English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 104 (7 milliseconds)
English Persian
studied دانسته عمدی
Other Matches
prepensely دانسته
deliberating دانسته
deliberates دانسته
deliberated دانسته
intentionally دانسته
deliberate دانسته
knowingly دانسته
wilfully دانسته
data سوابق دانسته ها
blah از پیش دانسته
convicted مقصر دانسته شدن
knowledge آنچه دانسته است
convicting مقصر دانسته شدن
convicts مقصر دانسته شدن
convict مقصر دانسته شدن
pipped انواع امراض مختلفی که سابقاانهارا کوفت سوء هاضمه و سرفه و امثال ان دانسته اند
pip انواع امراض مختلفی که سابقاانهارا کوفت سوء هاضمه و سرفه و امثال ان دانسته اند
pipping انواع امراض مختلفی که سابقاانهارا کوفت سوء هاضمه و سرفه و امثال ان دانسته اند
pips انواع امراض مختلفی که سابقاانهارا کوفت سوء هاضمه و سرفه و امثال ان دانسته اند
prepense عمدی
deliberating عمدی
premeditated عمدی
aforethought عمدی
advertency عمدی
wilfull عمدی
intentional عمدی
autonomic عمدی
deliberate عمدی
deliberated عمدی
deliberates عمدی
lemon باخت عمدی
sabotages خرابکاری عمدی
sabotaged خرابکاری عمدی
sabotage خرابکاری عمدی
inadvertent غیر عمدی
lemons باخت عمدی
reflation تورم عمدی
sabotaging خرابکاری عمدی
wilful murder قتل عمدی
voluntary act فعل عمدی
malice a خیانت عمدی
willful misconduct خسارت عمدی
intentional movement حرکت عمدی
willful misconduct زیان عمدی
intentional handball هند عمدی
intentional foal خطای عمدی
cheap shot خشونت عمدی
wilfull murder قتل عمدی
unitentional غیر عمدی
murders قتل عمدی
murdering قتل عمدی
murdered قتل عمدی
murder قتل عمدی
tank باخت عمدی
dump باخت عمدی
vertical parity check مقابله توان عمدی
invlountary act فعل غیر عمدی
by accident or d. بطور اتفاقی یا عمدی
homicide by misadventure قتل غیر عمدی
sand bag سستی عمدی در تمرین
setting on fire اتش زدن عمدی
casually بطور غیر عمدی
was that intended? ایا ان عمدی بود
arson ایجاد حریق عمدی
arson اتش زدن عمدی
d.sin گناه بزرگ عمدی
deliberating عمدا انجام دادن عمدی
hack لگد زدن عمدی دررگبی
obmutescence خاموش نشینی سکوت عمدی
deliberated عمدا انجام دادن عمدی
deliberate عمدا انجام دادن عمدی
miscarriage سقط جنین غیر عمدی
hacked لگد زدن عمدی دررگبی
inadvertence غیر عمدی عدم تعمد
deliberates عمدا انجام دادن عمدی
miscarriages سقط جنین غیر عمدی
involuntarily بطورغیر ارادی یا غیر عمدی
hacks لگد زدن عمدی دررگبی
totems روح محافظ شخص درخت یا جانوری که سرخ پوستان حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان یاخوردن گوشت ان خودداری می کردند
totem روح محافظ شخص درخت یا جانوری که سرخ پوستان حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان یاخوردن گوشت ان خودداری می کردند
unitentionally ندانسته بطور غیر عمدی سهوا
voluntary عمدی افراز ملک با تراضی شرکا
inadvertenly بطور غیر عمدی ازروی ندانستگی
arson تولید حریق عمدی در مال غیر
dusters پرتاب عمدی توپ به بالا وبداخل
duster پرتاب عمدی توپ به بالا وبداخل
destruct خرابی عمدی موشک قبل ازپرتاب ان
draw play ضربه عمدی با انتهای گوی گلف
match penalty خطای اسیب رساندن عمدی واخراج
barratry خسارات ناشی از جرم عمدی ناخدا یا ملوان کشتی
allowance اختلاف یا لقی عمدی بین ابعادو اجزاء جفت شونده
allowances اختلاف یا لقی عمدی بین ابعادو اجزاء جفت شونده
throws باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
throwing باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
throw باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
turtle border حاشیه سماوری [در بعضی از فرش های ساروق، هراتی و مناطق دیگر در حاشیه از طرححی سماور کل استفاده می کنند که عده ای آنرا شبیه لاک پشت نیز دانسته اند.]
columnar and trabeated [نوعی از ساختار شامل ستون های عمدی یا تیرگهایی که از تیرهای افقی حمایت می کند.]
manipulative deception تغییر فرکانس یا دستکاری دروسایل فرستنده خودی برای گول زدن دشمن فریب رادیویی عمدی
safety اعطای دو امتیاز به تیم مدافع به خاطر عقب نشینی عمدی تیم مهاجم
kamikaze ناپدید شدن عمدی موج سوارزیر موج
trapdoors فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoor فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
Cypress design طرح درخت سرو [سرو بعنوان اسطوره سرسبزی و سرافرازی و قامت بلند در اکثر طرح های ایران خصوصا فرش، جای خاص خود را داشته و عده ای طرح بته جقه را جلوه ای از درخت سرو دانسته اند.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com