Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (16 milliseconds)
English
Persian
co ed
دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
co-ed
دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
co-eds
دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
Other Matches
complex
مختلط
complexes
مختلط
coeducational
مختلط
mixed
مختلط
farraginous
مختلط
mix
مختلط
composite
مختلط
mixes
مختلط
combined
مختلط
composite
یکان مختلط
complex power
توان مختلط
complex circuit
مدار مختلط
coeducation
اموزش مختلط
composite unit
یکان مختلط
mixed economies
اقتصاد مختلط
mixed economy
اقتصاد مختلط
complex impedance
ناگذرایی مختلط
mixed strategy
استراتژی مختلط
hybrid rocket
راکت مختلط
mixed system
نظام مختلط
complex number
اعداد مختلط
medleys
مختلط رنگارنگ
medley
مختلط رنگارنگ
omnibus test
ازمون مختلط
mixed reinforcement
تقویت مختلط
composite squadron
اسکادران مختلط
individual medley
شنای مختلط
mixed
یکان مختلط
mixed doubles
دونفره مختلط
complex number
عدد مختلط
mixed goods
کالاهای مختلط
mixed government
حکومت مختلط
complex admittance
گذرایی مختلط
complex number
عدد مختلط
[ریاضی]
complex plane
صفحه مختلط
[ریاضی]
endowment assurance
بیمه عمر مختلط
multiple drill
تمرین چندکاره یا مختلط
assemblage of Order
ستون بندی مختلط
Complex analysis
آنالیز مختلط
[ریاضی]
medley
قطعه موسیقی مختلط
theory of functions of a complex variable
آنالیز مختلط
[ریاضی]
individual medleyist
شناگر شنای مختلط
symmetallism
سیستم دو فلزی مختلط
medleys
قطعه موسیقی مختلط
versatile
متحرک متنوع و مختلط
mixed capitalism
سرمایه داری مختلط
joint stock partnership
شرکت مختلط سهامی
medleyist
شناگر شنای مختلط
mixed policy
بیمه نامه مختلط
coeducation
اموزش وپرورش مختلط
z-plane
صفحه مختلط
[ریاضی]
medley
شنای مختلط 002 تا 004متر
complex conjugate
عدد مزدوج مختلط
[ریاضی]
medleys
شنای مختلط 002 تا 004متر
limited partnership
شرکت مختلط غیر سهامی
complex analytic function
تابع تحلیلی
[مختلط]
[ریاضی]
Eurasians
از نژاد مختلط اروپایی واسیایی
Eurasian
از نژاد مختلط اروپایی واسیایی
hybrid propulation
نیروی پیش برنده مختلط
limited partnership
شرکت مختلط غیر سهامی مضاربه
complex absolute value function
تابع مختلط قدر مطلق
[ریاضی]
mixed doubles
پینگ پنگ یاتنیس 2 نفره مختلط
mixtilineal
دارای خطهای راست و کج مختلط الخطوط
lingua franca
زبان امیخته با زبانهای دیگر گویش مختلط
amerind
نژاد مختلط امریکایی و سرخ پوست یا اسکیمو
lingua francas
زبان امیخته با زبانهای دیگر گویش مختلط
composite squadron
گردان سوار زرهی یا هلی کوپتر مختلط
mixed school
اموزشگاه مختلط اموزشگاهی که پسران ودختران با هم درس می خوانند
inserted grouping
میدان دید مخلوط رادار منطقه کاوش مختلط
scalar
متغیری که حاوی مقدار ثابت ونه نوع داده مختلط میباشد.
medley relay
مسابقه شنای امدادی مختلط 4 در001 متر دو امدادی بامسافتهای مختلف
combined staff
ستاد مختلط ستاد متشکل از پرسنل نظامی چند کشور در عملیات
motley
مختلط لباس رنگارنگ دلقک ها لباس چهل تکه
combined arms army
ارتش مختلط ارتش متشکل از نیروهای مرکب
groupie
دختری که به امید آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکاران و غیره آنها را از مکانی به مکان دیگر تعقیب میکند
groupies
دختری که به امید آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکاران و غیره آنها را از مکانی به مکان دیگر تعقیب میکند
dropout
کسی که ترک تحصیل میکند
Deans
رئیس کلیسا یادانشکده
Dean
رئیس کلیسا یادانشکده
acodemian
عضوانجمن دانش عضوفرهنگستان عضودانشگاه یادانشکده
public schools
مدارس عمومی
public schools
مدارس دولتی
step daughter
نا دختری
daughterhood
دختری
girlhood
دختری
a comparison between European and Japanese schools
مقایسه ای بین مدارس اروپایی و ژاپنی
old school tie
سر سپردگیها و دوستیهای آموختگان این نوع مدارس
reformatory schools
کانون اصلاح وتربیت مدارس تهذیب مجرمین جوان
bank holiday
هر یک از تعطیلات رسمی که در آن مدارس و بانکها و غیره تعطیل هستند
head stock
راهنمای عملیات ورزشی دسته جمعی در مدارس وغیره
To be crazy about agirl .
