English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
footsore دارای پاهای زخمی
foot sore دارای پاهای زخمی
Other Matches
feather footed دارای پاهای پردار
rough footed دارای پاهای پردار
duckfooted دارای پاهای شهن
plumiped دارای پاهای پردار
spindle legged دارای پاهای درازوباریک لندوک
fin footed دارای پاهای پرده دار
rough legged دارای پاهای پردار مودرچهارقلم
gaited اسب دارای حرکت پاهای معین
spindle shanked دارای پاهای دراز وباریک لندوک
leg of mutton دارای پاهای مثلثی شکل شبیه گوسفند
wounded in action زخمی عملیات زخمی جنگی
astraddle با پاهای از هم گشاده
heel پاهای عقب
astride با پاهای گشاداز هم
heels پاهای عقب
stag position وضع پاهای باز
gait طرز حرکت پاهای اسب
stag jump پرش با پاهای باز در هوا
hermit crabs خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
red legs نام چندجورپرنده که پاهای قرمز دارند
hermit crab خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
She has long and shapely legs . ساق پاهای کشیده وخوش ترکیبی دارد
jack knife خم شدن بجلو با پاهای مستقیم و گرفتن مچ پا بادستها
side staddle hep پرش به بالا با پاهای باز ودستها به طرفین
capriole پرش عمودی اسب با پاهای کشیده به عقب
ulcerous زخمی
wounded زخمی
casualties زخمی
casualty زخمی
traumatic زخمی جراحتی
impetiginous زرد زخمی
wound less زخمی نشده
ulcerative زخمی قرحی
gores باشاخ زخمی کردن
wound chevron علامت زخمی شدن
wounds جراحت زخمی کردن
wounded in action زخمی شده در جنگ
gore باشاخ زخمی کردن
wound جراحت زخمی کردن
gored باشاخ زخمی کردن
wounding جراحت زخمی کردن
goring باشاخ زخمی کردن
stabber زخمی که تیر میکشد
green old wound زخمی که گوشت نوبالانیاورده باشد
injured person آدم آسیب دیده [زخمی]
scotched چاک دادن زخمی کردن
scotches چاک دادن زخمی کردن
scotching چاک دادن زخمی کردن
chevron ارم زخمی شدن در جنگ
chevrons ارم زخمی شدن در جنگ
injuring زخمی کردن ضرر رساندن
injures زخمی کردن ضرر رساندن
scotch چاک دادن زخمی کردن
wound chevron نشان زخمی شدن در جنگ
injure زخمی کردن ضرر رساندن
unscathed خسارت ندیده زخمی نشده
to die from an injury [a wound] به علت آسیب دیدگی [زخمی] مردن
to maul somebody [something] کسی [چیزی] را بدجور زخمی کردن
shoots زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
shoot زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
smart money غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
straddle seat تعادل روی پارالل روی دستها با پاهای باز
misericord یکجورقمه نوک تیزکه ضربه مرگ را باان میزدندکه زخمی زودتراسوده شودئهسث
bedsore زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
idiomorphic دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
end stopped دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
isotropic solutions دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
Indo-persian rug قالی هندی با طرح ایرانی [اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
off colored دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
monadelphous دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
polyisotopic دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
winy شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winey شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
pentadactyl دارای پنج پنجه دارای پنج زائده شبیه پنجه
iodic دارای ید
odoriferous دارای بو
trilinear دارای سه خط
fraught with دارای
footy دارای پا
bilabiate دارای دو لب
three-legged دارای سه پا
glochidiate دارای مو
three legged دارای سه پا
nucleate دارای هسته
synonymous دارای ترادف
synonymous دارای تشابه
nitrous دارای شوره
myrrhy دارای بوی مر
myrrhic دارای بوی مر
melodious دارای ملودی
melodic دارای ملودی
straight line دارای خط مستقیم
legitimate دارای حق مشروع
stilted دارای چوب پا
splashy دارای ترشح
staminate دارای جرثومه نر
stannic دارای قلع
stannous دارای قلع
flabby دارای عضلات شل
rectilinear دارای مسیرمستقیم
legitimating دارای حق مشروع
legitimates دارای حق مشروع
legitimated دارای حق مشروع
multilineal دارای چندین خط
prerogative دارای حق ویژه
prerogatives دارای حق ویژه
splashing دارای ترشح
low-spirited دارای روحیه بد
monandrous دارای یک شوهر
low spirited دارای روحیه بد
monometallic دارای یک فلز
monoclinal دارای یک شیب
monatomic دارای یک جوهرفرد
sulfureous دارای گوگرد
splashes دارای ترشح
monopetalous دارای یک گلبرگ
splash دارای ترشح
multiflorous دارای بیش از سه گل
multifid دارای چندشکاف
redundant دارای اطناب
deficient دارای کمبود
salaried دارای حقوق
strontic دارای استرونیوم
muciferous دارای مخاط
formal دارای فکر
energetic دارای انرژی
preemptor دارای حق شفعه
reboant دارای واکنش
reversioner دارای حق رجوع
rugose دارای رکه
sabulous دارای شن ریزه
self abnegating دارای کف نفس
pre emptive دارای حق شفعه
sexagenary دارای سن 06 تا96
weighted دارای وزن
petiolated دارای دمگل
rattly دارای صدای تق تق
rarely beautiful دارای زیبائی
polygamous دارای چند زن
prerogatived دارای حق ویژه
primipara دارای یک اولاد
primiparous دارای یک اولاد
pseudonymous دارای تخلص
plumose دارای دسته پر
pulsant دارای تپش
pulsatile دارای تپش
quartziferous دارای در کوهی
shelterer دارای حفاظ
rifled دارای خان
shoaly دارای جاهای کم اب
papillose دارای برامدگی
palmy دارای نخل
short range دارای برد کم
overbusy دارای کارزیاد
backed دارای پشت
of that ilk دارای همان جا
equivocal دارای دومعنی
sonant دارای اهنگ
spiriferous دارای عضومارپیچی
pelliculate دارای پوسته
short-range دارای برد کم
silicifoeous دارای در کوهی
pinnular دارای بالچه
pinnular دارای برگچه
pileate دارای کلاهک
social minded دارای افکاراجتماعی
petiolate دارای دمگل
deadbeat دارای سکون
deadbeats دارای سکون
portentous دارای فال بد
spirituous دارای الکل
geniculate دارای زانویی
bicentric دارای دومرکز
bichrome دارای دو رنگ
entitative دارای وجودخارجی
bimolecular دارای دوملکول
bimorphemic دارای دوشکل
bimotored دارای دوموتور
binaural دارای دو گوش
binocular دارای دو چشم
binuclear دارای دو هسته
binucleate دارای دو هسته
binucleated دارای دو هسته
bipartite دارای دوقسمت
biradial دارای دوشعاع
far reaching دارای اثرزیاد
basined دارای ابگیر
febile دارای حالت تب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com