Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 196 (10 milliseconds)
English
Persian
nursemaid
دختر پرستار
nursemaids
دختر پرستار
nurse maid
دختر پرستار
Other Matches
interwed
در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
cousins
پسرعمو یا دختر عمو پسردایی یا دختر دایی
cousin
پسرعمو یا دختر عمو پسردایی یا دختر دایی
sluts
دختر بی شرم دختر پیشخدمت
slut
دختر بی شرم دختر پیشخدمت
mothers help
زن پرستار
minisetering angel
پرستار
charge nurse
سر پرستار
nurser
پرستار
nursed
پرستار
nurse
پرستار
nurses
پرستار
health nurse
پرستار ارتشی
practical nurse
کمک پرستار
nanny
پرستار بچه
nannies
پرستار بچه
babysitter
پرستار بچه
district nurse
پرستار سرخانه
sick nurse
پرستار بیمار
psychiatric nurse
پرستار روانی
male nurse
پرستار مرد
visitig nurse
پرستار سیار
sisters
پرستار دخترتارک دنیا
fostered
بچه سر راهی پرستار
She is experienced nurse.
پرستار پر تجربه ای است
fosters
بچه سر راهی پرستار
foster
بچه سر راهی پرستار
fostering
بچه سر راهی پرستار
sister
پرستار دخترتارک دنیا
nursing auxiliary
کمک پرستار
[مرد]
Qualified Nurse
[male]
[British]
کمک پرستار
[مرد]
licensed practical nurse
[LPN]
[male]
[American]
کمک پرستار
[مرد]
licensed practical nurse
[LPN]
[female]
[American]
کمک پرستار
[زن]
[شغل]
[پزشکی]
Qualified Nurse
[female]
[British]
کمک پرستار
[زن]
[شغل]
[پزشکی]
nursing auxiliary
کمک پرستار
[زن]
[شغل]
[پزشکی]
registered nurse
پرستار دیپلمه دارای پروانه رسمی
nursery governess
بانویی که کودکان را هم پرستاروهم اموزگاراست پرستار اموزگار
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant
پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
nursling or nurse
کودکی به دست دایه یا پرستار سپرده شده است
Can you find me a babysitter?
آیا میتوانید برای من یک پرستار بچه پیدا کنید؟
girly
دختر
sissified
دختر
phoebe
دختر گا
fille
دختر
daughtren
دختر
quean
دختر
lass
دختر
lasses
دختر
wenches
دختر
wench
دختر
maid
دختر
maids
دختر
granddaughters
دختر دختر
granddaughter
دختر دختر
grand daughter
دختر دختر
girlie
دختر
daughter
دختر
girl
دختر
daughters
دختر
girls
دختر
she
ان دختر یا زن
age of consent
سن قانونی دختر
whose d. is she?
او دختر کیست
first cousin
دختر عمو
first cousin
دختر خاله
first cousin
دختر عمه
trull
دختر جوان
proserpine
دختر زاوش
girl guide
دختر پیشاهنگ
first cousin
دختر دایی
first cousins
دختر عمو
first cousins
دختر خاله
teeny-boppers
دختر بچه
teeny-bopper
دختر بچه
first cousins
دختر عمه
first cousins
دختر دایی
schoolgirls
دختر مدرسه
girl scout
پیشاهنگ دختر
girl scouts
پیشاهنگ دختر
girlfriend
دوست دختر
girlfriends
دوست دختر
schoolgirl
دختر مدرسه
proserpina
دختر زاوش
wenches
دختر دهقان
granddaughters
دختر پسر
belle
دختر خوشگل
colleen
دختر بور
granddaughter
دختر پسر
grandsons
پسر دختر
cowgirl
دختر گاوچران
czarevna
دختر تزار
demoiselle
دختر خانم
grandson
پسر دختر
gamine
دختر کوچه
gamine
دختر ولگرد
colleen
دختر موخرمایی
bobby soxer
دختر نابالغ
belles
دختر خوشگل
periwinkle
گل تلفونی دختر
periwinkles
گل تلفونی دختر
wench
دختر دهقان
maiden
دختر باکره
maidens
دختر باکره
stepdaughter
دختر خوانده
stepdaughters
دختر خوانده
balletgirl
دختر رقصنده
tomboy
دختر پسروار
bobby socker
دختر نابالغ
tomboys
دختر پسروار
god daughter
دختر تعمیدی
inheritress
زن یا دختر ارث بر
hussy
دختر جسور
hussy
دختر گستاخ
inheritrix
زن یا دختر ارث بر
lass n
دختر بچه
hussies
دختر گستاخ
minx
دختر گستاخ
hussies
دختر جسور
hoyden ar hoi
دختر گستاخ
hoyden ar hoi
دختر بی شرم
hoyden
دختر گستاخ
goddauhgter
دختر تعمیدی
ingenue
دختر ساده
grand son
پسر دختر
milkmaid
دختر شیر دوش
princess of the blood
دختر یا نوه پادشاه
old maid
دختر خانه مانده
old maids
دختر خانه مانده
girlie
دختر وار دخترانه
nymphet
دختر کوچک و زیبا
spinsterish
مثل دختر ترشیده
nieces
دختر برادر یا خواهر
filly
دختر شوخ و جوان
fillies
دختر شوخ و جوان
senorita
دوشیزه دختر خانم
pinup
تصویر دختر زیبا
milkmaids
دختر شیر دوش
spinster
دختر خانه مانده
She is a pretty of it .
