English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
median income درامد میانی
Other Matches
disposable personal income درامد شخصی قابل تصرف درامد خالص پس از کسرمالیات
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
functional distribution of income توزیع درامد بر حسب کارکرد توزیع درامد بین عوامل تولیدبدون توجه به مالکیت عوامل تولید
regressive income tax مالیات بر درامد کاهنده مالیات بر درامد نزولی
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
mesne میانی
middle deck پل میانی
inmost میانی
median میانی
midline خط میانی
mesal میانی
mesail میانی
medium میانی
medial میانی
mediating میانی
mediates میانی
mediated میانی
mediate میانی
mediums میانی
mesial میانی
centrical میانی
center land خط میانی
centric میانی
center back بک میانی
innermost میانی
intermediate oscillation نوسان میانی
center stripe خط میانی زمین
midfield line خط میانی زمین
center circle دایره میانی
intermediate frequency فرکانس میانی
central reserve سکوی میانی
central strip نوار میانی
center wing بال میانی
meddles میانی وسطی
center line خط میانی زمین
intermediate office مرکز میانی
intermediate link حلقه میانی
buffer حافظه میانی
intermediate layer لایه میانی
intermediate image تصویر میانی
intermediate fuse فیوز میانی
meddle میانی وسطی
meddled میانی وسطی
intermediate frequency tank circuit فرکانس میانی
middle میانی وسطی
interconnection اتصال میانی
dorsomedial پشتی- میانی
midpoint نقطه میانی
midpoints نقطه میانی
drop keel تیغه میانی
halfback بازیگر میانی
intermediate band باند میانی
interband باند میانی
i.f. فرکانس میانی
hogging تنش میانی
intermediate anneal التهاب میانی
center section بال میانی
middles میانی وسطی
mid- میانی وسطی
intermediate transmitter فرستنده میانی
intermediate field میدان میانی
intermediate distribution frame مقسم میانی
cut splice پیوند میانی
intermediate contact کنتاکت میانی
mid میانی وسطی
halfback بازیگرخط میانی
intermediate phase فاز میانی
interphase فاز میانی
intermediate zone ناحیه ی میانی
lower boom بوم میانی
lower boom تیرک میانی
middle ear گوش میانی
tympanum گوش میانی
tun dish throught پاتیل میانی
mid flap فلپ میانی
middle fraction پاره میانی
median سکوی میانی
mesencephalon مغز میانی
neutral wire سیم میانی
middle fraction جزء میانی
intermediate terminal ترمینال میانی
ridge rope سیم میانی
intermediate plate صفحه میانی
intermediate points جهات میانی
intermediate طبقه میانی
intermediate عضو میانی
neutral conductor سیم میانی
middle layer قشر میانی
middle part قسمت میانی
midsection قطعه میانی
middle insomnia بیخوابی میانی
deeper نقطه میانی سر پیچ
insulated intermediate layer لایه میانی عایق
midpoint rule قاعده نقطه میانی
intermediate repeater تقویت کننده میانی
deepest نقطه میانی سر پیچ
Somewhere in the darkness جایی در میانی تاریکی
interband telegraphy تلگراف باند میانی
deep نقطه میانی سر پیچ
amidship قسمت میانی قایق
half length illusion خطای ادراکی میانی
center نقط ه میانی چیزی
central concrete membrane پرده میانی بتنی
media پوشش میانی سرخرگ
medial layer لایه میانی [پزشکی]
center back بازیگر میانی خط عقب
bilge board تخته میانی قایق
cif فرمت میانی معروف
vermis قطعه میانی مخچه
dermis غشاء میانی پوست
dorsomedial thalamus تالاموس پشتی- میانی
third ventricle بطن میانی مغز
flankerback بازیگر میانی جناح
steering wheel hub قسمت میانی غربالک
grounded neutral سیم میانی زمین
center ice circle داره میانی زمین
intermediate aperiodic circuit مدار میانی اپریودیک
medium frequency motor موتور با فرکانس میانی
looms قسمت میانی پارو
looming قسمت میانی پارو
loomed قسمت میانی پارو
intermediate frequency sensitivity حساسیت فرکانس میانی
intermediate frequency stage طبقه ی فرکانس میانی
medice قسمت میانی زمین
intermediate frequency transformer مبدل فرکانس میانی
intermediate temperature درجه حرارت میانی
centered نقط ه میانی چیزی
intercedes پادر میانی کردن
interceded پادر میانی کردن
centred نقط ه میانی چیزی
intercede پادر میانی کردن
centers نقط ه میانی چیزی
intermediate transformer مبدل یا ترانسفورماتور میانی
middle منطقه میانی زمین
middles منطقه میانی زمین
interjacent میانی در میان افتاده
intermediate amplifier تقویت کننده میانی
interceding پادر میانی کردن
middle lintel in window وادار میانی پنجره
loom قسمت میانی پارو
rail الت میانی در و پنجره
intermediate frequency amplification تقویت فرکانس میانی
centre نقط ه میانی چیزی
intermediate roll stand مقام نورد میانی
intermediate frequency section مقطع فرکانس میانی
intermediate frequency breakdown شکست فرکانس میانی
otitis media [OM] عفونت گوش میانی [پزشکی]
middle ear inflammation [MEI] عفونت گوش میانی [پزشکی]
interband recombination ترکیب مجدد باند میانی
inflammation of the middle ear عفونت گوش میانی [پزشکی]
king-pendant [تیر عمودی در خرپای میانی]
infection of the middle ear عفونت گوش میانی [پزشکی]
drawman مرد میانی برای رویارویی
thalamic ماده خاکستری مغز میانی
midgut قسمت میانی مجرای هاضمه
proxinal نزدیک به تنه یا خط میانی بدن
intermediate frequency band filter صافی باند فرکانس میانی
intermediate frequency amplifier تقویت کننده فرکانس میانی
image camera tube لامپ تصویر میانی دوربین
mesoblast لایه جرثومه میانی جنین
mesocarp قشر میانی غلاف میوه
big man بازیگر میانی بیس بال
midpoint نقطه میانی یا نزدیک مرکز
midpoints نقطه میانی یا نزدیک مرکز
seat قسمت میانی زین اسب
seated قسمت میانی زین اسب
seats قسمت میانی زین اسب
thalamus تالاموس ماده خاکستری مغز میانی
trombone شیپور دارای قسمت میانی متحرک
Midwestern وابسته به ایالتهای میانی ایالت متحده
set back مهاجمی که پشت سر مدافع میانی است
center face off spot نقطه شروع در مرکز دایره میانی
center ice spot نقطه شروع در مرکز دایره میانی
center piece قسمت میانی اسباب روی میز
atrium اطاق میانی خانههای روم قدیم
earning درامد
proceeds درامد
admission درامد
admissions درامد
income درامد
gainings درامد
revenue درامد
prelusion درامد
remunerative پر درامد
emolument درامد
it wasprologue to the nextmove درامد
returning درامد
earnings درامد
means درامد
returned درامد
return درامد
comings in درامد
makings درامد
emoluments درامد
returns درامد
total income درامد کل
hatch درامد
total revenue درامد کل
hatched درامد
hatches درامد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com