English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
English Persian
narrate داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrated داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrates داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrating داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
Other Matches
fictionalised داستان سرایی کردن
fictionalizing داستان سرایی کردن
fictionalizes داستان سرایی کردن
fictionalize داستان سرایی کردن
fictionalising داستان سرایی کردن
fictionize داستان سرایی کردن
fictionalized داستان سرایی کردن
fictionalises داستان سرایی کردن
cock-and-bull stories داستان جعلی برای تعریف ازخود
cock-and-bull story داستان جعلی برای تعریف ازخود
cock and bull story داستان جعلی برای تعریف ازخود
ranten لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rant لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranting لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rants لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
drools افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drool افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drooling افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drooled افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
to back up با داستانی از اولش درگذشته دور آغاز کردن
to heighten a story داستانی رابزرگ کردن حکایتی رابسط دادن
sonnetize نغمه سرایی کردن
keen نوحه سرایی کردن
keenest نوحه سرایی کردن
sonneteer غزل سرایی کردن
sonnetize غزل سرایی کردن
chorus هم سرایی کردن دسته خوانندگان
choruses هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorused هم سرایی کردن دسته خوانندگان
ranten سرزنش کردن یاوه سرایی
chorusing هم سرایی کردن دسته خوانندگان
ranted سرزنش کردن یاوه سرایی
rants سرزنش کردن یاوه سرایی
ranting سرزنش کردن یاوه سرایی
rant سرزنش کردن یاوه سرایی
define تعیین کردن تعریف کردن
defines تعریف کردن معنی کردن
defines تعیین کردن تعریف کردن
defined تعیین کردن تعریف کردن
defined تعریف کردن معنی کردن
define تعریف کردن معنی کردن
defining تعریف کردن معنی کردن
defining تعیین کردن تعریف کردن
emblazon تعریف کردن
compliment تعریف کردن از
traducing تعریف کردن
recounting تعریف کردن
praising تعریف کردن
praises تعریف کردن
glorifying تعریف کردن
traduce تعریف کردن
glorify تعریف کردن
say a good word for تعریف کردن
glorifies تعریف کردن
defining تعریف کردن
define تعریف کردن
traduced تعریف کردن
traduces تعریف کردن
unreel تعریف کردن
praise تعریف کردن
praised تعریف کردن
defines تعریف کردن
to crack up تعریف کردن
complimented تعریف کردن از
defined تعریف کردن
compliments تعریف کردن از
recount تعریف کردن
recounted تعریف کردن
recounts تعریف کردن
complimenting تعریف کردن از
redefines دوباره تعریف کردن
redefine دوباره تعریف کردن
redefining دوباره تعریف کردن
redefined دوباره تعریف کردن
To blow ones own trumpet. از خود تعریف کردن
to plaster any one with praise تعریف زیادبار کسی کردن
Have a jock with somebody . شوخی ( لطیفه ) برای کسی تعریف کردن
to recount something to someone [formal] برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
follow up تعقیب کردن دنباله داستان را شرح دادن تماس با بیمارپس ازتشخیص یا درمان
pattern محدوده الگوهای از پیش تعریف شده که برای پر کردن ناحیه تصویر به کار می روند
elastic banding روش تعریف حدود تصویر روی صفحه کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن با یک مرز
patterns محدوده الگوهای از پیش تعریف شده که برای پر کردن ناحیه تصویر به کار می روند
defaulted در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
defaults در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
default در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
defaulting در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
this story is improbable این داستان راست نمینماید این داستان بعید بنظر میرسد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
storybook داستانی
storied داستانی
to go wrong بد از آب در آمدن [داستانی]
to turn out badly بد از آب در آمدن [داستانی]
And what a story it was too ! وآن هم چه داستانی !
to represent a play داستانی را نمایش دادن
A shocking tale . A moving story . داستانی تکان دهنده
to license a play اجازه نمایش داستانی را دادن
to draw a moral معنی یا نتیجه اخلاقی داستانی را فهماندن
comic books کتاب دارای کاریکاتورهایی که داستانی را شرح میدهد
to regard something as a matter of course چیزی [داستانی] را امری آشکار در نظر گرفتن
comic book کتاب دارای کاریکاتورهایی که داستانی را شرح میدهد
ballad تصنیف اواز یکنفری که در ضمن ان داستانی بیان میشود
ballads تصنیف اواز یکنفری که در ضمن ان داستانی بیان میشود
romulus رمولوس برادررموس نخستین پادشاه بنیادگذار داستانی شهر روم
dirge نوحه سرایی
dirges نوحه سرایی
poetry چامه سرایی
lyricism غزل سرایی
elegize مرثیه سرایی
lyrism غزل سرایی
carols نغمه سرایی
carol نغمه سرایی
jeremiad نوحه سرایی سوگنامه
elocution حس تقریر سخن سرایی
eulogium مدح مدیحه سرایی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
fable داستان
tale داستان
story داستان
marchen داستان
apologue داستان
anecdotage داستان
fables داستان
tales داستان
novella داستان
conte داستان
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
novel کتاب داستان
short story داستان کوتاه
short stories داستان کوتاه
episode داستان فرعی
decameron داستان نامه
narrative داستان داستانسرایی
novelet داستان کوتاه
epitasis حداعلای داستان
novels کتاب داستان
storybook کتاب داستان
storybook داستان نامه
episodes داستان فرعی
hermitically هلوان داستان
narratives داستان داستانسرایی
parable داستان اخلاقی
parables داستان اخلاقی
catastrophe عاقبت داستان
catastrophes عاقبت داستان
heroes پهلوان داستان
whodunit داستان پلیسی
make-up داستان ساختگی
whodunnits داستان پلیسی
whodunits داستان پلیسی
fairy tales داستان جن و پری
storyteller داستان سرا
fictionist داستان نویس
storytellers داستان سرا
in a narrative style بسبک داستان
fairy tale داستان جن و پری
an iliad of woes داستان بدبختبی
narrator گوینده داستان
narrators گوینده داستان
underplot داستان فرعی
novelette داستان کوتاه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com