حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
reacted عکس العمل نشان دادن
reacting عکس العمل نشان دادن
shiping agent حق العمل کار بارگیری کشتی
reaction of support عکس العمل تکیه گاه
reacts عکس العمل نشان دادن
commissions حق العمل کاری امانت فروشی
react عکس العمل نشان دادن
backlash عکس العمل سیاسی واکنش شدید
acoustic circuit مدار عکس العمل انفجار صوتی
riposte جواب
riposted جواب
rejoinder جواب
responses جواب
recalcitrance جواب رد
resolvent جواب
repost جواب
rejoinders جواب
whyŠthere is the answer در سر جواب
irreprovable بی جواب
in reply to در جواب
ripostes جواب
riposting جواب
antiphony جواب
replying جواب
replied جواب
response جواب
reply جواب
counterplea جواب رد
recalcitrancy جواب رد
comeback جواب
comebacks جواب
replies جواب
deadbeats زدن ضربه بدون برگشت وعکس العمل
deadbeat زدن ضربه بدون برگشت وعکس العمل
boomerangs عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
boomeranging عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
boomeranged عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
boomerang عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
response position مکان جواب
answering : جواب پاسخ
respond جواب دادن
answer : جواب پاسخ
answers : جواب پاسخ
nope جواب منفی
unanswerable جواب ناپذیر
responds جواب دادن
responsory جواب جماعت
responded جواب دادن
answered : جواب پاسخ
recitative جواب دادن
reply paid جواب قبول
send away جواب دادن
reply paid /RP/ [reply prepaid] جواب قبول
auto answer خود جواب
irrefragably بطور بی جواب
undertaking جواب گو مسئول
A straightforward answer. جواب سر راست
A correct answer. جواب صحیح
The wrong answer. جواب غلط
interlocutor جواب دهنده
interlocutors جواب دهنده
have it <idiom> به جواب رسیدن
toss off <idiom> حاضر جواب
counter memorial جواب یادداشت
answer pennant پرچم جواب
answer mode حالت جواب
undertaker جواب گو مسئول
undertakers جواب گو مسئول
snip snap جواب زیرکانه
question answer سئوال- جواب
brusque پیش جواب
to give the mitten جواب کردن
to make a response جواب دادن
answerable جواب دار
voice response جواب صوتی
an abrupt answer جواب تند
favourable جواب مساعد
operation درستور العمل ریاضی که بر روی داده انجام میشود
antigens مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
interactive پردازش آن و اعمال عکس العمل بلاد رنگ روی آن
antigen مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
repartee جواب شوخی امیز
retort جواب متقابل دادن
retort جواب متقابل تلافی
sockdolager اتمام حجت جواب
retorts جواب متقابل دادن
unique solution جواب منحصر بفرد
unansweable بی جواب تکذیب ناپذیر
to accommodate [به نیازی] جواب دادن
to meet [به نیازی] جواب دادن
to return a greeting جواب سلام دادن
telephone responder جواب دهنده تلفن
to comply [with] [به نیازی] جواب دادن
retorts جواب متقابل تلافی
answers جواب احتیاج را دادن
out in left field <idiom> از جواب صحیح دورشدن
counterclaim جواب به ادعای شاکی
counterbid جواب خریداربه فروشنده
flea in one's ear <idiom> جواب دندان شکن
talk back <idiom> بی ادبانه جواب دادن
He answered nothing. اصلا جواب نداد
A crushing reply(retort). جواب دندان شکن
To dismiss(sack,discharge)someone. کسی را جواب کردن
In response (reply) to your letter. در جواب نامه تان
sockdologer اتمام حجت جواب
rebutting جواب متقابل دادن
corespondent مسئول جواب گویی
replies جواب شفاهی دفاعیه
answered جواب احتیاج را دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com