English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
paricle size analysis دانه بندی کردن
Other Matches
sieve analysis تجزیه دانه خاک توسط الک ازمایش دانه بندی
grading دانه بندی
granulating دانه بندی
grading envelope پوش دانه بندی
grading envelope منطقه دانه بندی
granulator دستگاه دانه بندی
continuous grading دانه بندی پیوسته
air elutriation دانه بندی با هوا
gap grading دانه بندی ناپیوسته
poorly graded دانه بندی نامنظم
grading curve منحنی دانه بندی
aggregates مصالح دانه بندی
aggregate مصالح دانه بندی
continuous grading دانه بندی یکسره
grading curve نمودار دانه بندی
gap grading دانه بندی گسسته
coarse aggregate مصالح دانه بندی درشت
well graded خوب دانه بندی شده
corn snow برفی که دانه بندی درشت دارد
wet classifler سرندی که باان شن و ماسه را جهت دانه بندی شستشومیدهند
grain دانه دانه کردن جوانه زدن
corns میخچه دانه دانه کردن
corn میخچه دانه دانه کردن
granulate دانه دانه شدن یا کردن
granulate دانه دانه کردن
gooseflesh دانه دانه شدن یا ترکیدگی پوست در اثر سرما یا ترس
granulator دانه دانه کننده ماشین خردکردن
granularly بطور دانه دانه یا جودانه
fine grained دانه دانه شده ریز
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
grainer دانه دانه کننده
granularity دانه دانه بودن
granulated metal فلز دانه دانه
granulation دانه دانه سازی
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed. هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bollix سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
segregation جدا کردن یا جدا شدن دانه ها
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
underpins پی بندی کردن
to make a muddle of سر هم بندی کردن
underpinned پی بندی کردن
sealing اب بندی کردن
underpin پی بندی کردن
batten down اب بندی کردن
caulk اب بندی کردن
seal اب بندی کردن
to nails up سر هم بندی کردن
to pin up بی بندی کردن
lacevi بندی کردن
to mull a mull of سر هم بندی کردن
seals اب بندی کردن
to take a snack ته بندی کردن
to make a mess of سر هم بندی کردن
resorted جدا کردن طبقه بندی کردن
grade طبقه بندی کردن کلاسه کردن
to put on شرط بندی کردن تحمیل کردن
resorts جدا کردن طبقه بندی کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
vamp وصله کردن سرهم بندی کردن
resort جدا کردن طبقه بندی کردن
gaduate درجه بندی کردن تغلیظ کردن
segregation جدا کردن درجه بندی کردن
types ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed ماشین کردن طبقه بندی کردن
type ماشین کردن طبقه بندی کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
portions تسهیم کردن سهم بندی کردن
gradate درجه بندی کردن مخلوط کردن
grades طبقه بندی کردن کلاسه کردن
partition جدا کردن جزء بندی کردن
partitions جدا کردن جزء بندی کردن
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
portion تسهیم کردن سهم بندی کردن
ranks رتبه بندی کردن
subsuming رده بندی کردن
paginate صفحه بندی کردن
compartmentation تقسیم بندی کردن
to provide against پیش بندی کردن
prioritizing اولویت بندی کردن
subsumes رده بندی کردن
echelonment درجه بندی کردن
echelonment رده بندی کردن
railroads سرهم بندی کردن
partition جزء بندی کردن
grades دسته بندی کردن
grades درجه بندی کردن
sort دسته بندی کردن
layers طبقه بندی کردن
rally دسته بندی کردن
layer طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن
grade درجه بندی کردن
subsume رده بندی کردن
subsumed رده بندی کردن
partitions جزء بندی کردن
to categorize رده بندی کردن
compartmentalize فصل بندی کردن
compartmentalize بخش بندی کردن
compartmentalized فصل بندی کردن
compartmentalized بخش بندی کردن
compartmentalizes فصل بندی کردن
compartmentalizes بخش بندی کردن
compartmentalizing فصل بندی کردن
compartmentalizing بخش بندی کردن
compartmentalising بخش بندی کردن
groups دسته بندی کردن
compartmentalises بخش بندی کردن
pack بسته بندی کردن
to form into groups دسته بندی کردن
to form into groups گروه بندی کردن
packs بسته بندی کردن
compartmentalised فصل بندی کردن
compartmentalised بخش بندی کردن
compartmentalises فصل بندی کردن
to knock together سرهم بندی کردن
to lay out خیابان بندی کردن
prioritises اولویت بندی کردن
prioritising اولویت بندی کردن
prioritize اولویت بندی کردن
to pay court عرض بندی کردن
to categorize طبقه بندی کردن
to categorize دسته بندی کردن
prioritised اولویت بندی کردن
to erect into دسته بندی کردن به
ranked رتبه بندی کردن
packet بسته بندی کردن
to lay out باغچه بندی کردن
group دسته بندی کردن
compartmentalising فصل بندی کردن
packets بسته بندی کردن
rank رتبه بندی کردن
triangulation مثلث بندی کردن
flimflam سرهم بندی کردن
prioritizes اولویت بندی کردن
categorising دسته بندی کردن
aggroup طبقه بندی کردن
take stock <idiom> جمع بندی کردن
jerry build سرهم بندی کردن
ratings دسته بندی کردن
rating دسته بندی کردن
schedule زمان بندی کردن
scheduled زمان بندی کردن
schedules زمان بندی کردن
ration جیره بندی کردن
rationed جیره بندی کردن
rations جیره بندی کردن
wrap بسته بندی کردن
rates درجه بندی کردن
rate درجه بندی کردن
refomulate از نو فرمول بندی کردن
pigeonhole طبقه بندی کردن
tabulates جدول بندی کردن
categorising طبقه بندی کردن
categorising رده بندی کردن
categorises دسته بندی کردن
categorises طبقه بندی کردن
categorises رده بندی کردن
categorised دسته بندی کردن
categorised طبقه بندی کردن
categorised رده بندی کردن
boggle کارسرهم بندی کردن
partitioning قسمت بندی کردن
impone شرط بندی کردن
impost تعرفه بندی کردن
tabulate جدول بندی کردن
railroad سرهم بندی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com