English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
sleeve دراستین داشتن
sleeves دراستین داشتن
Other Matches
he was puffed up with praise باد دراستین وی انداختن جندان اوراستودندکه به خودمغرورشد
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
to go hot تب داشتن
to possess داشتن
lackvt کم داشتن
bears در بر داشتن
to have داشتن
doubted شک داشتن
possesses داشتن
to have possession of داشتن
possess داشتن
redolence بو داشتن
to hold داشتن
bear داشتن
bears داشتن
possessing داشتن
having داشتن
owning داشتن
owned داشتن
own داشتن
relieving داشتن
relieves داشتن
relieve داشتن
doubts شک داشتن
lacks کم داشتن
wanted کم داشتن
lacked کم داشتن
to have f. تب داشتن
lack کم داشتن
to be in a f. تب داشتن
to hold a meeting داشتن
to be feverish تب داشتن
doubting شک داشتن
owns داشتن
have داشتن
monogyny داشتن یک زن
doubt شک داشتن
intercommon داشتن
want کم داشتن
bear در بر داشتن
abound with فراوان داشتن
stink تعفن داشتن
play-acts نقش داشتن
exists وجود داشتن
existed وجود داشتن
abound in فراوان داشتن
exist وجود داشتن
to hold [to have] نگه [داشتن]
resembling شباهت داشتن
stinks تعفن داشتن
attends حضور داشتن
possess در تصرف داشتن
hankers اشتیاق داشتن
hankered اشتیاق داشتن
possesses در تصرف داشتن
possessing در تصرف داشتن
attend حضور داشتن
hanker اشتیاق داشتن
attending حضور داشتن
to be afraid [of] ترس داشتن [از]
contradict تناقض داشتن با
concerns اهمیت داشتن
quake لرزش داشتن
vibrating ارتعاش داشتن
vibrates ارتعاش داشتن
vibrated ارتعاش داشتن
vibrate ارتعاش داشتن
scoots سرعت داشتن
scooting سرعت داشتن
corresponds رابطه داشتن
concern اهمیت داشتن
tolerate طاقت داشتن
tolerated طاقت داشتن
lean تمایل داشتن
To be hesitating. To vacI'llate between. تردید داشتن
leaned تمایل داشتن
implying دلالت داشتن
leans تمایل داشتن
imply دلالت داشتن
implies دلالت داشتن
tolerating طاقت داشتن
tolerates طاقت داشتن
scooted سرعت داشتن
scoot سرعت داشتن
deserves استحقاق داشتن
liaised بستگی داشتن
liaised رابطه داشتن
liaise بستگی داشتن
liaise رابطه داشتن
corresponded رابطه داشتن
quakes لرزش داشتن
correspond رابطه داشتن
belongs تعلق داشتن
belonged تعلق داشتن
liaises رابطه داشتن
liaises بستگی داشتن
liaising رابطه داشتن
quaked لرزش داشتن
deserve استحقاق داشتن
quaking لرزش داشتن
believes گمان داشتن
aspires هوش داشتن
believed گمان داشتن
believe گمان داشتن
liaising بستگی داشتن
belong تعلق داشتن
resembles شباهت داشتن
keeps نگاه داشتن
stick up برجستگی داشتن
trepan تمایل داشتن
have butterflies in one's stomach دلهره داشتن
have butterflies in one's stomach اضطراب داشتن
to be thirsty اشتیاق داشتن
dehydrate پسابش داشتن
stick-up برجستگی داشتن
stick-ups برجستگی داشتن
refrain نگاه داشتن
keep نگاه داشتن
bear on نسبت داشتن
bestowon ارزی داشتن
bipolarity داشتن دو قطب
refrains نگاه داشتن
able شایستگی داشتن
refraining نگاه داشتن
refrained نگاه داشتن
bode دلالت داشتن
undulates نوسان داشتن
undulated نوسان داشتن
undulate نوسان داشتن
dubitation تردید داشتن
eloign دورنگاه داشتن از
bode شگون داشتن
dubitation گمان شک داشتن
dubitate شک داشتن تردیدکردن
limps سکته داشتن
limping سکته داشتن
limped سکته داشتن
limp سکته داشتن
nettles رنجه داشتن
nettle رنجه داشتن
cravings اشتیاق داشتن
craves اشتیاق داشتن
craved اشتیاق داشتن
crave اشتیاق داشتن
dispateh گسیل داشتن
abhor ترس داشتن از
expect چشم داشتن
resembled شباهت داشتن
to be there وجود داشتن
amativeness دوست داشتن
to stop [doing something] نگاه داشتن
occupying مشغول داشتن
occupy مشغول داشتن
occupies مشغول داشتن
to think [of] عقیده داشتن
resemble شباهت داشتن
differs فرق داشتن
differing فرق داشتن
differed فرق داشتن
differ فرق داشتن
disguising نهان داشتن
disguises نهان داشتن
disguised نهان داشتن
disguise نهان داشتن
to continue دنباله داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com