Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (39 milliseconds)
English
Persian
mastermind
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminded
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminding
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminds
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
Other Matches
revisionism
روش فکری ادوارد برنشتاین المانی که ابتدا پیرو مارکس بود ولی بعدا" دکترین فوق را که مبتنی است بر اصلاح سیستم انقلابی مارکس و اعتقاد به این که سوسیالیسم از طریق تکامل تدریجی میتواندجهانگیر شود ابداع کرد
pixilated
دارای عدم تعادل فکری
idological parties
احزاب دارای روش فکری خاص
to bring in
ابداع کردن
initiate
ابداع کردن
initiated
ابداع کردن
to innovate in
ابداع کردن
excogitate
ابداع کردن
noodle
ابداع کردن
initiates
ابداع کردن
initiating
ابداع کردن
ingenuity
نبوغ
genius
نبوغ
geniuses
نبوغ
stereotyped
فاقد نبوغ وابتکار
To dismiss something from ones thoughtl .
فکری را از سر خود بیرون کردن
To work on someone
کسی را پختن
[از نظر فکری وذهنی آماده کردن]
novation
ابداع
innovation
ابداع
innovations
ابداع
invention
ابداع
authorship
ابداع
creativity
قدرت ابداع
originationu
ایجاد ابداع
coinage
ابداع واژه
introduction
معمول سازی ابداع
introductions
معمول سازی ابداع
horizon
افق فکری بوسیله افق محدود کردن
horizons
افق فکری بوسیله افق محدود کردن
incogitancy
بی فکری
inconsiderateness
بی فکری
intellectuals
فکری
excogitative
فکری
reflectional
فکری
intellectual
فکری
mental
فکری
braininess
فکری
incogitance
بی فکری
conceptual
فکری
cerebral
فکری
irreflection
بی فکری
notional
فکری
brain work
کار فکری
provinciality
کوته فکری
captivity
گفتاری فکری
prudery
کوته فکری
obsession
وسواس فکری
perspective
جنبه فکری
sentience
زندگی فکری
indoctrination
تلقین فکری
visualization
تجسم فکری
obsessions
وسواس فکری
head work
کار فکری
heartsease
اسایش فکری
caprice
تمایل فکری
provincialism
کوته فکری
perspicuity
روش فکری
caprices
تمایل فکری
mechanical
غیر فکری
ideational shield
سپر فکری
ideo motor
فکری- حرکتی
perspectives
جنبه فکری
obsessive rumination
نشخوار فکری
fanaticism
کوته فکری
mental work
کار فکری
dyslogia
گفتارپریشی فکری
enlightenment
روشن فکری
reflective
فکری بازتابی
notion
ادراک فکری
ideological war
جنگ فکری
infantilism of thought
کوته فکری
insularism
کوته فکری
intellectual capital
سرمایه فکری
notions
ادراک فکری
narrow minddedness
کوتع فکری
habiliment
جامه استعداد فکری
He is an inconderate person .
آدم بی فکری است
equanimity
تعادل فکری انصاف
brainstorms
اشفتگی فکری موقتی
intellectualize
بصورت فکری در اوردن
thoughtless
لاقید ناشی از بی فکری
absolute
آزاد از قیود فکری
ideo motor act
عمل فکری- حرکتی
that is a good idea
خوب فکری است
psychopathy
اختلالات فکری وروانی
he thought out a plan
فکری بنظرش رسید
brainstorm
اشفتگی فکری موقتی
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
curbed
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grate
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbs
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grates
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curb
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grated
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
militarize
جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
threads
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporates
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporating
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
thread
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
sympathizers
طرفدار همفکر پشتیبان فکری
to be i. with an idea
فکری در کسی تاثیر نمودن
sympathisers
طرفدار همفکر پشتیبان فکری
sympathizer
طرفدار همفکر پشتیبان فکری
morons
فرد فاقد رشد فکری
obsessive compulsive state
حالت وسواس فکری- عملی
A penny for your thoughts . Whats exactly on your mind ?
به چی؟ فکر می کنی ؟چرا در فکری ؟
moron
فرد فاقد رشد فکری
(have a) bee in one's bonnet
<idiom>
فکری که مکررا به ذهن میآید
sympathetically
ازروی همدردی یا هم فکری غمخوارانه
She's quite a back number.
