Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (34 milliseconds)
English
Persian
nationalised
دارای ملیت کردن
nationalises
دارای ملیت کردن
nationalising
دارای ملیت کردن
nationalize
دارای ملیت کردن
nationalizes
دارای ملیت کردن
nationalizing
دارای ملیت کردن
Other Matches
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
nationality
ملیت
nationalities
ملیت
nationalism
ملیت ناسیونالیزم
foreign national
ملیت خارجی
supranational
مافوق ملیت
nationality
[citizenship]
ملیت
[حقوق]
[سیاست]
citizenship
[status of a citizen]
ملیت
[حقوق]
[سیاست]
what is your nationality
ملیت شما چیست از کدام ملت هستید
hibernicism
ضرب المثل یا گفتار ایرلندی ملیت ایرلندی
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
grated
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grates
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbs
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grate
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curb
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
threads
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
thread
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporating
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporates
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
militarize
جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
edges
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edge
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
reman
دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
catalyze
دارای اثرمجاورتی کردن تسریع کردن
inflame
دارای اماس کردن ملتهب کردن
fortifies
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
furnishing
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
inflames
دارای اماس کردن ملتهب کردن
fortifying
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
inflaming
دارای اماس کردن ملتهب کردن
furnishes
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
fortify
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
furnish
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
innervate
دارای پی کردن
hydroxylate
دارای هیدروکسیل کردن
systemize
دارای همست کردن
whipstitch
دارای مرز کردن
gifts
دارای استعداد کردن
gift
دارای استعداد کردن
hydrogenate
دارای هیدروژن کردن
castellate
دارای استحکامات کردن
potentialize
دارای استعداد کردن
tinkles
دارای طنین کردن
zigzag
دارای پیچ و خم کردن
insoul
دارای روح کردن
vallum
دارای استحکامات کردن
tinkling
دارای طنین کردن
nitrogenize
دارای نیتروژن کردن
varnished
دارای فاهرخوب کردن
varnishing
دارای فاهرخوب کردن
varnish
دارای فاهرخوب کردن
tinkle
دارای طنین کردن
ensoul
دارای روح کردن
transistorize
دارای ترانسیتور کردن
zigzagged
دارای پیچ و خم کردن
zigzagging
دارای پیچ و خم کردن
zigzags
دارای پیچ و خم کردن
vitaminize
دارای ویتامین کردن
index
:دارای فهرست کردن
indexed
:دارای فهرست کردن
indexes
:دارای فهرست کردن
varnishes
دارای فاهرخوب کردن
tinkled
دارای طنین کردن
populating
دارای جمعیت کردن
crenelate
دارای کنگره کردن
personified
دارای شخصیت کردن
freckle
خال دارای کک مک کردن
crenellate
دارای کنگره کردن
body
دارای جسم کردن
bodies
دارای جسم کردن
personifying
دارای شخصیت کردن
personify
دارای شخصیت کردن
personifies
دارای شخصیت کردن
embrasures
دارای منفذ کردن
personalize
دارای شخصیت کردن
populates
دارای جمعیت کردن
tooth
دارای دندان کردن
fluoridate
دارای فلورید کردن
substantivize
دارای ماهیت کردن
rampart
دارای استحکامات کردن
populate
دارای جمعیت کردن
embrasure
دارای منفذ کردن
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
reengine
دارای موتور تازه کردن
granulate
دارای ذرات ریز کردن
criss-cross
دارای نقش چلیپایی کردن
criss-crosses
دارای نقش چلیپایی کردن
rehabilitate
دارای امتیازات اولیه کردن
ravine
دارای دره تنگ کردن
prongs
دارای چنگک یا چنگال کردن
ravines
دارای دره تنگ کردن
tat
دارای حاشیه توری کردن
wig
دارای گیس مصنوعی کردن
tongues
گفتن دارای زبانه کردن
wigs
دارای گیس مصنوعی کردن
prong
دارای چنگک یا چنگال کردن
