English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (15 milliseconds)
English Persian
self energizing دارای نیروی خود کار
Search result with all words
youthful دارای نیروی شباب
magnetic دارای نیروی مغناطیسی
steamroller جاده صاف کن دارای نیروی بخار
steamrollered جاده صاف کن دارای نیروی بخار
steamrollering جاده صاف کن دارای نیروی بخار
steamrollers جاده صاف کن دارای نیروی بخار
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
dynamoelectric دارای نیروی محرکه برقی
equicaloric دارای کالری و نیروی مساوی
isodynamic دارای نیروی مغناطیسی مساوی
isomagnetic دارای نیروی مغناطیسی متساوی
progenitive دارای نیروی تولید
Other Matches
magneto electricity نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
blue water school انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
reenforceŠetc نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
juggernauts نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
juggernaut نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
e.m.f force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
torque نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
expeditionary نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
air force personnel with the army پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
electromotive force نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
army landing forces نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
attack force نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
threat force نیروی دشمن نیروی مخالف
buoyancy نیروی بالابر نیروی شناوری
self propulsion حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
allocated manpower نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
naval aviation قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
free gyroscope نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
Marine Corps نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
army aircraft هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
commandant of marine corps فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
component command قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
idiomorphic دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
eagle flight نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
isotropic solutions دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
end stopped دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
attached strength استعداد نیروی زیر امر نیروی زیر امر
Indo-persian rug قالی هندی با طرح ایرانی [اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
monadelphous دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
polyisotopic دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
off colored دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
winey شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winy شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
jet propulsion نیروی جت
jetted نیروی جت
total force نیروی کل
jet نیروی جت
jets نیروی جت
jetting نیروی جت
air force نیروی هوایی
labors نیروی انسانی
tensile force نیروی کششی
lifting power نیروی بالابری
shear load نیروی برشی
shearing force نیروی برشی
striking force نیروی ضربتی
air forces نیروی هوایی
gravitational force نیروی جاذبه
dispersion force نیروی پاشیدگی
muscles نیروی عضلانی
labour نیروی انسانی
labored نیروی انسانی
specified command نیروی اختصاصی
electricity نیروی کهربایی
navies نیروی دریایی
land forces نیروی زمینی
land force n نیروی زمینی
navy نیروی دریایی
muscle نیروی عضلانی
soldiery نیروی نظامی
water power نیروی ابی
strike force نیروی ضربتی
naval نیروی دریایی
striking force نیروی یورش
yogurts نیروی ذخیره
countervailing power نیروی همسنگ
covering force نیروی پوششی
cutting thrust نیروی برش
damping force نیروی میران
police force نیروی انتظامی
police force نیروی پلیس
police forces نیروی انتظامی
police forces نیروی پلیس
centripetal force نیروی مرکزگرا
counterpoise نیروی مقاوم
coulombic force نیروی کولنی
coulomb force نیروی کولنی
yoghurts نیروی ذخیره
yoghurt نیروی ذخیره
yoghourts نیروی ذخیره
concurrent force نیروی همرس
propellant نیروی محرکه
conservation force نیروی باقی
kinetic energy نیروی فعال
propulsion نیروی محرکه
contractile force نیروی انقباضی
coriolis force نیروی کوریولیس
labor نیروی کارگری
the power of imagination نیروی پندار
forcing نیروی نظامی
labor نیروی انسانی
labor force نیروی کار
to gauge wind نیروی بادراسنجیدن
destrudo نیروی ویرانگری
tide rising force نیروی کشنداور
thews نیروی عضلانی
the sabre نیروی نظامی
manpower نیروی انسانی
forces نیروی نظامی
force نیروی نظامی
tonicity نیروی ارتجاعی
manpower نیروی کار
tractive effort نیروی کشنده
total labor force کل نیروی کار
torsional force نیروی پیچشی
the enemy نیروی دشمن
electrostatic force نیروی الکتروستاتیکی
people forces نیروی پایداری
paratroop نیروی چترباز
emf نیروی برقرانی
dynamically نیروی مستقر
gravity نیروی ثقل
mailed fist نیروی مسلح
osmotic force نیروی راند
osmotic force نیروی اسمزی
man power نیروی مردانه
equilibrant نیروی متعادل
electromotive force نیروی الکتروموتوری
electromotive force نیروی برقرانی
elanvital نیروی حیاتی
elastic force نیروی ارتجاع
intellects نیروی عقلانی
power of production نیروی تولید
intellect نیروی عقلانی
armada نیروی دریایی
armadas نیروی دریایی
electric force نیروی الکتریکی
police power نیروی پلیس
police power نیروی انتظامی
man power نیروی انسانی
exchange force نیروی تبادلی
naval forces نیروی دریایی
militia نیروی نظامی
muscularly با نیروی ماهیچه
explosive force نیروی انفجار
external force نیروی بیرونی
external force نیروی خارجی
field force نیروی میدانی
fire power نیروی اتش
marine forces نیروی تفنگدار
cohesive force نیروی چسبندگی
net force نیروی برایند
mana نیروی جادویی
nuclear power نیروی هستهای
normal force نیروی عمودی
nonaxial force نیروی غیرمحوری
militias نیروی نظامی
resutant force نیروی خالص
resutant force نیروی برایند
resutant نیروی خالص
mechanized force نیروی مکانیزه
resutant نیروی برایند
net force نیروی خالص
gravitation نیروی ثقل
effective force نیروی موثر
lifting power نیروی خیزش
rotor force نیروی روتور
staying power نیروی پایداری
london force نیروی لاندنی
dynamic نیروی مستقر
retentivity نیروی حفظ
retentiveness نیروی نگاهداری
retentive power or memory نیروی ضبط
restoring force نیروی بازگرداننده
resistive force نیروی مقاوم
constabularies نیروی شهربانی
constabulary نیروی شهربانی
drag force نیروی کششی
dissipative force نیروی اتلافی
lifeblood نیروی حیاتی
service component نیروی مسلح
vitality نیروی حیاتی
seed stock نیروی ذخیره
sediment dislodging force نیروی کشش
security force نیروی تامینی
impetus نیروی جنبش
impetus نیروی محرک
screening force نیروی پوشاننده
screening force نیروی پوششی
dynamic نیروی درونی
reserve force نیروی احتیاط
counterbalance نیروی برابر
purchase element نیروی منتجه
stamina نیروی حیاتی
e. power نیروی اجرایی
tractive power نیروی کشش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com