English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (36 milliseconds)
English Persian
import دخل داشتن به تاثیر کردن در
imported دخل داشتن به تاثیر کردن در
importing دخل داشتن به تاثیر کردن در
Other Matches
bears تاثیر داشتن
bear تاثیر داشتن
influencing تاثیر کردن بر
afair تاثیر کردن
influence تاثیر کردن بر
impresses تاثیر کردن بر
impressed تاثیر کردن بر
influenced تاثیر کردن بر
influences تاثیر کردن بر
impressing تاثیر کردن بر
impress تاثیر کردن بر
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
applies تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
apply تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
applying تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
biases تحت تاثیر قراردادن تبعیض کردن
bias تحت تاثیر قراردادن تبعیض کردن
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
lifemanship متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
effecting تاثیر
forcibly با تاثیر
influence تاثیر
influxes تاثیر
sensations تاثیر
influenced تاثیر
influence line خط تاثیر
influences تاثیر
influx تاثیر
influencing تاثیر
affection تاثیر
sensation تاثیر
semplice بی تاثیر
forcefulness تاثیر
adaphorous بی تاثیر
effectiveness تاثیر
hanks تاثیر
hank تاثیر
efficacy تاثیر
impressiveness تاثیر
effected تاثیر
effect تاثیر
field effect با تاثیر میدانی
efficacity درجه تاثیر
efficacity تاثیر سودمندی
effectiveness میزان تاثیر
aerate در تحت تاثیر
coefficient ضریب تاثیر
efficiency درجه تاثیر
affected [by] <adj.> تحت تاثیر
coefficients ضریب تاثیر
hit-and-run <idiom> تاثیر ناگهانی
size effect تاثیر اندازه
impressionability تاثیر پذیری
impressional تاثیر کننده
concerned [by] <adj.> تحت تاثیر
inductive influence تاثیر القائی
influence value ضریب تاثیر
influence value ارزش تاثیر
touched تحت تاثیر
effectiveness تاثیر بخشی
aerating در تحت تاثیر
aerates در تحت تاثیر
efficacy درجه تاثیر
aerated در تحت تاثیر
wallydraigle تاثیر پذیر
after-effect تاثیر بعدی
after-effects تاثیر بعدی
radius of influence شعاع تاثیر
make an impression تاثیر گذاشتن
impressible تاثیر پذیر
vacillate دل دل کردن تردید داشتن
vacillated دل دل کردن تردید داشتن
vacillating دل دل کردن تردید داشتن
vacillates دل دل کردن تردید داشتن
edaphic تحت تاثیر خاک
bacterization تحت تاثیر باکتری
impressed : تحت تاثیر قراردادن
counteract متقابلا" تاثیر گذاشتن
impresses : تحت تاثیر قراردادن
cost effectiveness تاثیر بخشی هزینه
alcoholism تاثیر الکل در مزاج
impressing : تحت تاثیر قراردادن
impress : تحت تاثیر قراردادن
counteracted متقابلا" تاثیر گذاشتن
action تاثیر اثر جنگ
counteracts متقابلا" تاثیر گذاشتن
insalutary تاثیر روحی بد اب و هوا
ship influence تاثیر عبور کشتی
counteracting متقابلا" تاثیر گذاشتن
without prejudice بدون تاثیر به اینده
actions تاثیر اثر جنگ
inhibits باز داشتن و نهی کردن
withhold مضایقه داشتن خودداری کردن
impounding ضبط کردن نگه داشتن
withholding مضایقه داشتن خودداری کردن
hold forth پیشنهاد کردن انتظار داشتن
inhibit باز داشتن و نهی کردن
impounded ضبط کردن نگه داشتن
treat بحث کردن سروکار داشتن با
aspiring ارزو کردن اشتیاق داشتن
withholds مضایقه داشتن خودداری کردن
impound ضبط کردن نگه داشتن
embosom بغل کردن عزیز داشتن
aspires ارزو کردن اشتیاق داشتن
award مقرر داشتن اعطا کردن
awarded مقرر داشتن اعطا کردن
kithe اعلام داشتن اعتراف کردن
rages غضب کردن شدت داشتن
evinced معلوم کردن ابراز داشتن
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
raged غضب کردن شدت داشتن
to feel fear احساس ترس کردن [داشتن]
rage غضب کردن شدت داشتن
treats بحث کردن سروکار داشتن با
partook بهره داشتن طرفداری کردن
to keep off دورنگاه داشتن دفع کردن
aspire ارزو کردن اشتیاق داشتن
awarding مقرر داشتن اعطا کردن
impounds ضبط کردن نگه داشتن
awards مقرر داشتن اعطا کردن
evincing معلوم کردن ابراز داشتن
informing مستحضر داشتن اگاه کردن
evinces معلوم کردن ابراز داشتن
evince معلوم کردن ابراز داشتن
withheld مضایقه داشتن خودداری کردن
informs مستحضر داشتن اگاه کردن
treated بحث کردن سروکار داشتن با
shoots درد کردن سوزش داشتن
To wish (long) for something. آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
retains ابقاء کردن نگاه داشتن
aspired ارزو کردن اشتیاق داشتن
divert متوجه کردن معطوف داشتن
persuades بران داشتن ترغیب کردن
persuade بران داشتن ترغیب کردن
diverted متوجه کردن معطوف داشتن
diverts متوجه کردن معطوف داشتن
persuading بران داشتن ترغیب کردن
retaining ابقاء کردن نگاه داشتن
snifter خرخر کردن زکام داشتن
entertains سرگرم کردن گرامی داشتن
shoot درد کردن سوزش داشتن
entertain سرگرم کردن گرامی داشتن
entertained سرگرم کردن گرامی داشتن
celebrates نگاه داشتن تقدیس کردن
inform مستحضر داشتن اگاه کردن
retain ابقاء کردن نگاه داشتن
celebrate نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrating نگاه داشتن تقدیس کردن
retained ابقاء کردن نگاه داشتن
trut اطمینان داشتن توکل کردن
like water off a duck's back <idiom> بی تاثیر ،بدون تغیر عقیده
iteraction تاثیر چند چیز بر یکدیگر
alcoholize تحت تاثیر الکل دراوردن
unbiased تحت تاثیر واقع نشده
bacterize تحت تاثیر باکتری قراردادن
vulcanization تحت تاثیر حرارت اتشفشانی
photothropism جنبش در تحت تاثیر روشنایی
cost effectiveness analysis تحلیل تاثیر بخشی هزینه ها
infusive دارای قوه نفوذ یا تاثیر
to be i. with an idea فکری در کسی تاثیر نمودن
austral تحت تاثیر باد جنوبی
affected تحت تاثیر واقع شده
weather worn تحت تاثیر هوا در امده
react تحت تاثیر واقع شدن
reacts تحت تاثیر واقع شدن
reacting تحت تاثیر واقع شدن
reacted تحت تاثیر واقع شدن
tingling سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
in touch <idiom> بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
aims قصد داشتن هدف گیری کردن
simulate شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulating شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
plays بازی کردن حرکت ازاد داشتن
playing بازی کردن حرکت ازاد داشتن
aimed قصد داشتن هدف گیری کردن
simulates شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
filed در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
stereotyping یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
avouch مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
stereotypes یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
withold دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
stereotype یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
aim قصد داشتن هدف گیری کردن
file در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
tingle سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
to respect persons ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
play بازی کردن حرکت ازاد داشتن
envisages انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaged انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
played بازی کردن حرکت ازاد داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com