Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English
Persian
influential
دارای نفوذ و قدرت
Search result with all words
to piss off the wrong people
<idiom>
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
Other Matches
leverage
قدرت نفوذ
soil shear strength
قدرت مقاومت خاک در مقابل گلوله یا نفوذ ان
of great importance
دارای نفوذ زیاد
infusive
دارای قوه نفوذ یا تاثیر
predominating
دارای نفوذ نجومی قاطع بودن
predominated
دارای نفوذ نجومی قاطع بودن
predominate
دارای نفوذ نجومی قاطع بودن
predominates
دارای نفوذ نجومی قاطع بودن
immanent
دارای نفوذ کامل درسرتاسرجهان درهمه جاحاضر
omnificent
دارای قدرت خلاقه
cogent
دارای قدرت وزور
limitary
دارای قدرت محدود
anticipative
دارای قدرت پیشگویی
independent
دارای قدرت مطلقه
prepotent
دارای قدرت کامل
sovereign
دارای قدرت عالیه
sovereigns
دارای قدرت عالیه
penetrometer
وسیلهای برای اندازه گیری قدرت نفود اشعه ایکس واشعههای نافد دیگر توسط مقایسه عبور و نفوذ انها درموارد مختلف
hold the reins
<idiom>
ادم دارای قدرت ونفوذ
totipotent
دارای قدرت تولید یک ارگانیسم از یک جزء ان
old line
دارای قدرت در اثر ارشدیت ارشد
scepter
دارای قدرت واختیارات سلطنتی بودن
unipotent
دارای قدرت رویش در یک جهت یا بصورت یک سلول
top drawer
دارای مقام یا اهمیت عالی قدرت عالیه
self enforcing
دارای قدرت تحمیل اراده خودبر دیگران
superfluid
جسم یامایع دارای قدرت هدایت فوق العاده
able
پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
abler
پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
ablest
پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
eurytopic
دارای قدرت تحمل زیاد نسبت به تغییرات عوامل محیط
blockbusters
بمب دارای قدرت تخریبی زیاد شخص یاچیز خیلی موثر وسخت
referendums
حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
blockbuster
بمب دارای قدرت تخریبی زیاد شخص یاچیز خیلی موثر وسخت
referenda
حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
referendum
حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
club propeller
ملخی دارای تیغههای کلفت باگام زیاد برای تست قدرت یاترک موتور
penetration
نفوذ در جبهه دشمن داخل شدن درصفوف دشمن نفوذ در شبکه اطلاعات یااداری
initial thrust
نفوذ اولیه نفوذ اصلی
empowers
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empower
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
creativeness
قدرت خلاقه قدرت ابداع
dictatorship of proletariat
اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
countervailing power
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
authoritarainism
نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
radiolucency
درجه نفوذ اشعه مجهول نفوذ پذیری اشعه مجهول
ballistics of penetration
شناسایی شرایط نفوذ گلوله شناسایی مسیر نفوذ گلوله
gradient circuit
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
radar discrimination
قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
influencing
نفوذ
leakage
نفوذ
percolation
نفوذ
osmosis
نفوذ
authority
نفوذ
grand dame
زن با نفوذ
influenced
نفوذ
intrusions
نفوذ
intrusion
نفوذ
influxes
نفوذ
influence
نفوذ
infiltration
نفوذ
imposing presence