rehabilitated
دارای امتیازات اولیه کردن
sanitate
دارای لوازم بهداشتی کردن
bedevilled
دارای روح شیطانی کردن
flyspeck
دارای لکه مگس کردن
fulcrum
دارای نقطه اتکاء کردن
hyphenate
بوسیله خط دارای فاصله کردن
bedevilling
دارای روح شیطانی کردن
methodize
دارای روش یاقاعدهای کردن
criss-crossed
دارای نقش چلیپایی کردن
rehabilitating
دارای امتیازات اولیه کردن
bedevil
دارای روح شیطانی کردن
panes
دارای جام شیشه کردن
pane
دارای جام شیشه کردن
to p a thing person with athing
کسی را دارای چیزی کردن
bedevils
دارای روح شیطانی کردن
to p a thing for a person
کسی را دارای چیزی کردن
rehabilitates
دارای امتیازات اولیه کردن
criss-crossing
دارای نقش چلیپایی کردن
mastermind
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
motivating
تهییج کردن دارای انگیزه شده
retrench
دارای سنگر موقتی زیرزمینی کردن
masterminded
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
motivated
تهییج کردن دارای انگیزه شده
motivate
تهییج کردن دارای انگیزه شده
masterminding
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminds
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
shoes
دارای کفش کردن نعل زدن به
shoeing
دارای کفش کردن نعل زدن به
shoe
دارای کفش کردن نعل زدن به
motivates
تهییج کردن دارای انگیزه شده
woofs
پارچه کتانی دارای پود کردن
bell
دارای زنگ کردن کم کم پهن شدن
woof
پارچه کتانی دارای پود کردن
substantialize
دارای وجود خارجی کردن یاشدن
russify
دارای عقاید وتمایلات روسی کردن
bells
دارای زنگ کردن کم کم پهن شدن
systemmatize
دارای روش یاقاعده کردن اسلوب دادن
systematize
دارای روش یا قاعده کردن اسلوب دادن به
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
to piss off the wrong people
<idiom>
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
tackling
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackle
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackled
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
idiomorphic
دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
opalite
ترکیبی که دارای رنگهای مختلف بوده و برای براق کردن نمای اجری بکار میرود
isotropic solutions
دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
end stopped
دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
air condition
دارای دستگاه تهویه کردن تهویه کردن
Indo-persian rug
قالی هندی با طرح ایرانی
[اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
choke bore
روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
dovetail
کام و زبانه دم فاختهای دارای کام وزبانه دم کبوتری جفت کردن
dovetailing
کام و زبانه دم فاختهای دارای کام وزبانه دم کبوتری جفت کردن
dovetails
کام و زبانه دم فاختهای دارای کام وزبانه دم کبوتری جفت کردن
off colored
دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
monadelphous
دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
polyisotopic
دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
incrust
با قشر و پوست پوشاندن دارای پوشش سخت کردن قشر تشکیل دادن
tool
دارای ابزار کردن بصورت ابزار دراوردن
winy
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winey
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
fret
دارای نقشههای پیچ در پیچ کردن
frets
دارای نقشههای پیچ در پیچ کردن
pentadactyl
دارای پنج پنجه دارای پنج زائده شبیه پنجه
corn-effect
ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
footy
دارای پا
odoriferous
دارای بو
three legged
دارای سه پا
three-legged
دارای سه پا
glochidiate
دارای مو
iodic
دارای ید
trilinear
دارای سه خط
fraught with
دارای
bilabiate
دارای دو لب
bisulcate
دارای دوشکاف
monometallic
دارای یک فلز
binucleated
دارای دو هسته
rattly
دارای صدای تق تق
binuclear
دارای دو هسته
isometrics
دارای یک میزان
isometric
دارای یک میزان
intercommunicate
دارای مراوده
to be fraught
[with]
دارای ... بودن
sensitive
دارای حساسیت
azotic
دارای ازت
patented
دارای حق انحصاری
bimotored
دارای دوموتور
bimorphemic
دارای دوشکل
monopetalous
دارای یک گلبرگ
binaural
دارای دو گوش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com