Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
porrect
دراز کردن جلوگذاردن
Other Matches
to lay violent handsonany one
اعمال زورنسبت بکسی کردن دست زوربرکسی دراز کردن
drag on
<idiom>
دراز کردن
lengthen
دراز کردن
to stretch out
دراز کردن
lengthening
دراز کردن
elongating
دراز کردن
protract
دراز کردن
elongates
دراز کردن
elongate
دراز کردن
prolongate
دراز کردن
lengthened
دراز کردن
stretches
دراز کردن
streek
دراز کردن
extend
دراز کردن
lengthens
دراز کردن
stretched
دراز کردن
stretch
دراز کردن
to live a long life
عمر دراز کردن
to make old bones
عمر دراز کردن
reach
دراز کردن دست
elongate
دراز کردن امتداد دادن
elongates
دراز کردن امتداد دادن
lie
دراز کشیدن استراحت کردن
elongating
دراز کردن امتداد دادن
lied
: دراز کشیدن استراحت کردن
lies
: دراز کشیدن استراحت کردن
to reach down
سوی پائین دراز کردن
to pad a sentence
جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
To go cap in hand to someone.
دست گدایی بسوی کسی دراز کردن
To crane ones neck .
گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
goose
مثل غاز یاگردن دراز حمله ور شدن وغدغد کردن
soricine
موش پوزه دراز شبیه موش پوزه دراز
to be prolonged
دراز
lengthwise
دراز
oblongs
دراز
lengthy
دراز
toom
دراز
long-
دراز
longer
دراز
longest
دراز
oblongated
دراز
long headed
سر دراز
prolix
دراز
verbose
دراز
linear
دراز
longed
دراز
macro
دراز
longish
دراز
longs
دراز
longheaded
دراز سر
oblong
دراز
dolichomorphic
دراز تن
long
دراز
to piece out
دراز
to eke out
دراز
proboscis
پوزه دراز
lengthening
دراز شدن
long run
[American E]
<adj.>
دراز مدت
long eared
گوش دراز
proboscises
پوزه دراز
lengthens
دراز شدن
long bone
استخوانهای دراز
at full length
دراز کشیده
codlin
یکجورسیب دراز
ileum
روده دراز
oblonated
دراز :درازنا
long necked
گردن دراز
couchant
دراز کشیده
in the long run
در دراز مدت
morella cherry
گیلاس دم دراز
far-fetched
دور و دراز
tender fleshed cherry
گیلاس دم دراز
far fetched
دور و دراز
longhead
کله دراز
wader
مرغ دراز پا
long wind
دراز نفسی
long term
دراز مدت
long shunt
شنت دراز
long run
دراز مدت
blue moon
زمان دراز
long range
دراز مدت
longeval
دراز عمر
codling
یکجورسیب دراز
elongation
دراز شدگی
oblong
دراز پهنا
oblongs
دراز پهنا
longevity
دراز عمری
long term
<adj.>
دراز مدت
long-time
دراز مدت
lantern jawed
چانه دراز
long-drawn-out
دور و دراز
gangling
طولانی و دراز
long billed
نوک دراز
elongating
دراز شدن
elongates
دراز شدن
longer-term
دراز مدت
lanky
دراز وباریک
elongate
دراز شدن
long life
عمر دراز
prolixity
دراز نویسی
narrower
دراز وباریک
narrowed
دراز وباریک
narrow
دراز وباریک
weedy
دراز و باریک
narrowest
دراز وباریک
lanternjaws
چانه دراز
long-life
عمر دراز
sniped
نوک دراز
pintail
اردک دم دراز
lengthen
دراز شدن
snipes
نوک دراز
inductile
دراز نشو
sniping
نوک دراز
string
چسبناک دراز
lengthened
دراز شدن
verbalization
دراز گویی
long-winded
دراز نفس
snipe
نوک دراز
long winded
دراز نفس
long bill
نوک دراز
long-term
دراز مدت
gibbons
میمون دراز دست
orang-outang
یکجوربوزینه دراز دست
orangoutang
بوزینه دست دراز
gibbon
میمون دراز دست
orang outang
یکجوربوزینه دراز دست
tirades
سخنرانی دراز وشدیداللحن
tirade
سخنرانی دراز وشدیداللحن
tusk
دندان دراز وتیز
orangutan
بوزینه دست دراز
mygale
موش پوزه دراز
tusks
دندان دراز وتیز
windbags
نطاق روده دراز
paidle
یکجوربیل دسته دراز
weeded
دراز و لاغر پوشاک
weeding
دراز و لاغر پوشاک
weed
دراز و لاغر پوشاک
grallatorial
وابسته به دراز پایان
longer-term
دوره دراز مدت
full bottomed
دارای دنباله دراز
johnboat
قایق دراز و باریک
hatchet face
صورت دراز وباریک
daddy-long-legs
بابا لنگ دراز
verbosity
دراز نویسی پرگویی
long lived
دارای عمر دراز
long lived
دراز عمر معمر
toboggan
سورتمه دراز و باریک
ileac
وابسته به روده دراز
ileal
وابسته به روده دراز
ileitis
اماس روده دراز
godwit
نوک دراز ابی
repose
دراز کشیدن غنودن
long-term
دوره دراز مدت
long-lived
دارای عمر دراز
toboggans
سورتمه دراز و باریک
long-lived
دراز عمر معمر
chaise longue
نوعی نیمکت دراز
chaises longues
نوعی نیمکت دراز
chatterboxes
ادم روده دراز
windbag
نطاق روده دراز
mongoose
میمون پوزه دراز
mongooses
میمون پوزه دراز
extended pole piece
قطبک دراز شده
abusive
ناسزاوار زبان دراز
orang-outans
یکجوربوزینه دراز دست
chatterbox
ادم روده دراز
longicorn
دارای شاخک دراز
longhorn
گاو شاخ دراز
long horned grasshopper
ملخ شاخک دراز
long necked flask
بالن گردن دراز
long term memory
حافطه دراز مدت
interminably
بطور بسیار دراز
longevous
دارای عمر دراز
spindles
دراز و باریک شدن
spindle
دراز و باریک شدن
longhorn
گوسفند شاخ دراز
orang-outangs
یکجوربوزینه دراز دست
proboscis monley
بوزینه دراز بینی
kick around
<idiom>
دراطراف دراز کشیدن
secular trend
روند دراز مدت
deferred liability
دیون دراز مدت
lanternjaws
ارواره دراز و لاغر
scolopax
جنس نوک دراز
scoldpaceous
مانند نوک دراز
long haul
<idiom>
مسافت دراز یا سفرکردن
tractile
لوله شو دراز شدنی
verbose
دراز نویس درازگو
ringtail
تلیله نوک دراز
prolate
دوک وار دراز
rangy
ولگرد پا دراز و لاغر
rectangle
چهار گوش دراز مستطیل
sesquipedalian
معتاد به استعمال لغات دراز
its was extended
مدت اعتبارانرا دراز کردند
backstraight
قسمت دراز و مستقیم پیست
i lay on the grass
روی علف دراز کشیدم
Stretch your legs according to your coverlet .
<proverb>
پایت را به اندازه گلمت دراز کن .
rectangles
چهار گوش دراز مستطیل
right angled parallelogram
مربع مستطیل چارگوش دراز
interminable
تمام نشدنی بسیار دراز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com