English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
monogamy داشتن یک همسر
Search result with all words
mongamist طرفدار داشتن یک همسر
Other Matches
fere همسر
partners همسر
consorts همسر
mated همسر
spouse همسر
consorting همسر
partnering همسر
partnered همسر
partner همسر
mate همسر
mates همسر
consort همسر
wife همسر
consorted همسر
associate همسر
associates همسر
associating همسر
associated همسر
spouses همسر
partners انباز همسر
ambassadress همسر سفیر
monogamous دارای یک همسر
match لنگه همسر
partnering انباز همسر
conjoin همسر زوج
matches لنگه همسر
baronesses همسر بارون
partner انباز همسر
prince consort همسر شاهزاده
baroness همسر بارون
Crown Princess همسر ولیعهد
Crown Princesses همسر ولیعهد
partnered انباز همسر
helpmate دمساز همسر
spouse همسر کردن
monandry یک همسر گزینی
desertion ترک همسر
spouses همسر کردن
She is a perfect wife . یک همسر کامل است
assorted همه فن حریف همسر
archduchess همسر دوک اعظم
She has been a good wife to him. همسر خوبی برایش بوده
monogamist مرد یا زنی که در ان واحدبیش یک همسر ندارد
dower قسمتی ازدارایی مرد که پس از فوتش به همسر وی می رسد
to be a fifth wheel [to be in the way] آدم اضافه [بدون همسر] بودن [در جشنی که همه زوج دارند]
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
mean مقصود داشتن هدف داشتن
polygamy چند همسری چند همسر گزینی
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
pin money وجهی که شوهر به همسر خود برای حوایج خصوصی و شخصیش می پردازد و زن با صرف ان باید وضع فاهری خود رامتناسب با موقعیت اجتماعی شوهرش بیاراید
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
lacks کم داشتن
owns داشتن
owning داشتن
owned داشتن
own داشتن
want کم داشتن
wanted کم داشتن
relieving داشتن
relieves داشتن
relieve داشتن
lacked کم داشتن
lack کم داشتن
to be feverish تب داشتن
doubted شک داشتن
possessing داشتن
to have possession of داشتن
to possess داشتن
monogyny داشتن یک زن
to hold a meeting داشتن
to go hot تب داشتن
possesses داشتن
possess داشتن
doubts شک داشتن
have داشتن
to have f. تب داشتن
doubting شک داشتن
having داشتن
doubt شک داشتن
redolence بو داشتن
to be in a f. تب داشتن
bear در بر داشتن
to hold داشتن
bear داشتن
bears داشتن
bears در بر داشتن
to have داشتن
lackvt کم داشتن
intercommon داشتن
aspire هوش داشتن
withhold دریغ داشتن
send ارسال داشتن
withheld دریغ داشتن
resides اقامت داشتن
aspire ارزو داشتن
in the cards <idiom> انتظار داشتن
up to <idiom> بستگی داشتن به
send گسیل داشتن
loathes نفرت داشتن از
in a rush <idiom> عجله داشتن
loathe نفرت داشتن از
aspires هوش داشتن
aspired هوش داشتن
in a hurry <idiom> عجله داشتن
withholds دریغ داشتن
loathed نفرت داشتن از
in a jam <idiom> مشکل داشتن
withholding دریغ داشتن
aspiring ارزو داشتن
aspiring هوش داشتن
espouses عقیده داشتن به
aspires ارزو داشتن
aspired ارزو داشتن
send اعزام داشتن
resided اقامت داشتن
sends ارسال داشتن
apprehend بیم داشتن
apprehended بیم داشتن
apprehending بیم داشتن
apprehends بیم داشتن
lends معطوف داشتن
lend معطوف داشتن
espouse عقیده داشتن به
espoused عقیده داشتن به
correlate همبستگی داشتن
sends اعزام داشتن
sends گسیل داشتن
reside اقامت داشتن
sending گسیل داشتن
get at <idiom> منظور داشتن
in common <idiom> مسئولیت داشتن
provides مقرر داشتن
provide مقرر داشتن
cherishing گرامی داشتن
cherishes گرامی داشتن
cherished گرامی داشتن
cherish گرامی داشتن
correlating همبستگی داشتن
sending اعزام داشتن
correlates همبستگی داشتن
sending ارسال داشتن
espousing عقیده داشتن به
correspond رابطه داشتن
attend حضور داشتن
stinks تعفن داشتن
stink تعفن داشتن
exists وجود داشتن
existed وجود داشتن
exist وجود داشتن
resembling شباهت داشتن
resembles شباهت داشتن
resembled شباهت داشتن
resemble شباهت داشتن
differs فرق داشتن
differing فرق داشتن
attending حضور داشتن
attends حضور داشتن
belongs تعلق داشتن
belonged تعلق داشتن
belong تعلق داشتن
possessing در تصرف داشتن
retaining نگاه داشتن
possesses در تصرف داشتن
possess در تصرف داشتن
hankers اشتیاق داشتن
hankered اشتیاق داشتن
hanker اشتیاق داشتن
differed فرق داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com