English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English Persian
letterman دارنده معرفی نامه
Other Matches
policy holder دارنده بیمه نامه
letter of introduction معرفی نامه
letter of reference معرفی نامه
letter معرفی نامه
letters معرفی نامه
identification tag پلاک شناسایی اتیکت اسم کارت معرفی نامه
scissoring 1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
post script مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
letter of intent تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
pourparler جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparley جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
cryptoparts بخشهای یک نامه رمز قسمتهای رمزی نامه
libelled هجو نامه یا توهین نامه افترا
libels هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelling هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeling هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeled هجو نامه یا توهین نامه افترا
libel هجو نامه یا توهین نامه افترا
owners دارنده
holders دارنده
owner دارنده
holder دارنده
licencee دارنده جواز
licencee دارنده پروانه
bid holder دارنده ضمانتنامه
promulgation اعلام دارنده
holder نگاه دارنده
enactive مقرر دارنده
bona fide holder دارنده مجاز
licentiate دارنده پروانه
holders نگاه دارنده
upholder نگاه دارنده
licensee دارنده مجوز
policy holder دارنده بیمه
upholders نگاه دارنده
licensees دارنده پروانه
licensees دارنده مجوز
stater افهار دارنده
holders دارنده برات
termor دارنده حق رقبی
This page owner دارنده این برگه
promulgator اعلام دارنده
termor دارنده حق عمری
interdictive باز دارنده
holder دارنده برات
vociferator اعلام دارنده
licensee دارنده پروانه
world record holder دارنده رکورد جهانی
stabilisers ثابت نگه دارنده
loan holder دارنده سهام وام
stabilizer ثابت نگه دارنده
title دارنده عنوان قهرمانی
titles دارنده عنوان قهرمانی
strait jackets روپوش باز دارنده
strait jacket روپوش باز دارنده
having بدست اوردن دارنده
key concrete بتن نگاه دارنده
have بدست اوردن دارنده
certificate رضایت نامه شهادت نامه
affidavits شهادت نامه قسم نامه
written agreement موافقت نامه پیمان نامه
certificates رضایت نامه شهادت نامه
credential گواهی نامه اعتبار نامه
licensees صاحب جواز دارنده پروانه
annuitant دریافت دارنده مقرری سالانه
incarcerator توقیف کننده نگاه دارنده
licensee صاحب جواز دارنده پروانه
fund holder دارنده سهام قرضه دولتی
mealy mouthed دریغ دارنده ازراست گویی
mealy-mouthed دریغ دارنده ازراست گویی
celebrator نگاه دارنده جشن و عید
premonitory تحذیر کننده برحذر دارنده
rentlen دارنده درامد سالیانه یاسالواره همیشگی
irredeemable paper money پول کاغذی که دارنده ان نتواندهرگاه بخواهدانرا نقدسازد
to a. letter روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
high goal polo چوگان بین تیمهای دارنده 91امتیاز تعادلی یا بیشتر
bondholder دارای صاحب سهام قرضه دارنده وثیقه یاکفالت
blank endorsement حواله سفید مهر که مقداروجه ان قیدنشده وقابل پرداخت به دارنده است
testacy دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
reclame معرفی
reference معرفی
representations معرفی
presentation معرفی
designations معرفی
representation معرفی
designation معرفی
presentations معرفی
nuncupatory معرفی کننده
presentee معرفی شده
representer معرفی کننده
speak well for معرفی کردن
nominator معرفی کننده
introduction معارفه معرفی
introductions معارفه معرفی
introduce معرفی کردن
recommends معرفی کردن
recommending معرفی کردن
recommend معرفی کردن
introduced معرفی کردن
introduces معرفی کردن
introducing معرفی کردن
inset معرفی کردن
insets معرفی کردن
presentable شایان معرفی
representations معرفی کردن
presented معرفی کردن
designative معرفی کننده
present معرفی کردن
presents معرفی کردن
nominates معرفی کردن
nominate معرفی کردن
representation معرفی کردن
presenting معرفی کردن
bring forward معرفی کردن
nominating معرفی کردن
reports معرفی کردن خود
algebra قوانینی که برای معرفی
net authentication معرفی ایستگاههای شبکه
introductions معرفی رسمی اشناسازی
presentably بطور قابل معرفی
report معرفی کردن خود
reported معرفی کردن خود
introduction معرفی رسمی اشناسازی
preconize بعموم معرفی کردن
initial campaign معرفی کالا به بازار
roll out معرفی یک کالای تجارتی به بازار
quantification معرفی عناصر یک جسم تعریف
meets معرفی شدن به ملاقات کردن
social credit تصادی معرفی شده است
meet معرفی شدن به ملاقات کردن
reagency امادگی برای واکنش یا معرفی
instantiate معرفی کردن بوسیله کنسرت
good wine needs no bush چیزخوب نیازمند به معرفی نیست
to r.someone as a کسی را به سمتی معرفی کردن
computer generations روش معرفی پیشرفتها در محاسبه
id کارتی که ضخص را معرفی میکند
