English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 174 (10 milliseconds)
English Persian
normal school دانش سرا
teacher's college دانش سرا
Search result with all words
schooling کسب دانش
striker دانش اموز
strikers دانش اموز
logic دانش تفکرات و دلایل
technologies دانش فنی تکنولوژی
technologies اعمال دانش علمی به فرآیندهای صنعتی
technology دانش فنی تکنولوژی
technology اعمال دانش علمی به فرآیندهای صنعتی
lore دانش مجموعه معارف وفرهنگ یک قوم ونژاد
know-how دانش
wisdom دانش
treatise دانش نویسه
treatises دانش نویسه
self- که هر قطعه جدید اطلاع را یا قانون را به پایگاه داده اضافه میکند تا دانش مهارت و کارایی آن افزوده شود
expert نرم افزاری که دانش نصیحت و قوانین تصویب شده توسط خبره ها را در یک موضوع مشخص به داده کاربر اعمال میکند تا کمک به رفع یک مشکل
experts نرم افزاری که دانش نصیحت و قوانین تصویب شده توسط خبره ها را در یک موضوع مشخص به داده کاربر اعمال میکند تا کمک به رفع یک مشکل
information دانش نمایش داده شده به شخص به صورتی که قابل فهم باشد
postgraduate دانش اموخته
postgraduates دانش اموخته
caddie دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
caddied دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
caddies دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
caddying دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
electronics دانش به کارگیری مط العه الکترون ها و خصوصیات آنهابرای محصولات تولید شده مثل یک قطعه یاکامپیوتر یا ماشنی حساب یا تلفن
rule نرم افزاری که قوانین و دانش خبره را در یک موضوع مشخص برای داده کاربر برای حل مشکل اعمال میکند
encyclopaedias دایره العلوم دانش جنگ
encyclopedia دایره العلوم دانش جنگ
encyclopedias دایره العلوم دانش جنگ
thermodynamics دانش دماپویایی
tactics دانش فرماندهی در صحنه جنگ طرق و وسائل و طرحهای ماهرانهای که جهت وصول به هدف به کار گرفته میشود رویه ماهرانه
scholar دانش پژوه
scholars دانش پژوه
educate دانش اموختن
educates دانش اموختن
educating دانش اموختن
recruit سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruited سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruiting سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruits سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
knowledge دانش
knowledge دستورات و دانش خبره را در یک فیلد مشخص اعمال میکند
knowledge نرم افزاری که دانش
smattering دانش سطحی
aeronautical مربوط به دانش هوانوردی
aeronautics دانش هوانوردی
locker قفسه قفل دار قفسه قفل دار مخصوص دانش اموزان و دانشجویان
lockers قفسه قفل دار قفسه قفل دار مخصوص دانش اموزان و دانشجویان
erudition فضل و دانش
learning دانش یادگیری
academically چنانچه شایسته انجمن دانش یا فرهنگستانی باشد ادیبانه
pupil دانش اموز
pupils دانش اموز
geology دانش زمین شناسی
phonology دانش دگرگونی صدا در زبان
letter معرفت دانش
letters معرفت دانش
superficiality دانش سطحی بیمایگی
scholarship دانش
scholarships دانش
student دانش اموز
students دانش اموز
academies انجمن دانش
academy انجمن دانش
science دانش
sciences دانش
schoolboy دانش اموز
schoolboys دانش اموز
academical ادبی عضو انجمن دانش بافرهنگستان
academician عضو انجمن دانش
acadmist عضو انجمن دانش یافرهنگستان
acodemian عضوانجمن دانش عضوفرهنگستان عضودانشگاه یادانشکده
actinochemistry مبحث دانش شیمی راجع به نیروی خورشید
aeronautic مربوط به دانش هوانوردی
alumnus دانش اموخته
an encourouges of science دانش پرور
athenaeum انجمن ادبی انجمن دانش
atheneum انجمن ادبی انجمن دانش
c استفاده از کامپیوتر برای آموزش به دانش آموزان و برآورد پیشرفت آنها
c استفاده از سیستم کامپیوتری برای آموزش دانش آموزان
c استفاده از کامپیوتر برای کمک به دانش آموزان برای یادگیری یک موضوع
