English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 220 (13 milliseconds)
English Persian
isodiametric دارای قطر مساوی
Search result with all words
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
proton هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
protons هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
equidistant دارای مسافت مساوی
equiangular دارای زوایای مساوی
equicaloric دارای کالری و نیروی مساوی
equimolal دارای غلظت ملکولی مساوی
isallobar خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
isallobaric خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isodiametric دارای ابعاد مساوی
isodynamic دارای نیروی مغناطیسی مساوی
isoelectric دارای فشارالکتریکی مساوی
isotherm خطی که نقاط دارای گرمای متوسط سالیانه مساوی رانشان میدهد
isotonic دارای کشش مساوی
isotonic دارای اهنگ مساوی هم توان
like as we lie طرفین دارای ضربات مساوی
three square دارای سه ضلع مساوی
Other Matches
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
adequate مساوی
save off مساوی
draws مساوی
no set مساوی
even <adj.> مساوی
identical مساوی
draw مساوی
bracketed مساوی
euqal مساوی
square مساوی
squared مساوی
squares مساوی
hikiwate مساوی
equivalents مساوی
equivalent مساوی
plus/equals key مساوی
peel مساوی
peels مساوی
identic مساوی
equalise مساوی
split مساوی
all square مساوی
squaring مساوی
ties مساوی
tie مساوی
all- مساوی
all مساوی
nonpareil غیر مساوی
paripassu مساوی همدرجه
dead even کاملا مساوی
tie vote اراء مساوی
On an equal footing. بر پایه مساوی
go halves <idiom> تقسیم مساوی
even تراز مساوی
measure up <idiom> مساوی بودن
moiety قسمت مساوی
equalizing مساوی کردن
equalizes مساوی کردن
equalled برابر مساوی
just as well <adv.> به طور مساوی
equal برابر مساوی
equaled برابر مساوی
equalising مساوی کردن
part جزء مساوی
equalised مساوی کردن
equaling برابر مساوی
equidistance مسافت مساوی
equalling برابر مساوی
equalize مساوی کردن
equalized مساوی کردن
equally <adv.> به طور مساوی
adequate مساوی ساختن
equals برابر مساوی
equalises مساوی کردن
equate برابرگرفتن مساوی پنداشتن
chronologer مساوی است بازاقخگخمخلهسف
homographic مساوی از حیث املاء
stand-offs مساوی یاهیچ به هیچ
equated برابرگرفتن مساوی پنداشتن
equates برابرگرفتن مساوی پنداشتن
stand off مساوی یاهیچ به هیچ
equaliser امتیاز مساوی کننده
stand-off مساوی یاهیچ به هیچ
equalling : برابر شدن با مساوی بودن
equally بیک درجه بطور مساوی
spacing در فواصل مساوی تقسیم بندی
equals : برابر شدن با مساوی بودن
amortization پرداخت بدهی به اقساط مساوی
equalled : برابر شدن با مساوی بودن
aliquot بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
fair play <idiom> عدالت ،مساوی ،عمل درست
deuce مساوی در امتیاز 41 که به 61 ختم میشود
skittering ماهیگیری با نخ و چوب به میزان مساوی
coursed rubble masonry سنگ بادبر با ارتفاع مساوی در یک رگ
equal : برابر شدن با مساوی بودن
equaled : برابر شدن با مساوی بودن
equaling : برابر شدن با مساوی بودن
tie-break بهم خوردن وضع مساوی
equalising مساوی یاهم شکل کردن
equalize مساوی یاهم شکل کردن
equalizes مساوی یاهم شکل کردن
to add equals اعداد مساوی را با هم جمع کردن
equalises مساوی یاهم شکل کردن
equalised مساوی یاهم شکل کردن
equalized مساوی یاهم شکل کردن
tie break بهم خوردن وضع مساوی
equalizing مساوی یاهم شکل کردن
even money مبلغ مساوی در شرط بندی
tie-breaks بهم خوردن وضع مساوی
ana ازهر کدام بمقدار مساوی
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
velocity stacks لوله ورود هوای مساوی به هر سیلندر
quarter به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
sou مسکوک فرانسه یا سویس مساوی 50/0 فرانک
furlongs واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
trisect بسه بخش مساوی تقسیم کردن
furlong واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
sit on a lead بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
