Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
solids press down
دج ها سوی پایین فشار می اورند
Other Matches
low blood pressure
فشار خون کم یا پایین
hypotension
فشار خون خیلی پایین
downwash
فشار باد به سمت پایین
they serve it with butter
با کره انرامی اورند
gum senegal
یکجورصمغ عربی که ازسنگال می اورند
oyster bar
میخانهای که صدف برای مردم می اورند
accept as true
گاهی پس از accept بمعنی پذیرفتن لفظ of می اورند
flesh brush
لیف یادستکشی که بتن مالیده خون رابگردش درمی اورند
rain box
صندوق یا اسباب بازی دیگری که درتماشاخانه صدای باران ازان درمی اورند
gargoyle
ناودانی که از دیوار پیشامدگی پیدا میکند و بیشتر انرابصورت سر وتن انسان یاجانوری درمی اورند
gargoyles
ناودانی که از دیوار پیشامدگی پیدا میکند و بیشتر انرابصورت سر وتن انسان یاجانوری درمی اورند
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depresses
پایین دادن لوله پایین اوردن
depress
پایین دادن لوله پایین اوردن
cabin pressure
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
pressurized cabin
اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
cost plus contracts
به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
down
سوی پایین بطرف پایین
compensating relief valve
شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
pitot static system
سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
lutine bell
زنگ که ازکشتی قدیمی لوتین برداشته شده و در دفتر شرکت بیمه لویدز نصب گردیده و برای اعلام خبرهای مهم انرا به صدا در می اورند
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
cabin pressurization safety valve
شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic
دارای فشار یکسان خط هم فشار
drawings
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawing
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
low head plant
نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber
مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
high voltage transformer
ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
impluse level
سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
pitot pressure
فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
market socialism
سوسیالیسم مبتنی بر بازار سیستم اقتصادی که در ان وسایل تولید در مالکیت عمومی بوده اما نیروهای بازار در این سیستم مکانیسم هماهنگ کننده را بوجود می اورند . سیستم اقتصادی یوگسلاوی مثال مشخصی ازاین نوع سیستم میباشد
low voltage distribution system
شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
hypobaric
مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
lower limit
حد پایین
sub-
یا پایین تر
lower most
پایین تر
vide infara
پایین
bottom
پایین
bal
از مچ پا به پایین
neath or neath
پایین تر
down
پایین
bottoms
پایین
flat
پایین
down stairs
پایین
neath or neath
پایین
lowers
پایین تر
further down
پایین تر
lower
پایین
subatmospheric
پایین تر از جو
submiss
پایین
subteen
پایین تر از سن 31
tailwater
پایین اب
short
پایین تر
below
<adv.>
در پایین
hereafter
<adv.>
در پایین
shitu
پایین
lowering
پایین تر
lowered
پایین تر
lower
پایین تر
low
پایین
below
پایین
dowm
پایین
thereinafter
[archaic or formal]
<adv.>
در پایین
hereinafter
[formal]
<adv.>
در پایین
shorter
پایین تر
shortest
پایین تر
low level
پایین
underneath
پایین
flattest
پایین
de-
پایین
beneath
پایین تر
infara
پایین تر
infara
پایین
beneath
پایین
hypogenous
پایین رو
bottom up
از پایین به بالا
lower most
پایین ترین
lower threshold
استانه پایین
low order
پایین رتبه
lowermost
پایین ترین
subordinates
فرعی پایین تر
lowpass
پایین گذار
From top to bottom.
ازبالاتا پایین
bate
پایین اوردن
low pass
پایین گذر
bottommost
پایین ترین
low resolution
تفکیک پایین
subordinating
فرعی پایین تر
At lower levels.
در سطوح پایین تر
catabatic
پایین اینده
low resolution
وضوح پایین
low level
در سطح پایین
lower limit
کران پایین
beneath
از زیر پایین تر از
low order
مرتبه پایین
depressions
پایین دادن
depression
پایین دادن
the lower world
جهان پایین
lower mast
دکل پایین
mean low water
اب پایین میانگین
low
پایین اهسته
descend
پایین امدن
to beat down
پایین اوردن
to bring down
پایین اوردن
to come down
پایین امدن
degrades
پایین دادن
degrade
پایین دادن
pushdown
پایین فشردنی
foot
پایین بادبان
minor
پایین رتبه
prolapsus
پایین افتادگی
prolapse
پایین افتادن
descends
پایین امدن
low
پایین ضعیف
feet
پایین دامنه
lower classes
طبقه پایین
lower class
طبقه پایین
top-down
از بالا به پایین
top down
از بالا به پایین
res
noitaloseR پایین
submaxilla
ارواره پایین
the masses
دستههای پایین تر
push down stack
پایین فشردنی
the valley lies below
ده در پایین است
to get down
پایین رفتن
prolapse
پایین افتادگی
uoppon pyon soon koot
کف دست پایین
up and down
بالا و پایین
downward
روبه پایین
downward
پایین زیرین
drives
ضربه از پایین
drive
ضربه از پایین
on the down grade
پایین رونده
oars down
پارو پایین
nutate
پایین افتادن
nutant
پایین افتاده
nether world
جهان پایین
undermost
پایین ترین
overhand
از پایین ببالا
nether
واقع در پایین
to go down
پایین رفتن
to look down
پایین امدن
to reach down
پایین اوردن
to set down
پایین اوردن
comedown
پایین رفتن
to sink in the scale
پایین رفتن
lowest
پایین ترین
to let down
پایین کردن
alow
روبه پایین
downstairs
طبقه پایین
nether
زیر پایین
neath or neath
پایین زیرین
down stroke
ضربه رو به پایین
decurrent
پایین افتاده
low activity
فعالیت پایین
low altitude
ارتفاع پایین
low wing
بال پایین
look down
پایین امدن
lower bound
کران پایین
low energy
انرژی پایین
downstream
پایین دست
low frequency
فرکانس پایین
downstream
پایین رود
let down
پایین کردن
desceht
پایین امدن
downward travel
ضربه رو به پایین
downward stroke
ضربه رو به پایین
downfeed
تغذیه رو به پایین
downfield
میدان پایین
download
بارگیری پایین
downmost
پایین ترین
breast
نورد پایین
infrahuman
پایین تر از انسان
down draft
جریان رو به پایین
down current
جریان رو به پایین
downtrend
سیربطرف پایین
downward compatibility
سازگارمتمایل به پایین
downward compatible
سازگار رو به پایین
downward movement
حرکت رو به پایین
disrate
پایین اوردن
dim light
نور پایین
downward swing
نوسان رو به پایین
face down feed
خورد رو به پایین
lee
پایین باد
go dan barai
رد کردن از پایین
shut
پایین اوردن
hereinbelow
در پایین این
go down
پایین رفتن
hereinbelow
ازاین پایین تر
subordinate
فرعی پایین تر
subordinated
فرعی پایین تر
shutting
پایین اوردن
shuts
پایین اوردن
lower
پایین دادن لوله
lower
پایین اوردن لوله
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com