English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 126 (7 milliseconds)
English Persian
classicist دانشمند ادبیات باستانی وپیروسبکهای باستانی
classicists دانشمند ادبیات باستانی وپیروسبکهای باستانی
Other Matches
classic ادبیات باستانی یونان و روم باستانی
classics ادبیات باستانی یونان و روم باستانی
classical وابسته به ادبیات باستانی
classicize درزمره ادبیات باستانی
classicality مطابقت با ادبیات وصنایع باستانی
humanist دانشجوی رشته انسانیت یا ادبیات و اثار باستانی یونان و روم
delphine classics چاپ ادبیات باستانی لاتین که برای پسر مهتر لوئی چهاردهم درست شد
antiques باستانی
antiquaries باستانی
older باستانی
old باستانی
oldest باستانی
antique باستانی
age old باستانی
relics باستانی
relic باستانی
antiquary باستانی
classically باستانی
archaic <adj.> باستانی
antiquarian باستانی
gray باستانی
ancient باستانی
traditionary باستانی
age-old باستانی
classicism سبک باستانی
primer باستانی ابتدایی
primers باستانی ابتدایی
northman اسکاندیناوی باستانی
in ancient times در روزگار باستانی
ancient relics اثار باستانی
aramaean زبان باستانی
norseman اسکاندیناوی باستانی
ethiopic زبان باستانی حبشه
paleographic وابسته بخطوط باستانی
paleograph نسخه خطی باستانی
primeval بسیار کهن باستانی
diplomatics شناسایی خطوط باستانی
avestan زبان باستانی ایران
classical پیرو سبکهای باستانی
Antiquity جهان باستانی [تاریخ]
in ancient times در اوقات جهان باستانی
the Classical World [the Ancient World] جهان باستانی [تاریخ]
Monumental design طرح آثار باستانی
agonistical وابسته به مسابقههای باستانی یونان
gaul اهل کشور باستانی گل فرانسوی
classicalism پیروی سبکهاوانشاهاوادبیات وصنایع باستانی
veda کتاب مقدس باستانی هند
agonistic وابسته به مسابقات باستانی یونان
pelta سپر یونانیان ورومیان باستانی
traditional مبنی بر حدیث یا خبر باستانی
dorian وابسته به DORISیکی ازشهرهای باستانی یونانnightjar
classicize ازسبک ادبی باستانی پیروی کردن
traditionalism سنت پرستی اعتقاد برسوم باستانی
dithyramb سرود درهم برهم ووحشیانه یونانیان باستانی
reliquaries فرف مخصص نگهداری اثار مقدس یا باستانی
reliquary فرف مخصص نگهداری اثار مقدس یا باستانی
persepolis شهر باستانی که بعداشهر استخر بجای ان ساخته شد
corinthian اهل قرنت یکی ازشهرهای باستانی یونان
doge لقب رئیس جمهوردرجمهوریهای باستانی venice aoneg
phygian فریژی وابسته به یکی ازکشورهای باستانی اسیای صغیر
mithra نام دارگونه روشنایی یا خورشید در میان ایرانیان باستانی
catastasis بخش سوم داستانهای باستانی که اوج مطلب دران بود
Are there any antiquities here? آیا اینجا آثار باستانی [اشیا عتیقه و جاهای قدیمی] وجود دارد؟
Greek Revival [سبک احیای معماری یونانی که دقیقا کپی از نقش و نگارهای باستانی بود.]
Ouroboros نمادی باستانی که در بسیاری از فرهنگها موجود میباشد و بصورت اژدها یا ماریست که دم خود را می جود.
Ancient Greece یونان باستانی [یونان جهان باستان]
purgation روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
belles lettres ادبیات
literature ادبیات
belles letters ادبیات
letters کاغذ ادبیات
letter کاغذ ادبیات
hagiology ادبیات مقدس
erotica ادبیات عاشقانه
literary history تاریخ ادبیات
literary ادیب وابسته به ادبیات
oracle دانشمند
oracles دانشمند
pundit دانشمند
scholarly دانشمند
pundits دانشمند
mage دانشمند
learned دانشمند
litterateur دانشمند
learnted دانشمند
scientist دانشمند
sapient دانشمند
savant دانشمند
sciential دانشمند
scientists دانشمند
predicate گزاره [در دستور زبان] [ادبیات]
humanism نوع دوستی ادبیات وفرهنگ
sinology مطالعه ادبیات ورسوم چین
morphologist دانشمند مورفولوژی
literator دانشمند نما
walking library شخص دانشمند
erudite عالم دانشمند
pandits دانشمند هندی
pandit دانشمند هندی
prettyism اصول رعایت قشنگی درهنرهاو ادبیات
selenologist دانشمند ماه شناس
stratigrapher دانشمند چینه شناس
prosodist دانشمند عروض وبدیع
polyhistor دانشمند بزرگ پایه
martyrologist دانشمند تذکره شهدا
polymath دانشمند همه چیزدان
polymaths دانشمند همه چیزدان
That is what I call a scientist . There is a scientist for you . به این می گویند دانشمند
a highly esteemed scientist یک دانشمند بسیار محترم
volcanologist دانشمند اتشفشان شناس
Edwardian ادبیات و هنر و مد لباس دوران ادوارد هفتم
post classical در باب ادبیات یونانی ورومی گفته میشود
germanist دانشمند فرهنگ و زبان المانی
metaphysician دانشمند علوم ماوراء طبیعی
latinist دانشمند در زبان وفرهنگ لاتین
humanism مسلک نوع پرستی و انسان دوستی ادبیات و فرهنگ
cosmologist دانشمند ومحقق درعلم عالم وجود
theologue متخصص الهیات دانشمند علم دین
He is the greatest scientist on earth. بزرگترین دانشمند روی زمین است
Poor eyesight is a handicap to a scientists progress . ضعف بینایی مانع پیشرفت یک دانشمند است
theolog دانشمند علم دین طلبه علوم دینی
objectivism ادبیات و هنر مادی مادی گرایی
rocketeer هدایت کننده پرتابه یا موشک دانشمند پرتابه شناس
mythologist or ger دانشمند در تاریخ اساطیر اساطیر دان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com