English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (3 milliseconds)
English Persian
it is not subject to review دران روا نیست
Search result with all words
there is nothing in it چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
thereis not a p of truth init ذرهای راستی دران نیست
Other Matches
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
it is past all hope جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
therein دران
offing دران نزدیکی ها
thereabout دران حدود
therabout دران حدود
slideway راهی که دران سر
nautch که دران رقاص میرقصند
therewith دران هنگام بدانوسیله
then انگاه دران هنگام
scrinium لوله یاصندوقی که دران طوماربگذارند
polytony ایجادچند لحن دران واحد
i had no voice in that matter من دران قضیه رایی نداشتم
pot liquor اب ته دیگ پس از پختن سبزیجات دران
swimming bath تن شو یاحوضی که دران شناتوان کرد
polytonality ایجاد چندلحن دران واحد
errors slipped in اشتباهاتی دران راه یافت
thumbhole حفرهای که شست دران جابگیرد
oast کورهای که رازک را دران خشک می کنند
flashpoint درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
flashingpoint درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
dripping pan فرفی که چکیده کباب دران میریزد
gill net دامی که چون ماهی دران بیافتد
impressibly بطوریکه بتوان دران تاثیر کرد
cellaret گنجهای که شیشههای باده دران میگذارند
dish wash ابی که دران فرف شسته باشند
crates صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند
crate صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند
deadfall دامی که جانوران بزرگ دران زیراوارمیمانند
dish water ابی که دران فرف شسته باشند
actinology دانشی که دران از خواص نورگفتگو میکند
mainstream مسیر جویباری که دران اب جریان دارد
flashpoints درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
dry town شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
slugfest مسابقهای که دران ضربات سنگین ردوبدل میشود
heaths زمین بایری که علف وخاربن دران می روید
effective beaten zone منطقهای که 28 درصد گلوله ها دران فرود می اید
crematoriums کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
crematorium کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
dies non روزی که فعالیت اقتصادی دران انجام نگیرد
vortex filament خطی که شدت یا تمرکزجریانهای حلقوی دران بیشتراست
crematoria کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
the bill defined his powers حدود اختیارات وی دران لایحه معلوم گردید
heath زمین بایری که علف وخاربن دران می روید
protoxide ترکیبی که حداقل ذرات اکسیژن دران باشد
book message نامهای که سایر گیرندگان دران قید نمیشود
the room was seated for 00 جای سدکرسی دران خانه تهیه کرده بودند
oxyhydrogen blowpipe بوری زرگری که دران اکسیژن و ایدروژن با هم امیخته میشوند
isocracy حکومتی که اختیارات سیاسی همه دران یکسان است
fence month ماهی که شکارگوزن یاماهی گیری دران ممنوع است
clearinghouse سازمانی که چکهای بانکهای مختلف را دران مبادله میکنند
turbulent flow جریانی است که دران عدد رینولدز از0032 بیشتراست
lyophobic دارای عدم تجانس با مایعی که دران پراکنده شده
polyandry اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
ringthe bull بازی ای که دران حلقهای راپرتاب میکنندتابه قلابی بیاویزد
he is a proficient that art در ان هنر زبر دست است دران فن متخصص یا ماهراست
coulisse ناویا شیاری که دریچه بند اب دران حرکت میکند
bearbaiting نوعی تفریح که دران سگهارابجان خرس مقید درزنجیرمیاندازند
indirect speech گفته کسی که تغییرات دستوری دران داده نقل کنند
ready reckoner کتابچه یاجدولی که حسابهای عمل شده واماده دران موجوداست
catastasis بخش سوم داستانهای باستانی که اوج مطلب دران بود
jardiniere جعبهای که گل دران سبز کرده و برای ارایش اطاق می گذارند
