English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 16 (1 milliseconds)
English Persian
girlhood دختری
daughterhood دختری
Other Matches
step daughter نا دختری
To be crazy about agirl . کشته مرده دختری بودن
land girl n دختری که کارهای صحرایی میکرد
debutant دختری که برای اولین مرتبه در جامعه وارد میشود
queen of دختری که در بازیهای روزیکم می بعنوان ملکه برگزیده میشود
she was her putative daughter اورا دختری فرض میکرد مشهور بودکه وی دختراوست
to score with a girl <idiom> موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری [اصطلاح روزمره]
taxi dancer دختری که در کلاس رقص یاکاباره در مقابل پول بامشتریان دیگر میرقصد
antigone دختری که همراه پدر نابینای خود به اتیکا رفت و تا زمان مرگ پدرش اورا خدمت کرد
groupies دختری که به امید آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکاران و غیره آنها را از مکانی به مکان دیگر تعقیب میکند
groupie دختری که به امید آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکاران و غیره آنها را از مکانی به مکان دیگر تعقیب میکند
co-eds دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
co-ed دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
co ed دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com