Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
adscititious
دارای منبع خارجی
Other Matches
read in
ارسالی داده از منبع خارجی به کامپیوتر اصلی
isogenous
دارای یک منبع
graphics
کارت اضافی برای PC یا Macintosh که متن ها ایجاد شده یا تصاویر را با یک منبع ویدیویی خارجی ترکیب میکند
bare base
فرودگاهی دارای خط اتومبیل و تاکسی و منبع اب اشامیدنی
objectives
دارای وجود خارجی
objective
دارای وجود خارجی
extrinsic
دارای مبداء خارجی
substantialize
دارای وجود خارجی کردن یاشدن
in nature
همه جا دارای وجود خارجی یا طبیعی
behind the scenes
در پشت پرده دارای اطلاعات خصوصی یا خارجی
ups
منبع تغذیه که حاوی منبع متناوب است به قط عات ,حتی پس از یک خرابی اساسی
positive externalities
صرفه جوئیهای خارجی عوارض خارجی مثبت پی امدهای خارجی مثبت
uninterruptable power supply
منبع تغذیه که میتواند یک منبع متناوب برای قطعه تولید کند حتی پس از یک خرابی اصلی
deadlock
موقعیتی که دو کاربر می خواهند به دو منبع در یک زمان دستیابی داشته باشند به هر کار یک منبع اخصای داده میشود ولی نمیتوانند ازمنابع همدیگر استفاده کنند
exterior angle
زاویهء خارجی کثیرالاضلاع زوایای خارجی حاصله ازتقاطع یک خط بادوخط موازی
impurity
جزء تشکیل دهنده خارجی ناخالصی ماده خارجی
external symbol dictionary
فهرست علائم خارجی فرهنگ لغات نمادهای خارجی
line source
منبع خطی منبع شبکه
outwork
استحکامات خارجی دژ سنگرهای خارجی
foreign exchange
پول خارجی ارز خارجی
wilson
پرش از لبه خارجی یک اسکیت و چرخش کامل در هوا وبازگشت روی لبه خارجی اسکیت دیگر
external diseconomies
عوامل زیان اور خارجی عوامل نامطلوب خارجی
exchanged stabilization fund
مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
supplying
منبع
cistern
منبع
cistern
منبع اب
cisterns
منبع
fount
منبع
cisterns
منبع اب
supplied
منبع
receptacles
منبع
supply
منبع
pool
منبع
pooled
منبع
water system
منبع اب
wellspring
منبع
head spring
منبع
hotbeds
منبع
hotbed
منبع
source code
کد منبع
reference
منبع
references
منبع
small reservoir at well top
منبع
pools
منبع
receptacle
منبع
rootstock
منبع
resource
منبع
resourc
منبع
fountains
منبع
origin
منبع
origins
منبع
fountain
منبع
source
منبع
water supply
منبع اب
water supplies
منبع اب
mines
منبع مامن
power supply
منبع انرژی
mine
منبع مامن
store of value
منبع ارزش
thermal reservoir
منبع گرمایی
wellhead
منبع چشمه
incandescent source
منبع ملتهب
mined
منبع مامن
mains supply
منبع شبکه
heat supply
منبع حرارتی
agency of communications
منبع ارتباط
system resource
منبع سیستم
electron emitter
منبع الکترون
thermal reservoir
منبع گرما
light point
منبع روشنایی
cold water supply
منبع ابسرد
lighting source
منبع روشنایی
cooling water supply
منبع اب سرد
resource
منبع ممر
current supply
منبع جریان
light source
منبع نور
data source
منبع داده
information source
منبع اطلاعات
image source
منبع تصویر
illuminant
منبع نور
voltage source
منبع ولتاژ
voltage source
منبع قدرت
noises
منبع تغذیه
noise
منبع تغذیه
voltage source
منبع الکتریسیته
magnetic storage
منبع مغناطیسی
cold body
منبع سرد
elevated tanke
منبع اب هوائی
source
منبع منشاء
resource allocation
اختصاص منبع
excitation source
منبع برانگیختگی
authority
منبع موثق
neutron source
منبع نوترون
power source
منبع قدرت
radiation source
منبع تشعشع
power supplay
منبع قدرت
aliunde
از منبع دیگر