کشته مرده دختری بودن
land girl n
دختری که کارهای صحرایی میکرد
resident school
مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
debutant
دختری که برای اولین مرتبه در جامعه وارد میشود
queen of
دختری که در بازیهای روزیکم می بعنوان ملکه برگزیده میشود
she was her putative daughter
اورا دختری فرض میکرد مشهور بودکه وی دختراوست
mail server
کامپیوتری که پستهای وارد شده در ذخیره میکند و به کاربر صحیح ارسال میکند و پست خروجی را ذخیره میکند و به مقصد درست روی اینترنت منتقل میکند
to score with a girl
<idiom>
موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری
[اصطلاح روزمره]
new century schoolbook
نوعی طرح حروف خوانا که جهت مجلات و کتابهای درسی مدارس طراحی شده است
taxi dancer
دختری که در کلاس رقص یاکاباره در مقابل پول بامشتریان دیگر میرقصد
antigone
دختری که همراه پدر نابینای خود به اتیکا رفت و تا زمان مرگ پدرش اورا خدمت کرد
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
dump
نرم افزاری که اجرای برنامه را متوقف میکند وضعیت داده و برنامههای مربوطه را بررسی میکند و برنامه مجدداگ شروع میکند
acquistion
تحصیل
achievements
تحصیل
securement
تحصیل
studies
تحصیل
acquisitions
تحصیل
acquirement
تحصیل
achievement
تحصیل
acquisition
تحصیل
study
تحصیل
studying
تحصیل
obtaining
تحصیل
schooling
تحصیل
recovery
تحصیل چیزی
get
تحصیل شده
he applied him self to study
مشغول تحصیل شد
earns
تحصیل کردن
securer
تحصیل کننده
school
تحصیل در مدرسه
school age
سالهای تحصیل
school age
سن آغاز تحصیل
gets
تحصیل شده
getting
تحصیل شده
recoveries
تحصیل چیزی
impetration
تحصیل بدرخواست
schools
تحصیل در مدرسه
educated
تحصیل کرده
s.for study
ذوق تحصیل
graduation
فراغت از تحصیل
schoolfellow
تعلیم تحصیل
earn
تحصیل کردن
s.for study
میل به تحصیل
nonresident
تحصیل مکاتباتی
achieve
تحصیل کردن
self taught
تحصیل کرده
earned
تحصیل کردن
degrees
دیپلم یا درجه تحصیل
earned income
درامد تحصیل شده
degree
دیپلم یا درجه تحصیل
procuration
تحصیل چیزی خرید
procuance
تحصیل چیزی خرید
to leave school
ترک تحصیل کردن
to obtain permission
تحصیل اجازه کردن
to study for the bar
تحصیل حقوق کردن
clerisy
طبقه تحصیل کرده
toi mug at
سخت تحصیل کردن
scoolable
مشغول تحصیل اجباری
ineducable
غیر قابل تحصیل
schoolable
مشمول تحصیل اجباری
serendipity
تحصیل نعمت غیرمترقبه
cultured
مهذب تحصیل کرده
studiousness
عشق بخواندن یا تحصیل
school drop out
ترک تحصیل کرده
repeater
وسیلهای درارتباطات که سیگنال دریافتی را مجدداگ تولید میکند وسپس ارسال میکند.که برای گسترش محدوده شبکه به کارمی رود.این دستگاه درلایه فیزیکی مدل شبکه DSI کار میکند
availability
سهولت و امکان تحصیل اعتبار
to study persian
زبان فارسی تحصیل کردن
gains
حصول تحصیل منفعت کردن
yuppie
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
gained
حصول تحصیل منفعت کردن
etymologize
تحصیل علم اشتقاق کردن
gain
حصول تحصیل منفعت کردن
yuppies
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
grafted
از راه نادرستی تحصیل کردن
graft
از راه نادرستی تحصیل کردن
grafts
از راه نادرستی تحصیل کردن
wins
بدست اوردن تحصیل کردن
win
بدست اوردن تحصیل کردن
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
convocation
جشن پایان تحصیل جمعی دانشجویان
school and college ability test
آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
my unwillingness to study
بی میلی من نسبت بتحصیل بیزازی من از تحصیل
To neglect ones studies .
از تحصیل خود غافل ماندن ( شدن )
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
minor
در رشته ثانوی یا فرعی تحصیل کردن کماد
academia
حیطه ای از فعالیت ها و کار مرتبط با تحصیل در دانشگاه
homecoming
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
homecomings
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
alumni
پسریامردیکه دراموزشگاهی تحصیل کرده وازانجافارغ التحصیل شده
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
grafts
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
graft
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
grafted
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com