English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
knowledge is power دانایی توانایی است توانابودهرکه دانابود
Other Matches
intelligence 1-توانایی پاسخ دادن . 2-توانایی وسیله برای اجرای و پردازش برنامه
understanding دانایی
realizing دانایی
knowledge دانایی
cognition دانایی
realising [British] دانایی
cognisance [British] دانایی
knowledge دانایی علم
sapience معرفت دانایی
sagacity هوش دانایی
wisdom عقل دانایی
sageness معرفت دانایی
means توانایی
skill توانایی
credential توانایی
qualification توانایی
expertise توانایی
competence توانایی
capability توانایی
potently با توانایی
potence توانایی
strenght توانایی
potentiality توانایی
potentialities توانایی
faculty توانایی
faculties توانایی
able-bodied توانایی
reaching توانایی
reaches توانایی
reached توانایی
reach توانایی
energy توانایی
energies توانایی
might توانایی
puissance توانایی
influences توانایی
authority توانایی
abilities توانایی
influence توانایی
influenced توانایی
powers توانایی
influencing توانایی
powering توانایی
ably با توانایی
ability توانایی
power توانایی
powered توانایی
capacities توانایی گنجایش
vim انرژی توانایی
ability test آزمون توانایی
capability توانایی مقدورات
capacities صلاحیت توانایی
capacities توانایی کار
capacity توانایی گنجایش
capacity صلاحیت توانایی
authority توانایی اجازه
energies توانایی کار
energy توانایی کار
spatial ability توانایی فضایی
potency توانایی نیرومندی
have (something) going for one <idiom> توانایی داشتن
convertibility توانایی تغییر
working capacity توانایی کار
non ability عدم توانایی
risibility توانایی خندیدن
capacity توانایی کار
numerical ability توانایی عددی
special ability توانایی اختصاصی
powerlessly با عدم توانایی
reasoning ability توانایی استدلال
sentience توانایی حسی
mental ability توانایی ذهنی
to the best of ones ability بامنتهای توانایی
verbal ability توانایی کلامی
general ability توانایی عمومی
if possible در صورت توانایی
strengths قوه توانایی
strength قوه توانایی
feasibility توانایی انجام
almightiness توانایی برهمه چیز
solvency توانایی پرداخت بدهی
psi ability توانایی فرا روانی
capable توانایی انجام کاری
one-upmanship <idiom> توانایی سر بودن از دیگران
(have) what it takes <idiom> توانایی انجام کار
absorptive توانایی مکش یا جذب
nonscrollable عدم توانایی انتقال
starting power توانایی راه اندازی
nondeletable عدم توانایی حذف
get to <idiom> توانایی داشتن برای
authority توانایی انجام کاری
mac quarrie test for mechanical ability آزمون توانایی فنی مک کواری
with might and main با تمام نیرو با همه توانایی
feel up to (do something) <idiom> توانایی انجام کاری رانداشتن
I don't have it in my power to help you. من توانایی کمک به شما را ندارم.
potential <adj.> [توانایی برای انجام کاری]
may توانایی داشتن قادر بودن
with all one's might با تمام نیرو با همه توانایی
as far as in me lies تا انجاکه در حدود توانایی من است
insolvent فاقد توانایی پرداختن دیون
authorisations اجازه یا توانایی انجام کاری
authorization اجازه یا توانایی انجام کاری
insolvency عدم توانایی در پرداخت بدهی
ability grouping گروه بندی بر پایه توانایی
overloads تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
overloaded تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
overload تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
school and college ability test آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
potential توانایی انرژی برای کار کردن
terman group test of mental ability آزمون گروهی توانایی ذهنی ترمن
degradation کمبود توانایی پردازش به علت خرابی
otis lennon mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس-لنون
circuits اطلاعات مربوط به توانایی یک مدار مخصوص
conduction توانایی یک ماده برای هدایت جریان
circuit اطلاعات مربوط به توانایی یک مدار مخصوص
waiting delay تاخیر ناشی از عدم توانایی پرداخت
to be out of one's depth از توانایی و یا مهارت [کسی] خارج بودن
channeled ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
channel ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
channeling ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
channelled ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
reliability توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیارموثروبدون خطا
channels ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
civil nuclear powers کشورهایی که توانایی استفاده از سلاح اتمی را دارند
arithmetic توانایی یک وسیله برای انجام توابع ریاضی
Let's see how much you can take. <idiom> ببینیم تا چه حد توانایی [استقامت] داری . [اصطلاح روزمره]
Stress reduces an employee's working capacity' استرس توانایی کاری کارمندان را کاهش می دهد.