presentment ارائه برات از دارنده ان به محال علیه جهت قبولی نویسی یا محیل جهت پرداخت
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
to report oneself حاضر شدن وخود را معرفی کردن
I have been referred. (introduced,recommended)to you by MR. . . . از جانب آقای ... به شما معرفی شده ام
technologically تغییرروشهای صنعتی با معرفی فناوری جدید
subscripted variable عنصری در آرایه که با یک همراه معرفی میشود
who are your reference? چه اشخاصی را دارید که شمارا معرفی کنند
Can you recommend a guest house? آیا میتوانید یک پانسیون به من معرفی کنید؟
Can you recommend a hotel? آیا میتوانید یک هتل به من معرفی کنید؟
to give publicity to بعموم نشان دادن یا معرفی کردن
to proclam someone a traitor کسیرا بعموم خائن معرفی کردن
technological تغییرروشهای صنعتی با معرفی فناوری جدید
predefined آنچه قبلا معرفی شده است
tags نوار پشت پوتین کارت معرفی
tag نوار پشت پوتین کارت معرفی
names کلمه معرفی فایل ذخیره شده مشخص
bring up <idiom> معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
proceed time زمان لازم برای معرفی به پایگاه جدید
personation خود را به جای دیگری معرفی کردن یا جا زدن
to report to the police خود را به پلیس معرفی کردن [بخاطر خلافی]
Type cable مشخصات کابل معرفی شده توسط IBM
report tothe director خود را حضورا نزد رئیس معرفی کنید
functional مشخصاتی که نتایجی که تولید یک برنامه را معرفی می کنند
Can you recommend a good restaurant? آیا میتوانید یک رستوران خوب معرفی کنید؟
to i. any one into abenefice کسیرابرای دریافت درامد کلیسا معرفی کردن
toastmistress بانوی معرفی کننده ناطق سرمیز غذا
name کلمه معرفی فایل ذخیره شده مشخص
key کد عددی برای معرفی کلیدی که انتخاب شده است
toastmasters کسی که ناطقین بعد از صرف شام را معرفی میکند
toastmaster کسی که ناطقین بعد از صرف شام را معرفی میکند
bear arms سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
menu انتخاب دستورات از لیستی از انتخابها معرفی شده به اپراتور
polar سیستم معرفی موقعیتها به عنوان زاویه و فاصله از مبدا
menus انتخاب دستورات از لیستی از انتخابها معرفی شده به اپراتور
setting up معرفی محلهای نقاط توقف در برنامه در حین رفع اشکال
flow diagram نشانههای مخصوص برای معرفی وسیله تصحیات و عملیات در فلوچارت
flowchart نشانههای مخصوص برای معرفی وسیله تصحیات و عملیات در فلوچارت
sets معرفی محلهای نقاط توقف در برنامه در حین رفع اشکال
category wiring یکی از 5 سطح استاندارد معرفی شده توسط EIA / TIA
set معرفی محلهای نقاط توقف در برنامه در حین رفع اشکال
ccitt انجمن بین المللی که پروتکلهای ارتباطی و استانداردها را معرفی می کنند
recredential نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
operated بخشی از دستور کد ماشین که عملی که باید انجام شود را معرفی میکند
distort معرفی اختلافات نامط لوب بین سیگنال ورودی و خروجی یک وسیله
operate بخشی از دستور کد ماشین که عملی که باید انجام شود را معرفی میکند
operates بخشی از دستور کد ماشین که عملی که باید انجام شود را معرفی میکند
enquiry کد کنترل مخصوص که تقاضایی برای معرفی یا وضعیت یا داده یک وسیله است
anchor cell خانهای در برنامه صفحه گسترده که ابتدای مجموعه خانه ها را معرفی میکند
distorts معرفی اختلافات نامط لوب بین سیگنال ورودی و خروجی یک وسیله
share holder دارنده سهام صاحب سهام
holotype نمونهای که نویسنده یا دانشمندی برای معرفی یک راسته یا دسته ازجانوران وگیاهان معین میکند
password کلمه یا مجموعه حروف که کاربر را معرفی میکند تا بتواند به سیستم دستیابی داشته باشد
passwords کلمه یا مجموعه حروف که کاربر را معرفی میکند تا بتواند به سیستم دستیابی داشته باشد
National Center for Supercomputing Applications سازمانی که معرفی و ایجاد شبکه جهان گستر را توسط جستجوگر Moscuic Web انجام میدهد
boolean algebra قوانین مربوط به معرفی ساده کردن و تغییر توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست
walkthrough جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
wand دستگاه نوری دستی که میتواند برچسبهای کدگذاری شده کدهای میلهای و کاراکتر را خوانده و معرفی کند
wands دستگاه نوری دستی که میتواند برچسبهای کدگذاری شده کدهای میلهای و کاراکتر را خوانده و معرفی کند
description زبان برنامه سازی که دستوراتی را برای معرفی اندازه موقعیت ونوع متن گرافیک روی صفحه می پذیرد
DCA قالب متن معرفی شده توسط IBM که اجازه در و بدل شدن متون بین سیستمهای کامپیوتری میدهد
descriptions زبان برنامه سازی که دستوراتی را برای معرفی اندازه موقعیت ونوع متن گرافیک روی صفحه می پذیرد
layer لایه شبکه استاندارد ISO/OSI که قوانین نرخ بیت . توان و رسانه ارسال سیگنال را معرفی میکند
layers لایه شبکه استاندارد ISO/OSI که قوانین نرخ بیت . توان و رسانه ارسال سیگنال را معرفی میکند
mask طرح مدار مجتمع که برای معرفی الگویی که باید روی قطعه نیمه هادی قرار بگیرد به کار می رود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com