sit on the ball بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
isochronal همزمان واقع شونده در فواصل منظم و مساوی
neck and neck <idiom> درمسابقه مساوی ویا نزدیک به تساوی بودن
imparity غیر قابل تقسیم بودن اعداد بدوقسمت مساوی
To swindle (fleece) someone . سر بسر شدن ( مساوی درآمدن ؟ نه سود ونه زیان )
bifid بوسیله شکاف بدو قسمت مساوی تقسیم شده
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
halve مساوی بودن تعداد ضربات هر دو حریف در یک بخش ازبازی گلف
halved مساوی بودن تعداد ضربات هر دو حریف در یک بخش ازبازی گلف
neutral soil خاکی که نه خاصیت اسیدی دارد نه قلیائی یعنی پ هاش ان مساوی 7است
langley واحد تشعشع خورشید مساوی یک گرم کالری در هرسانتیمتر مربع از سطح غیرمتشعشع
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
idiomorphic دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
end stopped دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
isotropic solutions دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
euler theorem در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
equalizes مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizing مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalising مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalises مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalize مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalized مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalised مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
ballade قطعه منظومی مرکب از سه مصرع مساوی و متشابه ویک مصرع کوتاه تر که هریک از این چهار قسمت یک بیت ترجیع بند دارد
Indo-persian rug قالی هندی با طرح ایرانی [اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
polyisotopic دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
monadelphous دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
off colored دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
winey شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winy شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
eualize مساوی کردن مانند کردن
pentadactyl دارای پنج پنجه دارای پنج زائده شبیه پنجه
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
three-legged دارای سه پا
glochidiate دارای مو
iodic دارای ید
footy دارای پا
three legged دارای سه پا
fraught with دارای
trilinear دارای سه خط
bilabiate دارای دو لب
odoriferous دارای بو
pre emptive دارای حق شفعه
binucleate دارای دو هسته
binuclear دارای دو هسته
binocular دارای دو چشم
plumose دارای دسته پر
deadbeat دارای سکون
polygamous دارای چند زن
preemptor دارای حق شفعه
binucleated دارای دو هسته
bisulcate دارای دوشکاف
biramous دارای دو شاخه
pulsatile دارای تپش
pulsant دارای تپش
crepitant دارای صدای خش خش
biradial دارای دوشعاع
pseudonymous دارای تخلص
primiparous دارای یک اولاد
primipara دارای یک اولاد
prerogatived دارای حق ویژه
bipartite دارای دوقسمت
bizonal دارای دومنطقه
weighted دارای وزن
overbusy دارای کارزیاد
bimolecular دارای دوملکول
energetic دارای انرژی
of that ilk دارای همان جا
stilted دارای چوب پا
far reaching دارای اثرزیاد
synonymous دارای ترادف
synonymous دارای تشابه
febile دارای حالت تب
palmy دارای نخل
papillose دارای برامدگی
bimorphemic دارای دوشکل
pinnular دارای برگچه
pileate دارای کلاهک
petiolated دارای دمگل
binaural دارای دو گوش
bimotored دارای دوموتور
deadbeats دارای سکون
portentous دارای فال بد
petiolate دارای دمگل
pelliculate دارای پوسته
pinnular دارای بالچه
quartziferous دارای در کوهی
staminate دارای جرثومه نر
declinatory دارای تمایل
diandrous دارای دوپرچم
dichotomous دارای دو بخش
silicifoeous دارای در کوهی
rifled دارای خان
shoaly دارای جاهای کم اب
shelterer دارای حفاظ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com