to see what [mettle] he is made of <idiom> تا ببینیم او [مرد] چقدر توانایی [تحمل] دارد
conductive مربوط به توانایی ماده برای هدایت جریان
random access توانایی دستیابی سریع به محلهای حافظه به هر ترتیبی
to prove oneself نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
capacitance توانایی یک عنصر برای ذخیره سازی بار الکتریکی
maintainability توانایی ترمیم سریع و کارا در صورت بروز خرابی
computing میزان سرعت یا توانایی کامپیوتر برای انجام یک محاسبات
interoperability توانایی دو وسیله یا کامپیوتر برای رد و بدل کردن اطلاعات
HRG توانایی نمایش تعداد زیادی پیکس در واحد مساحت
design load حداکثر بار یا نیرویی که اجزاء سازهای توانایی ان را دارند
otis quick scoring mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس با نمره گذاری سریع
fault توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
resolutions توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
faults توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
faulted توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
stability توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر بدون لکه
congestion وضعیتی که در آن نیازهای ارتباطی یا فرآیند ها بیشتر از توانایی مستقیم باشد
resolution توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
noise توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
noises توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
auto توانایی مودم برای پاسخ خودکار به تلفن پس از زنگ زدن
autos توانایی مودم برای پاسخ خودکار به تلفن پس از زنگ زدن
failure safety [توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
to be unable to hold a candle to somebody <idiom> در برابر کسی پائین رتبه بودن [در توانایی یا مهارت و غیره]
numerical indicator tube هر گونه لامپ الکترونی که توانایی نمایش اشکال عددی را دارد
nanocomputer کامپیوتری که توانایی پردازش داده ها را دربیلیونیمهای یک ثانیه دارا میباشد
multitasking توانایی سیستم کامپیوتری برای اجرا دو یا چند برنامه همزمان
multi tasking توانایی سیستم کامپیوتری برای اجرای دو یا چند برنامه همزمان
reliability [توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
mysticism مسائلی که فهم انها از حدود توانایی حواس فاهر خارج باشد
electronic توانایی کلمه پرداز برای انجام توابع پردازش داده مشخص
adaptation توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
automatics توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
image توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
adaptive channel allocation توانایی سیستم برای تغییر پاسخ ها و فرآیندها طبق ورودی ها و رویدادها و موقعیتها
images توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
automatic توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
adaptations توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
voicing توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
resolutions توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه
voices توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
voice توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
auto توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
resolution توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه
autos توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
resolving power اندازه گیری توانایی سیستم نوری برای تشخیص خط وط سیاه روی صفحه سفید.
robustness توانایی سیستم برای ادامه کار کردن حتی با وجود خطا در حین اجرای برنامه
overstriking توانایی یک چاپگر نسخه چاپی برای ضربه مکرر زدن به کاراکتربه منظور تولید حالت نمایانتری از ان
blind dialling توانایی مودم برای شماره گیری حتی وقتی که خط به نظر خراب است با استفاده از برخی خط وط خصوصی
autos توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
auto توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
plot توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
plots توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
ZMODEM گونه پیشرفته پروتکل ارسالی MODEM که قادر به تشخیص خطا و توانایی ارسال مجدد است در صورتی که اتصال قط ع شود
low resolution graphics توانایی نمایش بلاکهای گرافیکی با اندازه حروف یا تنظیم مجدد شکل ها روی صحفه بجای استفاده از پیکسهای جداگانه
plotted توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
Ackerman's function تابع بازگشتی برای بررسی توانایی کامپیوتر برای اجرای بازگشت
play by ear <idiom> توانایی اجرای موسیقی تنها با گوش وبدون خواندن موسیقی
compatibility توانایی دونرم افزار یا سخت افزار برای کارکردن باهم
featuring تابع یا توانایی خاص یا طراحی از نرم افزار یا سخت افزار
features تابع یا توانایی خاص یا طراحی از نرم افزار یا سخت افزار
featured تابع یا توانایی خاص یا طراحی از نرم افزار یا سخت افزار
feature تابع یا توانایی خاص یا طراحی از نرم افزار یا سخت افزار
downward توانایی سیستم کامپیوتر پیچیده برای کار با یک کامپیوتر ساده
auto توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
flexibility توانایی سخت افزار یا نرم افزار برای تط ابق با موقعیتها یا کارهای مختلف
autos توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
connectivity توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
auto توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
autos توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
helical wave guide لوله فلزی که از فیبرهای نازک شیشهای و سیم هائی که توانایی انتقال هزاران پیام در خطوط مخابراتی رادارند تشکیل شده است
deep stall وضعیتی در هواپیماهای دارای دم تی شکل که افزایش ناگهانی زاویه حمله سبب عدم توانایی سطوح افقی برای کنترل وضعیت طولی هواپیمامیگردد
autos توانایی برخی از برنامههای کاربردی مثل کلمه پرداز و نرم افزار پایگاه داده ها که خود کار فایل مصرفی را ضبط کرده هر چند دقیقه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com