cardiology دانش قلب شناسی
cbt استفاده از سیستم کامپیوتری برای آموزش به دانش آموزان
computer awarness دانش کامپیوتر
computer literacy دانش کامپیوترها و چگونگی استفاده از انها برای حل مسائل
computer literacy دانش کامپیوتر
domain knowledge دانش محیط کاربرد
egg bound صفت مرغی که تخم درتخم دانش گشته یاپیچ خورده است
equivalent knowledge credit تصدیق دانش علمی
extracurricular فعالیتهای فوق برنامهای دانش اموز
geogeny دانش زمین پیدایی
geogony دانش زمین پیدایی
gnosis دانش رازهای روحانی عرفان
grader دانش اموز
gramarey دانش
gramary دانش
gramarye دانش
gynecology دانش امراض زنانه
he is a prodigy of learning اعجوبه ایست در دانش
in ken د رحدود دانش
informatics دانش و مط العه روشهای پردازش اطلاعات و ارسال
Other Matches
straight "A " student دانش آموزی [دانش جویی] که همیشه همه درسها را ۲۰ می گیرد
kenning دانش
know how دانش
cognition دانش
knowledge دانش
realising [British] دانش
realizing دانش
understanding دانش
cognisance [British] دانش
kith دانش و معرفت
knowing faculty قوه دانش
knowledge base پایگاه دانش
knowledge domain قلمرو دانش
architectonic دانش معماری
omniscience دانش بی پایان
knowledge representation نمایش دانش
patrons of learning دانش پروران
knowledge engineer مهندسی دانش
knowlege representation نمایش دانش
maieutic دانش مامایی
to a knowledge دانش اندوختن
knowledge representation بازنمود دانش
to reach for knowledge دانش کوشیدن
witting معلومات دانش
life science دانش زیستی
life sciences دانش زیستی
physical science دانش مادی
technical know how دانش فنی
schoolfellow کسب دانش
polymathy دانش زیاد
ominscience دانش بی پایان
onomastics دانش نام
organum وسیله دانش
pansophism دانش مطلق
philomath دانش پرست
photology دانش روشنایی
polyhistor دانش بسیار
reservoir of knowledge مخزن یا گنج دانش
old boys دانش آموز پیشین
rudimentary knowledge دانش مقدماتی یا نخستین
relativity of knowledge نسبی بودن دانش
psychologt دانش قواوکارهای ذهنی
old boy دانش آموز پیشین
savoir vivre دانش اداب ومعاشرت
phonics دانش صدا وپژواک
statics دانش پایداری نیروها
summa اثار دانش بشری
To acquire knowledge. دانش فرا گرفتن
paleology دانش چیزهای کهنه
metaphsics نسبت بهشتی و دانش
metaphsics دانش ماورای طبیعت
nonrated man دانش اموز دریایی
liturgiology دانش ایین نمازliturgist
sophy پسوندی بمعنی " دانش "و " شناسی "
seaman recruit دانش اموز ملوانی دریایی
macrobiotics دانش طولانی کردن عمر
His knowledge has no limits. دانش اوحد واندازه ای ندارد
podiatry دانش ناخوشیهای پاودرمان انها
psychics دانش قوا وکارهای ذهنی
Ekistics [دانش مطالعه زیستگاه های انسانی]
old school tie کراوات ویژهی دانش آموزان هر مدرسه
women students زنان دانش اموز محصلین اناث
misology بیزاری از علم ودانش وخرد دانش گریزی
learning curve نمایش گرافیکی بدست آوردن دانش در زمان
There is no royal road to learning . <proverb> مقصد علم و دانش را,جاده اى نیست هموار .
to make a p of one's learing دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
No less than half the students failed the test. کم کمش نیمی از دانش آموزان درآزمون قبول نشدند.
matricular وابسته بصورت اعضای یک انجمن یا دانش جویان دانشگاه
opto electronics تکنولوژی مربوط به مجتمع سازی دانش نور و الکترونیک
intellectualist کسکیه اهمیت بسیار بقوه تعقل میدهدو انرامطلقاسرچشمه دانش میداند
articled کسیکهاستخدام شده و مشغول فراگیری دانش لازم برای کار خود میباشد
Excepting [With the exception of] two students, no one could answer the last question correctly. به غیر از دو دانش آموز هیچ کس نتوانست آخرین پرسش را درست پاسخ بدهد.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com