نفوذ
influx
نفوذ
forcing
نفوذ
forces
نفوذ
force
نفوذ
prestige
نفوذ
dominance
نفوذ
intervention
نفوذ
interventions
نفوذ
propulsion
نفوذ
hank
نفوذ
pervasion
نفوذ
prevalence
نفوذ
break through
نفوذ
leading
نفوذ
penetrates
نفوذ
penetration
نفوذ
penetrated
نفوذ
impermeable
ضد نفوذ اب
penetrate
نفوذ
diffusion
نفوذ
percolation line
خط نفوذ
hanks
نفوذ
barrier penetration
نفوذ در سد
influences
نفوذ
seepage
نفوذ
leakages
نفوذ
toehold
نفوذ کم
toeholds
نفوذ کم
ascendance
نفوذ
watertight
ضد نفوذ اب
permeation
نفوذ
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
osmose
نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
sensitive
نفوذ پذیر
play on/upon (something)
<idiom>
نفوذ کردن
propulsion
سوق نفوذ
permeated
نفوذ کردن
leverage
وسیله نفوذ
seepage area
منطقه نفوذ
molecular effusion
نفوذ مولکولی
impenetrability
نفوذ ناپذیری
permeate
نفوذ کردن
weightiest
سنجیده با نفوذ
weightier
سنجیده با نفوذ
transpire
نفوذ کردن
transpired
نفوذ کردن
transpiring
نفوذ کردن
pornocracy
نفوذ جنده ها
social influence
نفوذ اجتماعی
shell proof
ضد نفوذ گلوله
impenetrate
نفوذ کردن در
transpires
نفوذ کردن
sphere of influence
منطقه نفوذ
market penetration
نفوذ به بازار
figureheads
رئیس بی نفوذ
importance
نفوذ شان
penetration
نفوذ در جبهه
prepotency
نفوذ بسیار
barrier penetration by particles
نفوذ ذرات در سد
area of influence
منطقه نفوذ
breaches
نفوذ کردن
breached
نفوذ کردن
breach
نفوذ کردن
inscrutable
نفوذ ناپذیر
interchange diffusion
نفوذ تعویضی
interpenetrate
در هم نفوذ کردن
interpenetrate
نفوذ کردن در
figurehead
رئیس بی نفوذ
daylight
نفوذ در دفاع
penetrates
نفوذ در دفاع
imperviousness
نفوذ ناپذیری
vacation monthes long
نفوذ دوررس
depth of penetration
عمق نفوذ
deliberate breaching
نفوذ با فرصت
seep in
نفوذ کردن
influentially
از روی نفوذ
deep percolation
نفوذ عمیق
penetrated
نفوذ در دفاع
penetrate
نفوذ کردن در
lobbying
اعمال نفوذ
penetrate
نفوذ در دفاع
penetrated
نفوذ کردن در
penetrates
نفوذ کردن در
osmosis
نفوذ یک حل کننده
permeates
نفوذ کردن
transpiration
خروج نفوذ
pierces
نفوذ کردن
infiltrates
نفوذ به منطقه
percolation head
ارتفاع نفوذ
permselectivity
نفوذ گزینی
infiltrated
نفوذ کردن
personal influence
نفوذ شخصی
pierce
نفوذ کردن
watertight
غیرقابل نفوذ اب
infiltrating
نفوذ کردن
impermeable
غیرقابل نفوذ
crevasses
نفوذ کردن
penetract
نفوذ کردن
permeance
نفوذ پذیری
transudation
نفوذ رسوخ
breakaway
نفوذ کردن
trenchancy
نفوذ شکاف
infiltrate
نفوذ به منطقه
penetrability
نفوذ پذیری
penetrability
قابلیت نفوذ
infiltrate
نفوذ کردن
permeability
نفوذ پذیری
infiltrated
نفوذ به منطقه
permeability curve
خم نفوذ پذیری
effusions
نفوذ مولکولی
effusion
نفوذ مولکولی
infiltrates
نفوذ کردن
operation of contract
نفوذ قرارداد
penetrance
نفوذ پذیری
penetration factor
ضریب نفوذ
penetration point
درجه نفوذ
pervious
نفوذ پذیر
bleaches
نفوذ کردن
bleached
نفوذ کردن
bleach
نفوذ کردن
percolate
نفوذ کردن
percolated
نفوذ کردن
percolates
نفوذ کردن
percolating
نفوذ کردن
weighty
سنجیده با نفوذ
permeating
نفوذ کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com