English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
equidistant دارای مسافت مساوی
Other Matches
equidistance مسافت مساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isodiametric دارای ابعاد مساوی
isoelectric دارای فشارالکتریکی مساوی
isotonic دارای کشش مساوی
isodiametric دارای قطر مساوی
three square دارای سه ضلع مساوی
equiangular دارای زوایای مساوی
equimolal دارای غلظت ملکولی مساوی
like as we lie طرفین دارای ضربات مساوی
isodynamic دارای نیروی مغناطیسی مساوی
equicaloric دارای کالری و نیروی مساوی
isotonic دارای اهنگ مساوی هم توان
long-distance دارای مسافت زیاد
long distance دارای مسافت دور
long distance دارای مسافت زیاد
long-distance دارای مسافت دور
isotherm خطی که نقاط دارای گرمای متوسط سالیانه مساوی رانشان میدهد
isallobaric خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
isallobar خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
protons هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
proton هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
photo distance مسافت اندازه گیری شده ازعکس هوایی مسافت روی عکس
time distance مسافت زمانی حرکت ستون مسافت طی شده در زمان معین
range scale طبله برد مقیاس مسافت جدول مسافت
mean free for scattering مسافت ازاد میانگین درپراکندگی مسافت پراکندگی
scattering mean free path مسافت ازاد میانگین درپراکندگی مسافت پراکندگی
attenuation mean free path مسافت ازاد میانگین درتضعیف مسافت تضعیف
mean free path for attenuation مسافت ازاد میانگین درتضعیف مسافت تضعیف
short international مسابقهای که هر تیرانداز 03تیر از مسافت 05 متر و 03تیر از مسافت 53 متر و 03تیر از مسافت 52 متر با تیرو کمان می اندازد
range section قسمت مسئول مسافت یاب یاکار با دستگاه مسافت یاب دریک اتشبار
range component عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
windsor round مسابقه تیراندازی با 63 تیراز مسافت 06 متری و 63تیر از مسافت 05 متری و63 تیر از 04 متری با کمان
vehicle stopping distance مسافت ایست وسیله نقلیه مسافت ایست خودرو
road distance مسافت روی جاده یا مسافت طی شده از جاده
absorption mean free path مسافت ازاد میانگین در جذب مسافت جذب
coincidence range finder مسافت یاب دوشاخهای مسافت یاب انطباقی
mean free path absorption مسافت ازاد میانگین در جذب مسافت جذب
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
telemetering ارزیابی کردن موشکها مسافت سنجی کردن مسافت سنجی
sofar سیستم مسافت یابی صوتی دریایی نوعی روش مسافت یابی صوتی دریایی
hikiwate مساوی
squaring مساوی
no set مساوی
even <adj.> مساوی
identic مساوی
plus/equals key مساوی
peel مساوی
peels مساوی
euqal مساوی
equivalent مساوی
squares مساوی
save off مساوی
equivalents مساوی
equalise مساوی
tie مساوی
split مساوی
all- مساوی
all مساوی
adequate مساوی
all square مساوی
draws مساوی
draw مساوی
square مساوی
squared مساوی
identical مساوی
ties مساوی
bracketed مساوی
equal برابر مساوی
equaled برابر مساوی
On an equal footing. بر پایه مساوی
equals برابر مساوی
equalled برابر مساوی
equalling برابر مساوی
dead even کاملا مساوی
measure up <idiom> مساوی بودن
go halves <idiom> تقسیم مساوی
tie vote اراء مساوی
even تراز مساوی
equaling برابر مساوی
adequate مساوی ساختن
paripassu مساوی همدرجه
equalizing مساوی کردن
equalised مساوی کردن
equalises مساوی کردن
equalising مساوی کردن
equalizes مساوی کردن
equalize مساوی کردن
equalized مساوی کردن
nonpareil غیر مساوی
just as well <adv.> به طور مساوی
moiety قسمت مساوی
equally <adv.> به طور مساوی
