English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
His knowledge has no limits. دانش اوحد واندازه ای ندارد
Other Matches
straight "A " student دانش آموزی [دانش جویی] که همیشه همه درسها را ۲۰ می گیرد
Unbounded ambition. جاه طلبی بی حد واندازه
mensurable قابل پیمایش واندازه گیری پیمودنی
He that blows in the dust fills his eyes. <proverb> کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless. معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
detectors گیرنده حساس برای کشف واندازه گیری اشعه مادون قرمز
detector گیرنده حساس برای کشف واندازه گیری اشعه مادون قرمز
he is second to none دومی ندارد بالادست ندارد
fat در سیستم عامل PC فایل داده ذخیره شده روس دیسک که حاوی نام هر فایل ذخیره شده روی دیسک است ونیز محل شورع شیار تاریخ واندازه
fatter در سیستم عامل PC فایل داده ذخیره شده روس دیسک که حاوی نام هر فایل ذخیره شده روی دیسک است ونیز محل شورع شیار تاریخ واندازه
fattest در سیستم عامل PC فایل داده ذخیره شده روس دیسک که حاوی نام هر فایل ذخیره شده روی دیسک است ونیز محل شورع شیار تاریخ واندازه
fats در سیستم عامل PC فایل داده ذخیره شده روس دیسک که حاوی نام هر فایل ذخیره شده روی دیسک است ونیز محل شورع شیار تاریخ واندازه
sciences دانش
know how دانش
scholarship دانش
science دانش
scholarships دانش
wisdom دانش
know-how دانش
kenning دانش
knowledge دانش
gramarey دانش
gramary دانش
gramarye دانش
understanding دانش
realizing دانش
cognisance [British] دانش
realising [British] دانش
knowledge دانش
cognition دانش
onomastics دانش نام
omniscience دانش بی پایان
ominscience دانش بی پایان
teacher's college دانش سرا
normal school دانش سرا
pupils دانش اموز
philomath دانش پرست
polyhistor دانش بسیار
organum وسیله دانش
grader دانش اموز
computer awarness دانش کامپیوتر
patrons of learning دانش پروران
knowing faculty قوه دانش
photology دانش روشنایی
pupil دانش اموز
smattering دانش سطحی
educating دانش اموختن
educates دانش اموختن
educate دانش اموختن
kith دانش و معرفت
scholar دانش پژوه
learning دانش یادگیری
erudition فضل و دانش
scholars دانش پژوه
knowledge base پایگاه دانش
knowledge domain قلمرو دانش
knowledge engineer مهندسی دانش
thermodynamics دانش دماپویایی
knowlege representation نمایش دانش
aeronautics دانش هوانوردی
maieutic دانش مامایی
in ken د رحدود دانش
schoolboy دانش اموز
alumnus دانش اموخته
schooling کسب دانش
knowledge representation بازنمود دانش
physical science دانش مادی
academy انجمن دانش
schoolboys دانش اموز
knowledge representation نمایش دانش
striker دانش اموز
strikers دانش اموز
architectonic دانش معماری
academies انجمن دانش
life sciences دانش زیستی
treatise دانش نویسه
students دانش اموز
schoolfellow کسب دانش
student دانش اموز
postgraduate دانش اموخته
an encourouges of science دانش پرور
postgraduates دانش اموخته
letters معرفت دانش
letter معرفت دانش
polymathy دانش زیاد
computer literacy دانش کامپیوتر
to reach for knowledge دانش کوشیدن
pansophism دانش مطلق
treatises دانش نویسه
technical know how دانش فنی
to a knowledge دانش اندوختن
witting معلومات دانش
life science دانش زیستی
academician عضو انجمن دانش
geology دانش زمین شناسی
aeronautic مربوط به دانش هوانوردی
cardiology دانش قلب شناسی
geogony دانش زمین پیدایی
geogeny دانش زمین پیدایی
superficiality دانش سطحی بیمایگی
domain knowledge دانش محیط کاربرد
equivalent knowledge credit تصدیق دانش علمی
aeronautical مربوط به دانش هوانوردی
rudimentary knowledge دانش مقدماتی یا نخستین
savoir vivre دانش اداب ومعاشرت
statics دانش پایداری نیروها
old boy دانش آموز پیشین
old boys دانش آموز پیشین
To acquire knowledge. دانش فرا گرفتن
technology دانش فنی تکنولوژی
technologies دانش فنی تکنولوژی
logic دانش تفکرات و دلایل
reservoir of knowledge مخزن یا گنج دانش
relativity of knowledge نسبی بودن دانش
gynecology دانش امراض زنانه
he is a prodigy of learning اعجوبه ایست در دانش
