English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 27 (1 milliseconds)
English Persian
mass flow دبی جرمی
Search result with all words
burglar کسی که در شب به قصدارتکاب جرمی وارد خانهای شود
burglars کسی که در شب به قصدارتکاب جرمی وارد خانهای شود
incriminate به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
incriminated به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
incriminates به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
incriminating به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
committing an offence مرتکب جرمی شدن
hyperon جرمی که حد فاصل بین پروتون ونوترون دو اتم است
mass number عدد جرمی
mass spectrograph طیف نگار جرمی
mass spectrometer طیف سنج جرمی
mass spectrometry طیف سنجی جرمی
nuclear number عدد جرمی
nucleon number عدد جرمی
public mischief جرمی که مضر به حال جامعه باشد
s.f.c/m.s mass/fluidchromatography spectrometrysupercritical کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی / طیف بینی جرمی
sthene واحد نیرو در سیستم غیرمتریک معادل نیرویی که به جرمی برابر یک تن شتاب یک متر بر مجذور ثانیه
supercritical fluid chromatography/mass spectrometry کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی / طیف بینی جرمی
true bill اعلام جرمی که هیئت منصفه در فهر ان صحه گذارند
The law prescribes a prison sentence of at least five years for such an offence. قانون کم کمش پنج سال حکم زندان برای چنین جرمی تجویزمی کند.
I haven't done anything wrong. من هیچ خطایی [جرمی] نکردم.
What has he done wrong? [مگر] او [مرد] چه خطایی [جرمی] کرده است؟
to be complicit in [with] something [در جرمی] شریک بودن [قانون ]
to be complicit in [with] something [در جرمی] همدستی داشتن [قانون ]
to become an accessory to a crime در جرمی شریک شدن [قانون ]
to keep somebody on a short leash کسی را دائما کنترل کردن [مثال مشکوکان به جرمی ]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com