Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
web tode
دارای پنجههای پرده دار پا پردهای
Other Matches
palmipede
دارای پنجههای پرده دارپرده پا
web footed
دارای پنجههای پرده دار پاپردهای
membranaceous
دارای غشاء پرده پرده غشایی
tapestried
دارای پرده منقوش
palmate
دارای پای پرده دار
palmiped
دارای پای پرده دار
fin footed
دارای پاهای پرده دار
webfoot
جانور دارای پای پرده دار
behind the scenes
در پشت پرده دارای اطلاعات خصوصی یا خارجی
glove stretcher
اسباب گشادکردن پنجههای دستکش
membranous
پردهای
diaphragmatic
پردهای
velar
پردهای
drapery
تزئینات پردهای
draperies
تزئینات پردهای
curtain wall
دیوار پردهای
tapestry
پارچه پردهای
screen grid
شبکه پردهای
tapestries
پارچه پردهای
s g
شبکه پردهای
lamina
شاخه پردهای
lamin
شاخه پردهای
moreen
پارچه کلفت پردهای
chromatic scale
مقیاس نیم پردهای
terrachord
یک رشته چهار پردهای
screen grid voltage
ولتاژ شبکه پردهای
bag check
دریچه پردهای متحرک
quatrefoil
ارایش چهار پردهای
tapis
پارچه منقوش پردهای یا رومیزی یا فرش
mesogaster
پردهای که معده رابدیوارعقبی شکم می پیوند د
nainsook
پارچه نخی و سبک وزن ساده لباسی و پردهای
purdah
برای پوشیدن زنان ازدیدارمردان بویژه در هند پارچه پردهای
tone and semitone
پرده ونیم پرده
tringle
چوب پرده میل پرده چوب دیرک
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
blinded
پرده
palled
پرده
bluntly
بی پرده
blinds
پرده
tympanon
پرده
membranes
پرده
blind
پرده
palling
پرده
membrane
پرده
palls
پرده
tympan
پرده
painting
پرده
paintings
پرده
free spoken
بی پرده
plain spoken
بی پرده
screen
پرده
curtains
پرده
outspokenly
بی پرده
pecten
پرده
window shade
پرده
patagium
پرده
screening, screenings
پرده
vanes
پرده
vane
پرده
mantle
پرده
mantles
پرده
pall
پرده
unreserved
بی پرده
velum
پرده
screened
پرده
purdah
پرده
uninhibited
بی پرده
smokescreen
پرده
screens
پرده
hangings
پرده
door curtain
پرده در
straight
بی پرده
blunts
بی پرده
franker
بی پرده
straighter
بی پرده
straightforwardly
بی پرده
straightest
بی پرده
pert
بی پرده
franked
بی پرده
fin footed
پرده پا
veils
پرده
frank
بی پرده
diaphragm
پرده
diaphragms
پرده
blunt
بی پرده
straightforward
بی پرده
at the rear of the stage
<adj.>
<adv.>
در پس پرده
door curtain
پرده
straight out
بی پرده
frankest
بی پرده
franking
بی پرده
blunting
بی پرده
blunter
بی پرده
franks
بی پرده
blunted
بی پرده
backstage
در پس پرده
veil
پرده
bluntest
بی پرده
idiomorphic
دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
glozing
پرده پوشی
diaphrgam
میان پرده
unreserve
بی پرده گویی
round unvarnished tale
سخن بی پرده
shutters
پرده گذاشتن
screens
پرده پوشش
eardrum
پرده گوش
eardrum
پرده صماخ
the curtain falls
پرده میافتد
grout curtain
پرده تزریق
quater tone
یک چهارم پرده
To draw the curtain .
پرده را کشیدن
Shrouded in mystrey.
در پرده اسرار
veil nebula
ابری پرده
disclosures
بی پرده گویی
veil nebula
سحابی پرده
upholster
پرده زدن
A 4-cat play.
نمایش در 4 پرده
disclosure
بی پرده گویی
osmosis
ازیک پرده
half tone
نیم پرده
palmated
پرده دار
franking
بی پرده حرف زن رک
curtains
جدار پرده
curtains
پرده پوشش
roundly
بی پرده اشکار
tapestry
پرده منقوش
tapestry
پرده دیوارکوب
frankest
بی پرده حرف زن رک
pellicular
پرده دار
tapestries
پرده دیوارکوب
tapestries
پرده منقوش
franks
بی پرده حرف زن رک
webbed
پرده دار
panel code
کد پرده مخابرات
pelmet
چوب پرده
pelmets
چوب پرده
entracte
میان پرده
fretted
پرده دار
endoderm
پرده درونی
screen
پرده سینما
watertight facing
پرده اب بندی
frank
بی پرده حرف زن رک
screening, screenings
پرده سینما
screening, screenings
پرده پوشش
to draw the c. forth
پرده افتادن
screens
پرده سینما
smokescreen
دود پرده
to draw the c. forth
پرده کشیدن
eardrums
پرده صماخ
ridden
پرده محراب
drumhead
پرده صماخ
screened
پرده پوشش
watertight diaphragm
پرده اب بندی
endocardium
پرده درونی دل
screen
پرده پوشش
franker
بی پرده حرف زن رک
screened
پرده سینما
wanelength
طول پرده
upholstery
پرده فروشی
franked
بی پرده حرف زن رک
eardrums
پرده گوش
dorsel
پرده محراب
veil
پرده زدن
it is wrapt in mystery
در پرده است
panels
پرده مخابرات
veils
پرده زدن
panel
پرده مخابرات
membranes
پرده پوست
straightaway
رک وبی پرده
diaphragm
میان پرده
dossal
پرده محراب
dossel
پرده محراب
drapery panel
چین پرده ای
smoke screen
پرده دود
balloon barrage
پرده دود
diaphragms
میان پرده
membrane
پرده پوست
half-notes
نیم پرده
half-note
نیم پرده
lambrequin
یا روی پرده
hymen
پرده بکارت
hymens
پرده بکارت
bituminous facing
پرده قیری
light screen
پرده نور
living picture
پرده نقاشی
half note
نیم پرده
benined the curtain
پشت پرده
steel facing membrane
پرده فولادی
shutter
پرده گذاشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com