دختر قشنگی؟ است
townswoman
دختر شهری فاحشه
grisette
دختر کارگر فرانسوی
goddaughters
دختر خواندهی روحانی
niece
دختر برادر یا خواهر
goddaughter
دختر خواندهی روحانی
She is self-centerd. she is an opinionated sort lf girl.
دختر خودرأیی است
besom
دختر گستاخ وجسور
gamine
دختر هوس باز
who is this girl ?
این دختر کیست
alumna
دختر یا زن فارغ التحصیل
girly
دختر وار دخترانه
spinsters
دختر خانه مانده
cissies
دختر مردیا بچه زن صفت
sissies
دختر مردیا بچه زن صفت
sissy
دختر مردیا بچه زن صفت
statutory rape
هتک ناموس دختر نابالغ
jade
دختر لاسی پشم سبز
She is very sweet . She is a pet .
دختر خیلی نازی است
her next was a girl
بچه دومش دختر بود
She is a good – looker .
دختر خوش قیافه ای است
She is svelt . she has a small waist .
دختر کمر باریکی است
She bore him a daughter.
برایش یک دختر آورد (زائید)
princessroyal
بزرگترین دختر پادشاه انگلیس
kitty
دختر جوان زن سبک و جلف
kitties
دختر جوان زن سبک و جلف
wench
فاحشه دختر بازی کردن
step daughter
دختر اندر دخترزن یا شوهر
wenches
فاحشه دختر بازی کردن
She is a ball of fire.
دختر آتش پاره ای (زرنگ وپرتحرک )
electra complex
حب دختر نسبت به پدر و بغض از مادر
infanta
دختر پادشاه و ملکه اسپانیا یاپرتقال
paranymph
دختر ملازم عروس به خانه داماد
to pick up women
<idiom>
دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
The blow made me giddy young girl .
دختر گیج وسر بهوایی است
girl scout
عضو پیشاهنگان دختر ایالات متحده آمریکا
girl scouts
عضو پیشاهنگان دختر ایالات متحده آمریکا
Will you go out with me?
با من می روی بیرون؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
Do you want to go out with me?
با من می روی بیرون؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
pinup girl
دختر زیبایی که عکسهایش به دیوار اویخته شود
to go out
باهم بیرون رفتن
[به عنوان دوست پسر و دختر]
to date
باهم بیرون رفتن
[به عنوان دوست پسر و دختر]
to go catting
[to look for sexual partners]
<idiom>
رفتن برای دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
gal
واحد شتاب برابر یک سانتی متر بر مجذور ثانیه دختر
gals
واحد شتاب برابر یک سانتی متر بر مجذور ثانیه دختر
femme-fleur
[طرح دختر رویایی در طراحی های هنرهای جدید فرانسه]
to pick up somebody
کسی را پیدا کردن
[دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
How about going out together?
نظرت از اینکه ما با هم برویم بیرون چه است؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
to ask somebody out for dinner
کسی را برای شام به رستوران دعوت کرن
[بیشتر دوست دختر و پسر]
brownie
دختر پیشاهنگ هشت ساله تایازده ساله
brownies
دختر پیشاهنگ هشت ساله تایازده ساله
to pair somebody off
[up]
with somebody
کسی را با کسی دیگر زوج کردن
[برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر]
[همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
missy
دختر خانم خانم
I am
[have]
finished with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com