knowledge نرم افزاری که دانش
liturgiology دانش ایین نمازliturgist
metaphsics دانش ماورای طبیعت
metaphsics نسبت بهشتی و دانش
nonrated man دانش اموز دریایی
paleology دانش چیزهای کهنه
summa اثار دانش بشری
psychologt دانش قواوکارهای ذهنی
phonics دانش صدا وپژواک
macrobiotics دانش طولانی کردن عمر
sophy پسوندی بمعنی " دانش "و " شناسی "
podiatry دانش ناخوشیهای پاودرمان انها
seaman recruit دانش اموز ملوانی دریایی
psychics دانش قوا وکارهای ذهنی
acadmist عضو انجمن دانش یافرهنگستان
gnosis دانش رازهای روحانی عرفان
phonology دانش دگرگونی صدا در زبان
encyclopedias دایره العلوم دانش جنگ
encyclopedia دایره العلوم دانش جنگ
encyclopaedias دایره العلوم دانش جنگ
extracurricular فعالیتهای فوق برنامهای دانش اموز
women students زنان دانش اموز محصلین اناث
old school tie کراوات ویژهی دانش آموزان هر مدرسه
academical ادبی عضو انجمن دانش بافرهنگستان
technologies اعمال دانش علمی به فرآیندهای صنعتی
Ekistics [دانش مطالعه زیستگاه های انسانی]
acodemian عضوانجمن دانش عضوفرهنگستان عضودانشگاه یادانشکده
technology اعمال دانش علمی به فرآیندهای صنعتی
caddying دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
There is no royal road to learning . <proverb> مقصد علم و دانش را,جاده اى نیست هموار .
informatics دانش و مط العه روشهای پردازش اطلاعات و ارسال
caddies دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
actinochemistry مبحث دانش شیمی راجع به نیروی خورشید
lore دانش مجموعه معارف وفرهنگ یک قوم ونژاد
caddied دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
caddie دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
misology بیزاری از علم ودانش وخرد دانش گریزی
learning curve نمایش گرافیکی بدست آوردن دانش در زمان
there is no style about her ندارد
flicker free ی ندارد
he is not of that stamp را ندارد
it does not weigh with me ندارد
there is no limit to it حد ندارد
matricular وابسته بصورت اعضای یک انجمن یا دانش جویان دانشگاه
opto electronics تکنولوژی مربوط به مجتمع سازی دانش نور و الکترونیک
knowledge دستورات و دانش خبره را در یک فیلد مشخص اعمال میکند
computer literacy دانش کامپیوترها و چگونگی استفاده از انها برای حل مسائل
to make a p of one's learing دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
No less than half the students failed the test. کم کمش نیمی از دانش آموزان درآزمون قبول نشدند.
cbt استفاده از سیستم کامپیوتری برای آموزش به دانش آموزان
academically چنانچه شایسته انجمن دانش یا فرهنگستانی باشد ادیبانه
c استفاده از سیستم کامپیوتری برای آموزش دانش آموزان
it is of no weight قدرواهمیتی ندارد
it is well enough عیبی ندارد
it lacks soul روح ندارد
he has nothing of his own چیزی ندارد
he has nostomach for the fight سر دعوا ندارد
he has no temperature to day امروز تب ندارد
he is out of huomor دماغ ندارد
there is no limit to it اندازه ندارد
it is nothing out of the way غرابتی ندارد
it does not matter اهمیت ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything . مقصودی ندارد
No problem at all. It is quite all right . مانعی ندارد
it is a soft snap کاری ندارد
It is no trouble at all. زحمتی ندارد
his hat cover his fanily هیچکس را ندارد
Don’t mention it. قابلی ندارد.
it is nothing new تازگی ندارد
he has no manners اداب ندارد
dont mention it اهمیت ندارد
hadn't ندارد نبایستی
no object اهمیت ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter . عیب ندارد
he hasno notion of going سر رفتن ندارد
Nothing is quite impossible. کارنشد ندارد
he has an a. to grind غرضی ندارد
he has no excuse what عذری ندارد
no matter اهمیت ندارد
it is not protected by sanctions ضمانت اجرایی ندارد
There is no market for it in Iran . درایران مصرفی ندارد
irons in the fire <idiom> وقت سرخاراندن ندارد
that in nothing to me برای من اهمیتی ندارد
she cannot bear heat طاقت گرما را ندارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com