English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
roman a clef داستان واقعی که نام شخصیتهای ان بطور ناشناس برده شده
Other Matches
characters شخصیتهای نمایش یا داستان نوشتن
character شخصیتهای نمایش یا داستان نوشتن
serfs درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
serf درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
matter of fact بطور واقعی
matter-of-fact بطور واقعی
objectively بطور واقعی یا خارجی
black wash نوع دیگری ازگرافیت و کک و ذغال سخت یامواد الی است که با مایعی بطور معلق و برای پوشش ماهیچههای تر و قالبهای ماسهای به کار برده میشود
cambridge equation نشان میدهند . یعنی پول واقعی برابراست با طول متوسط دورهای که هر واحدپول بین دو معامله نگهداری میشود ضرب در درامد واقعی K =
this story is improbable این داستان راست نمینماید این داستان بعید بنظر میرسد
benelux اتحادیه گمرکی بلژیک و هلند و لوکزامبوزگ که کم کم معنی شخصیتهای حقوقی این سه کشور را نیزبه خود گرقته است
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
absolute altimeter ارتفاع سنج یا فرازیابی که ارتفاع واقعی یا فاصله واقعی هواپیما را از زمین نشان میدهد
ingrate حق ناشناس
unknown ناشناس
unknowns ناشناس
incog ناشناس
incognita زن ناشناس
faceless ناشناس
ungrateful حق ناشناس
strangest ناشناس
unidentified ناشناس
strange ناشناس
unfriendly دشمن ناشناس
unknowns ناشناس گمنام
unknown ناشناس گمنام
inappreciative قدر ناشناس
thankless حق ناشناس ناشکر
UFO اشیا پرنده ناشناس
unco شخص غریبه ناشناس
UFOs اشیا پرنده ناشناس
ingrate ناسپاس نمک ناشناس
AA مخفف الکلیهای ناشناس
architecture proper معماری بمعنی واقعی کلمه معماری واقعی
short haul کاروان دریایی که بین سواحل دو کشور بیگانه و ناشناس حرکت میکند
short-haul کاروان دریایی که بین سواحل دو کشور بیگانه و ناشناس حرکت میکند
stranger در رهگیری هوایی یعنی یک هواپیمای ناشناس با گرا ومسافت و ارتفاع داده شده درحال امدن است
The real problem is not whether machines think but whether men do. مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
bondservant برده
bondman برده
wrapt برده
bondsman برده
slaving برده
serf برده
villain برده
villains برده
slave برده
male salve برده
serfs برده
slaved برده
slaves برده
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
dealing in slaves برده فروشی
slave computer کامپیوتر برده
slave merchant برده فروش
slaveholder برده دار
slaveholder صاحب برده
slaveholding برده داری
slaver برده فروش
slaver تاجر برده
manumission ازادی برده
master slave ارباب و برده
abrogate از میان برده
abrogates از میان برده
enslave برده کردن
enslaved برده کردن
enslaves برده کردن
enslaving برده کردن
mameluke برده بنده
escaped slave برده فراری
above نام برده
named نام برده
overwrought کار برده
conspicuious consumption بکار برده شد
slaveholding مالکیت برده
allottee سهم برده
slave trade برده فروشی
slavery برده داری
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
emancipation ازاد کردن برده
master slave system سیستم ارباب و برده
manumission ازاد کردن برده
bond servant برده بدون مزدواجرت
named here under نام برده درزیر
To emancipate a slave. برده ای را آزاد کردن
proslavery طرفداری از برده فروشی
slave mode حالت پیرو یا برده
rapt برده شده مجذوب
echeloned displacement تغییرموضع رده برده
above named نام برده شده
setting free ازاد کردن برده
prize poem شعری که جایزه برده است
echeloned displacement تغییر مکان رده برده
lastmentioned اخر از همه نام برده
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
This letter has been tampered with . در این نامه دست برده شده
holandric منحصرا از طرف پدر ارث برده
His name is never mentioned anywhere . اسمی ازاو درجایی برده نمی شود
truck trailer ارابه بی موتوری که توسط کامیون برده شود
he took her in to dinner انزن را بسفره خانه برده پهلویش نشست
My legs fell asleep [are numb] . ساق پاهایم خوابشان برده [سر شده اند] .
love set بازنده محض بدون حتی یک گیم برده
fable داستان
marchen داستان
anecdotage داستان
tales داستان
tale داستان
apologue داستان
fables داستان
conte داستان
novella داستان
story داستان
primary products محصولاتی که به عنوان مواد اولیه بکار برده میشود
in tow <idiom> برده شدن ازجایی به جای دیگر ،همراهی با کسی
hologynic منحصرا از مادر ارث برده بصورت صفت مغلوب
photoresist فرایند بکار برده شده در تولیددستگاههای نیمه هادی
latifundium ملک کشاورزی باوسایل اولیه که برده ها در ان کارمیکرده اند
slave driver نظارت کننده بر کار برده ها کارفرمای سخت گیر
slave drivers نظارت کننده بر کار برده ها کارفرمای سخت گیر
paroli دوبرابر داو بوسیله افزودن پول برده بدان
aposteriori از معلول بعلت رسیده از مخلوق بخالق پی برده استنتاجی
an iliad of woes داستان بدبختبی
episode داستان فرعی
to spin yarns داستان ساختن
episodes داستان فرعی
in a narrative style بسبک داستان
epitasis حداعلای داستان
short stories داستان کوتاه
heroes پهلوان داستان
fictionist داستان نویس
hero پهلوان داستان
novelettes داستان کوتاه
novelette داستان کوتاه
short story داستان کوتاه
to invent stories داستان ساختن
novelet داستان کوتاه
decameron داستان نامه
fictions داستان اختراع
parable داستان اخلاقی
parables داستان اخلاقی
hermitically هلوان داستان
catastrophe عاقبت داستان
catastrophes عاقبت داستان
narrative داستان داستانسرایی
narratives داستان داستانسرایی
storybook داستان نامه
storybook کتاب داستان
fairy tale داستان جن و پری
underplot داستان فرعی
novels کتاب داستان
novel کتاب داستان
fiction داستان اختراع
make-up داستان ساختگی
an interesting story داستان با مزه
whodunnits داستان پلیسی
whodunits داستان پلیسی
whodunit داستان پلیسی
fairy tales داستان جن و پری
narration داستان داستانسرایی
conte داستان کوتاه
narrators گوینده داستان
narrator گوینده داستان
flashback بازگوی داستان
flashbacks بازگوی داستان
storyteller داستان سرا
storytellers داستان سرا
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
incisively بطور نافذ بطور زننده
martially بطور جنگی بطور نظامی
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
improperly بطور غلط بطور نامناسب
direct materials costs هزینههای مواد اولیهای که مستقیما در کالا بکار برده میشود
built up frog قطعهای شبیه به قلب که برای ریلها به کار برده میشود
cliff-hanger مطلب یا داستان جالب
fictionize داستان سرایی کردن
cliff hanger مطلب یا داستان جالب
sob stories داستان گریه اور
That's not so! داستان اینطوری نیست!
fictionize بصورت داستان دراوردن
fictionalizing داستان سرایی کردن
personages شخصیت بازیگران داستان
cliff-hangers مطلب یا داستان جالب
catastrophical مربوط به عاقبت داستان
fairy tale داستان باور نکردنی
novelistic وابسته به داستان و رمان
novelize بشکل داستان در اوردن
science fiction داستان تخیلی علمی
sob story داستان گریه اور
sob story <idiom> داستان اشک آور
invention of a false story جعل داستان دروغی
fairy tales داستان باور نکردنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com