part جزء مساوی
homographic مساوی از حیث املاء
chronologer مساوی است بازاقخگخمخلهسف
stand-offs مساوی یاهیچ به هیچ
equaliser امتیاز مساوی کننده
equate برابرگرفتن مساوی پنداشتن
stand-off مساوی یاهیچ به هیچ
equates برابرگرفتن مساوی پنداشتن
equated برابرگرفتن مساوی پنداشتن
stand off مساوی یاهیچ به هیچ
equalizing مساوی یاهم شکل کردن
tie-breaks بهم خوردن وضع مساوی
tie-break بهم خوردن وضع مساوی
equaled : برابر شدن با مساوی بودن
fair play <idiom> عدالت ،مساوی ،عمل درست
coursed rubble masonry سنگ بادبر با ارتفاع مساوی در یک رگ
equaling : برابر شدن با مساوی بودن
equals : برابر شدن با مساوی بودن
equalling : برابر شدن با مساوی بودن
ana ازهر کدام بمقدار مساوی
equally بیک درجه بطور مساوی
amortization پرداخت بدهی به اقساط مساوی
spacing در فواصل مساوی تقسیم بندی
equalled : برابر شدن با مساوی بودن
equal : برابر شدن با مساوی بودن
equalised مساوی یاهم شکل کردن
equalize مساوی یاهم شکل کردن
deuce مساوی در امتیاز 41 که به 61 ختم میشود
equalized مساوی یاهم شکل کردن
equalising مساوی یاهم شکل کردن
equalizes مساوی یاهم شکل کردن
equalises مساوی یاهم شکل کردن
to add equals اعداد مساوی را با هم جمع کردن
even money مبلغ مساوی در شرط بندی
tie break بهم خوردن وضع مساوی
aliquot بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
skittering ماهیگیری با نخ و چوب به میزان مساوی
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
velocity stacks لوله ورود هوای مساوی به هر سیلندر
trisect بسه بخش مساوی تقسیم کردن
sou مسکوک فرانسه یا سویس مساوی 50/0 فرانک
furlongs واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
furlong واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
quarter به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
sit on a lead بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
neck and neck <idiom> درمسابقه مساوی ویا نزدیک به تساوی بودن
isochronal همزمان واقع شونده در فواصل منظم و مساوی
sit on the ball بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
ranges مسافت
ranged مسافت
short range کم مسافت
short-range کم مسافت
range مسافت
length مسافت
distance مسافت
distances مسافت
lengths مسافت
bifid بوسیله شکاف بدو قسمت مساوی تقسیم شده
To swindle (fleece) someone . سر بسر شدن ( مساوی درآمدن ؟ نه سود ونه زیان )
imparity غیر قابل تقسیم بودن اعداد بدوقسمت مساوی
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
telemeter مسافت سنج
range indicator شاخص مسافت
range finder مسافت یاب
ranging مسافت یابی
taximeter مسافت سنج
range drum طبله مسافت
range finding مسافت یابی
range indicator طبله مسافت
range scale طبله مسافت
metrograph مسافت سنج
odograph مسافت سنج
haul مسافت حمل
range calibration تنظیم مسافت
range adjustment تنظیم مسافت
burst range مسافت ترکش
range indicator مقیاس مسافت
supporting distance مسافت پشتیبانی
range determination تخمین مسافت
hauling مسافت حمل
hauled مسافت حمل
viameter مسافت پیما
telephone در یک مسافت طولانی
telephoned در یک مسافت طولانی
telephones در یک مسافت طولانی
telephoning در یک مسافت طولانی
odometer مسافت سنج
hauls مسافت حمل
trochometer مسافت پیما
telemetry مسافت سنجی
racing course مسافت مسابقه
training distance مسافت تمرین
test course مسافت ازمایش
proximity fuze از مسافت دور
jacob's staff مسافت سنج
blooming train مسافت نورد
known distance مسافت معلوم
plotting scale خط کش مسافت یاب
odometry مسافت پیمایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com