English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
tapestried دارای پرده منقوش
Other Matches
tapestry پرده منقوش
tapestries پرده منقوش
figurate دارای شکل معین منقوش
membranaceous دارای غشاء پرده پرده غشایی
palmipede دارای پنجههای پرده دارپرده پا
palmiped دارای پای پرده دار
palmate دارای پای پرده دار
fin footed دارای پاهای پرده دار
webfoot جانور دارای پای پرده دار
web tode دارای پنجههای پرده دار پا پردهای
web footed دارای پنجههای پرده دار پاپردهای
behind the scenes در پشت پرده دارای اطلاعات خصوصی یا خارجی
figured منقوش
decorated pottery سفالکاری منقوش
plaques لوح منقوش
plaque لوح منقوش
engrave منقوش کردن
imprinted منقوش کردن
imprints منقوش کردن
painted pottery سفالکاری منقوش
imprint منقوش کردن
engraved منقوش کردن
graved منقوش ساختن
engraves منقوش کردن
stained glass شیشه کاری منقوش
intagliated حکاکی شده منقوش
lapidarian منقوش روی سنگ
graphically بطور نوشته یا منقوش
to stamp on the memory در ذهن منقوش ساختن
stained glass شیشه بندی منقوش
tole حلبی منقوش وجلادار
lapidary منقوش روی سنگ
stamps نقش بستن منقوش کردن
stamp نقش بستن منقوش کردن
tapis پارچه منقوش پردهای یا رومیزی یا فرش
alicatado [کاشی کاری منقوش در اسپانیا و آمریکای لاتین]
tone and semitone پرده ونیم پرده
tringle چوب پرده میل پرده چوب دیرک
totem pole تیر یا چوبی که نقوش جانوران محافظ قبایل مختلف سرخ پوستان روی ان منقوش بوده
totem poles تیر یا چوبی که نقوش جانوران محافظ قبایل مختلف سرخ پوستان روی ان منقوش بوده
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
characterising مشخص کردن منقوش کردن
characterized مشخص کردن منقوش کردن
characterised مشخص کردن منقوش کردن
characterize مشخص کردن منقوش کردن
characterises مشخص کردن منقوش کردن
characterizing مشخص کردن منقوش کردن
characterizes مشخص کردن منقوش کردن
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
frank بی پرده
franked بی پرده
pecten پرده
uninhibited بی پرده
patagium پرده
bluntest بی پرده
blunter بی پرده
painting پرده
window shade پرده
blunting بی پرده
palls پرده
blunted بی پرده
blunts بی پرده
hangings پرده
blunt بی پرده
membrane پرده
blinded پرده
franks بی پرده
veil پرده
pall پرده
paintings پرده
smokescreen پرده
straight out بی پرده
straightforwardly بی پرده
veils پرده
palled پرده
palling پرده
membranes پرده
franker بی پرده
frankest بی پرده
franking بی پرده
blind پرده
blinds پرده
plain spoken بی پرده
bluntly بی پرده
vanes پرده
door curtain پرده
free spoken بی پرده
diaphragm پرده
screened پرده
at the rear of the stage <adj.> <adv.> در پس پرده
backstage در پس پرده
diaphragms پرده
door curtain پرده در
velum پرده
tympanon پرده
vane پرده
tympan پرده
mantle پرده
mantles پرده
unreserved بی پرده
screens پرده
screening, screenings پرده
fin footed پرده پا
pert بی پرده
curtains پرده
straightforward بی پرده
purdah پرده
straighter بی پرده
outspokenly بی پرده
screen پرده
straightest بی پرده
straight بی پرده
idiomorphic دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
unreserve بی پرده گویی
screens پرده سینما
to draw the c. forth پرده کشیدن
eardrum پرده گوش
upholster پرده زدن
screening, screenings پرده پوشش
alkekengi عروسک پس پرده
screening, screenings پرده سینما
fretted پرده دار
eardrum پرده صماخ
curtains پرده پوشش
curtains جدار پرده
bituminous facing پرده قیری
tympanum پرده گوش
To draw the curtain . پرده را کشیدن
pelmets چوب پرده
Shrouded in mystrey. در پرده اسرار
webbed پرده دار
tympanic membrane پرده صماخ
pelmet چوب پرده
osmosis ازیک پرده
A 4-cat play. نمایش در 4 پرده
tableau پرده نقاشی
tableaus پرده نقاشی
tableaux پرده نقاشی
screens پرده پوشش
diaphragm میان پرده
roundly بی پرده اشکار
disclosure بی پرده گویی
watertight facing پرده اب بندی
franks بی پرده حرف زن رک
watertight diaphragm پرده اب بندی
diaphragms میان پرده
balloon barrage پرده دود
franker بی پرده حرف زن رک
benined the curtain پشت پرده
wanelength طول پرده
franking بی پرده حرف زن رک
screen پرده پوشش
frankest بی پرده حرف زن رک
living picture پرده نقاشی
it is wrapt in mystery در پرده است
eardrums پرده گوش
eardrums پرده صماخ
to draw the c. forth پرده افتادن
mediastinum میان پرده
marking panel پرده شناسایی
marking panel پرده مخابرات
veil nebula ابری پرده
veil nebula سحابی پرده
maidenhead پرده بکارت
screened پرده پوشش
smokescreen دود پرده
frank بی پرده حرف زن رک
light screen پرده نور
screened پرده سینما
franked بی پرده حرف زن رک
screen پرده سینما
lambrequin یا روی پرده
half tone نیم پرده
hymens پرده بکارت
hymen پرده بکارت
deadlight پرده کرکره
steel facing membrane پرده فولادی
he has a loose tongue پرده در است
curtain rod چوب پرده
panels پرده مخابرات
panel پرده مخابرات
membranes پرده پوست
membrane پرده پوست
half-notes نیم پرده
half-note نیم پرده
half note نیم پرده
curtain of fire پرده اتش
drumhead پرده صماخ
say it frankly بی پرده بگو
ridden پرده محراب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com