resource file
فایل منبع
word of mouth
<idiom>
از منبع موثق
source
منبع برق
second source
منبع دوم
originals
منبع سرچشمه
original
منبع سرچشمه
resource sharing
اشتراک منبع
source of power
منبع قدرت
resource management
مدیریت منبع
power supplay
منبع تغذیه
fountainhead
منبع خبر
source computer
کامپیوتر منبع
source of power
منبع انرژی
source program
برنامه منبع
source register
ثبات منبع
source routine
روال منبع
energizer
منبع انرژی
power supply
منبع تغذیه
elevator boot
منبع بالابر
energy supply
منبع انرژی
source listing
لیست منبع
source data
دادههای منبع
message source
منبع پیام
source document
سند منبع
source language
زبان منبع
grid bias supply
منبع ولتاژشبکه
attack origine
محل یا منبع تک
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
switches
قط ع منبع تغذیه از یک وسیله
source data automation
خودکاری داده منبع
source listing
لیست برداری منبع
bonanza
منبع عایدی مهم
x ray source
منبع اشعه رونتگن
turn-offs
قط ع منبع تغذیه یک ماشین
emergency power supply
منبع قدرت اضطراری
turn-off
قط ع منبع تغذیه یک ماشین
turn off
قط ع منبع تغذیه یک ماشین
mechanical energy reservoir
منبع انرژی الکتریکی
electronic power supply
منبع تغذیه الکترونیکی
welding source
منبع جریان جوش
magnetic tape store
منبع یا حافظه نوارمغناطیسی
authority
منبع صحیح و موثق
gravy train
منبع در امد نامشروع
motors
منبع نیروی مکانیکی
switched
قط ع منبع تغذیه از یک وسیله
switch
قط ع منبع تغذیه از یک وسیله
non renewable resource
منبع بازگشت ناپذیر
non renewable resource
منبع تجدید ناپذیر
resource sharing
اشتراک گذاشتن منبع
bonanzas
منبع عایدی مهم
cash cow
<idiom>
منبع خوبی از پول
cisterns
حوضچه ارامش منبع
goldmines
منبع در آمد سرشار
goldmine
منبع در آمد سرشار
cistern
حوضچه ارامش منبع
radix
پایه منبع اصلی
magnetic store
حافظه یا منبع مغناطیسی
power supply cable
کابل منبع تغذیه
motor-
منبع نیروی مکانیکی
motored
منبع نیروی مکانیکی
power supply cable
کابل منبع قدرت
power supply switch
کلید منبع تغذیه
site of the find
منبع
[باستان شناسی]
information resource management
مدیریت منبع اطلاعات
line source
منبع خطی شکل
archeological site
منبع
[باستان شناسی]
provenance
منبع
[باستان شناسی]
motor
منبع نیروی مکانیکی
gravy trains
منبع در امد نامشروع
magnetic energy storage
منبع انرژی مغناطیسی
candlepower
شدت نور یک منبع
voltage source
منبع فشار الکتریکی
low voltage supply
منبع فشار ضعیف
low frequency source
منبع فرکانس پایین
internal power supply
منبع تغذیه داخلی
light source colour
رنگ منبع نور
back berm
سکوی پایه خارجی خاکریز سکوی شیببر پایه خارجی خاکریز
uninterruptable power supply
منبع تغذیه وقفه ناپذیر
gravy trains
منبع درامد بدون زحمت
aircraft battery
منبع الکتریکی برای هواپیما
mains electricity
منبع الکتریسیته محلی مشتریان
lay in
<idiom>
ذخیره منبع وموجودی چیزی
gravy train
منبع درامد بدون زحمت
powers
توقف منبع تغذیه الکتریکی
mains power supply unit
واحد منبع تغذیه شبکه
powered
توقف منبع تغذیه الکتریکی
power
توقف منبع تغذیه الکتریکی
powering
توقف منبع تغذیه الکتریکی
r f power supply
منبع توان بسامد رادیویی
symbolic
نوشتن برنامه به زبان منبع
source data automation
کنترل خودکار داده منبع
symbolically
نوشتن برنامه به زبان منبع
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com