English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
kick in دارفانی را وداع گفتن
Other Matches
to bid a وداع گفتن
farewells وداع
good by وداع
leave taking وداع
valedictions وداع
valediction وداع
farewell وداع
to bid وداع کردن با
to bid a وداع کردن
stirrup cup;stirrup cup جرعه وداع
good bye بدرود وداع
swan song بانگ خدا حافظی وداع
greeted درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a اری گفتن بله گفتن
greets درود گفتن تبریک گفتن
greet درود گفتن تبریک گفتن
sputters تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputter تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
tells گفتن
say گفتن
mouth گفتن
telling-off گفتن
tell گفتن
bubbling گفتن
bubbles گفتن
bubbled گفتن
to tell a story گفتن
bubble گفتن
says گفتن
to give utterance to گفتن
get out گفتن
pshaw اه گفتن
saith گفتن
utterances گفتن
utterance گفتن
relates گفتن
relate گفتن
inform گفتن
informs گفتن
mouths گفتن
mouthing گفتن
mouthed گفتن
informing گفتن
rehearse گفتن
iteration گفتن
rehearsed گفتن
let (someone) know <idiom> گفتن
let out <idiom> گفتن
rehearses گفتن
rehearsing گفتن
utter گفتن
uttered گفتن
utters گفتن
to weep out گفتن
adduse گفتن
viyuperate بد گفتن
vituperate بد گفتن
commiserates تسلیت گفتن بر
salutes تهنیت گفتن
saluted تهنیت گفتن
revile ناسزا گفتن
interjects بطورمعترضه گفتن
interjecting بطورمعترضه گفتن
interjected بطورمعترضه گفتن
salute تهنیت گفتن
weasels دروغ گفتن
commiserating تسلیت گفتن بر
weasel دروغ گفتن
commiserated تسلیت گفتن بر
observe گفتن برپاداشتن
observed گفتن برپاداشتن
observes گفتن برپاداشتن
gnosticize عرفان گفتن
observing گفتن برپاداشتن
commiserate تسلیت گفتن بر
fabulize افسانه گفتن
enounce به صراحت گفتن
doxologize ستایش گفتن
call bad names ناسزا گفتن
bootlick تملق گفتن از
avouch اشکارا گفتن
allegorize مثل گفتن
adulate مدح گفتن
interject بطورمعترضه گفتن
adduee گفتن افهارنمودن
saluting تهنیت گفتن
reviled ناسزا گفتن
giggling سخن گفتن
rejoin در پاسخ گفتن
scream ناگهانی گفتن
communing راز دل گفتن
communes راز دل گفتن
communed راز دل گفتن
rejoined در پاسخ گفتن
rejoining در پاسخ گفتن
rejoins در پاسخ گفتن
swear ناسزا گفتن
swears ناسزا گفتن
giggle سخن گفتن
giggled سخن گفتن
screamed ناگهانی گفتن
screams ناگهانی گفتن
confide محرمانه گفتن
reviles ناسزا گفتن
whiff دروغ گفتن
speak سخن گفتن
speaks سخن گفتن
twaddle چرند گفتن
overstate اغراق گفتن در
overstated اغراق گفتن در
overstates اغراق گفتن در
overstating اغراق گفتن در
commune راز دل گفتن
hyperbolize اغراق گفتن
confides محرمانه گفتن
confided محرمانه گفتن
giggles سخن گفتن
to tell a lie دروغ گفتن
bullshit مزخرف گفتن
To speak the truth. حقیقت را گفتن
To get someones goat To utter blasphemies . کفر گفتن
come clean <idiom> راست گفتن
crack a joke <idiom> جوک گفتن
ad-libs فیالبداهه گفتن
ad-libbing فیالبداهه گفتن
ad-libbed فیالبداهه گفتن
to tell the truth راست گفتن
to yell out با نعره گفتن
twadle چرند گفتن
unbosom اسراردل را گفتن
unreel باز گفتن
walk out on ترک گفتن
ad-lib فیالبداهه گفتن
to talk with the tongues of angels <idiom> تملق گفتن
to speak with a sweet tongue <idiom> تملق گفتن
to trot out شر و ور تکراری گفتن
extol آفرین گفتن
extoll آفرین گفتن
to regurgitate شر و ور تکراری گفتن
to tell a joke بذله ای گفتن
tell the truth حقیقت را گفتن
to tell a joke جوکی گفتن
lalophobia گفتن هراسی
rime شعر گفتن
say a word سخن گفتن
to say a word سخن گفتن
speak the trurh راست گفتن
speak the trurh صادقانه گفتن
sweet talk تملق گفتن
tack tall گزاف گفتن
take leave of بدرود گفتن با
pitch a yarn قصه گفتن
pass a remark سخنی گفتن
panegyrize مدح گفتن
lay to دروغ گفتن
macarize خوشابحال گفتن
mammer بالکنت گفتن
mant با لکنت گفتن
misstate غلط گفتن
nuncupate زبانی گفتن
outvoice بلندترسخن گفتن از
outvoice موثرترسخن گفتن از
tallyho اهای گفتن
to a. oneself سخن گفتن
to pull اغراق گفتن
to put it on اغراق گفتن
to sigh out با اه وحسرت گفتن
to speak through one's nose سخن گفتن
to spoke the t. راست گفتن
to take the floor سخن گفتن
to talk nonsense مهمل گفتن
to talk nonsense چرند گفتن
to make a remark سخن گفتن
to throw the hatchet اغراق گفتن
to pile it on اغراق گفتن
to bellow forth با نعره گفتن
to bellow out بانعره گفتن
to bid a بدرود گفتن
to bid welcome خوشامد گفتن
to blunder out بی فکرانه گفتن
to blunder out جویده گفتن
to draw the long اغراق گفتن
to draw the long bow اغراق گفتن
to talk tall گزاف گفتن
mistimes بیموقع گفتن
gab دروغ گفتن
equivocate دروغ گفتن
equivocated دروغ گفتن
equivocates دروغ گفتن
equivocating دروغ گفتن
tootle چرند گفتن
lies :دروغ گفتن
prevaricate دروغ گفتن
avows اشکارا گفتن
tootled چرند گفتن
mistiming بیموقع گفتن
ha اهان گفتن
daresay با جرات گفتن
parlance طرزسخن گفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com