<idiom>
او
[زن]
آدم کهنه فکری است.
edges
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edge
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
reman
دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
ideologies
روش فکری فرد یا طبقه خاص
radicalism
اجتماعی موجود سا سیستم فکری افراطی
ideology
روش فکری فرد یا طبقه خاص
He is most suitable for brain work .
خیلی بدرد کارهای فکری می خورد
obsessive compupsive disorer
روان رنجوری وسواسی فکری- عملی
tabula rasa
مرحله فرضی فکری خالی ازافکاروتخیلات
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
Marxism
روش فکری کارل مارکس فیلسوف المانی
psychomotor
ناشی از حرکات عضلانی دراثر عمل فکری
Mentally retarded children.
کودکان عقب افتاده ( از لحاظ رشد فکری )
orthopsychiatry
تداوی روحی اختلالات فکری وروحی اطفال
psychokinesis
عملیات جنون امیز در اثراختلالات فکری وروانی
creativeness
قدرت خلاقه قدرت ابداع
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
catalyze
دارای اثرمجاورتی کردن تسریع کردن
inflame
دارای اماس کردن ملتهب کردن
inflames
دارای اماس کردن ملتهب کردن
fortifying
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
inflaming
دارای اماس کردن ملتهب کردن
fortify
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
fortifies
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
furnishing
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnish
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishes
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
cults
هوس وجنون برای تقلید از رسم یاطرز فکری
radicalism
روش فکری مبنی بر اصلاح طلبی و تحول خواهی
aeolist
انسانی غلط انداز که ادعای روشن فکری دارد
churned
بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
cult
هوس وجنون برای تقلید از رسم یاطرز فکری
churn
بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
churns
بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
innervate
دارای پی کردن
stalinism
سیستم فکری مارکسیسم به نحوی که استالین ان را تعبیر و تفسیرکرده است
feel out
<idiom>
صحبت یا انجام باشخص به صورتیکه متوجه بشوی که چه فکری میکند
evolutionism
روش فکری کسانی که در جمیع امورمعتقد به سیر تکاملی هستند
parochialism
محدودیت فکری و دلبستگی به انجام کارهای محلی و ناحیهای محدود
nationalising
دارای ملیت کردن
nationalised
دارای ملیت کردن
gift
دارای استعداد کردن
whipstitch
دارای مرز کردن
nationalize
دارای ملیت کردن
embrasures
دارای منفذ کردن
freckle
خال دارای کک مک کردن
rampart
دارای استحکامات کردن
ensoul
دارای روح کردن
nationalises
دارای ملیت کردن
potentialize
دارای استعداد کردن
nitrogenize
دارای نیتروژن کردن
tooth
دارای دندان کردن
nationalizes
دارای ملیت کردن
nationalizing
دارای ملیت کردن
vitaminize
دارای ویتامین کردن
personalize
دارای شخصیت کردن
populating
دارای جمعیت کردن
zigzags
دارای پیچ و خم کردن
populates
دارای جمعیت کردن
vallum
دارای استحکامات کردن
body
دارای جسم کردن
bodies
دارای جسم کردن
zigzag
دارای پیچ و خم کردن
insoul
دارای روح کردن
index
:دارای فهرست کردن
hydrogenate
دارای هیدروژن کردن
zigzagging
دارای پیچ و خم کردن
embrasure
دارای منفذ کردن
populate
دارای جمعیت کردن
indexes
:دارای فهرست کردن
indexed
:دارای فهرست کردن
gifts
دارای استعداد کردن
fluoridate
دارای فلورید کردن
transistorize
دارای ترانسیتور کردن
hydroxylate
دارای هیدروکسیل کردن
zigzagged
دارای پیچ و خم کردن
varnishes
دارای فاهرخوب کردن
systemize
دارای همست کردن
crenelate
دارای کنگره کردن
personified
دارای شخصیت کردن
varnish
دارای فاهرخوب کردن
tinkling
دارای طنین کردن
castellate
دارای استحکامات کردن
varnishing
دارای فاهرخوب کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com