mince pie نوعی دسرغذا که بجای میوه دران گوشت قرار دارد
mince pies نوعی دسرغذا که بجای میوه دران گوشت قرار دارد
polygram طرح یانقشه که خطهای زیاد دران بکاربرده شده است
tragi comedy نمایشی که دران مطالب جدی ومضحک باهم امیخته باشد
registers فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
registering فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
tie in sales حالتی که دران فروشنده چند کالا رابصورت مجموعه میفروشد
vasculum کبریت قوطی ای که گیاه شناسان دران نمونه جمع میکنند
register فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
it is inexpedient to reply پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
handy dandy بازی بچگانه که دران کودکی چیزی رادریکی ازدودست بسته خودنگاه
water hole سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
paranoia or noea دیوانگی خیالی که دران انسان مردم دیگر رازیردست وسزاوارمی پندارد
fugues قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند
fugue قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند
pantechnicons نام بازاری در لندن که همه جورکالاهای صنعتی دران نمایش میدهند
sachet بالشتک یا کیسه کوچکی که دران عطر خوشبومیریزند ودر لباس می گذارند
sachets بالشتک یا کیسه کوچکی که دران عطر خوشبومیریزند ودر لباس می گذارند
light trap اسبابی که حائل نور بوده ولوازم عکاسی دران حرکت کند
pot pourri کوزهای که برگهای چندین جورگل رابا ادویه خوشبوامیخته دران میریزند
to prove an a اثبات اینکه شخص هنگام وقوع جرم دران محل نبوده
pantechnicon نام بازاری در لندن که همه جورکالاهای صنعتی دران نمایش میدهند
free on quay قراردادی که دران فروشنده کالا رادراسکله بندر مقصد تحویل میدهد
group contracts قراردادهای کلی قراردادهایی که دران کالاهای مختلف موردمعامله قرار میگیرد
jumble shop دکانی که خرده ریز و کالای گوناگون ارزان و نیمدار دران میفروشند
portmark علامت روی بسته که مشخصات بندر مقصد نیز دران ذکر گردیده
rigging position وضعیت هواپیما که دران محورعرضی و یک محورطولی اختیاری در یک صفحه افقی قرار دارند
marinading اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده وگوشت ماهی را دران می خوابانند
marinades اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده وگوشت ماهی را دران می خوابانند
marinaded اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده وگوشت ماهی را دران می خوابانند
marinade اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده وگوشت ماهی را دران می خوابانند
ex quay یکی ازقراردادهای اینکوترمز که دران فروشنده کالا را در بندرمقصد به خریدار تحویل میدهد
ex ship یکی ازقراردادهای اینکوترمز که دران فروشنده کالا را در بندرمقصد و درکشتی به خریدارتحویل میدهد
funeral home محلی که دران مرده را جهت انجام مراسم تدفین یا سوزاندن اماده میکنند
universal legacy وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
ostensory فرف سیمین یا زرینی که هنگام عشا ربانی نان دران گذاشته نمایش میدهند
free trade شیوهای که دران کالاها بدون محدودیتهای دولتی از کشوری به کشوردیگر انتقال داده میشود
dramatic monologue نوعی داستان نمایشی که دران یکنفر بتنهایی فاهر میشودوبا متکلم وحده است
log rolling دسته بندی سیاسی که دران همدیگر رابستایندویاری کننداصول نان بهم قرض دادن
estrus مرحله تحریکات جنسی زنان که دران زن میل به نزدیکی بامرد وقابلیت ابستن شدن رادارد
totaliarian state دولتی که دران یک نفر یا یک هیات حاکمه اختیار و تصدی همه امور رادر دست دارند
delivered at frontier یکی ازقراردادهای اینکوترمز که دران فروشنده کالای موردمعامله را در مرز تعیین شده تحویل میدهد
compound bending خمشی که دران لنگر پیچشی صفر بوده وتنشهای عمودی کششی وفشاری فاهر میشوند
hemophilia بیماری موروثی که دران خون دیر لخته میشودودرنتیجه اشکال در بندامدن خونریزی پدید می اید
positive economics شاخهای ازاقتصاد که دران پدیده هاانطوریکه وجود دارند موردبررسی قرارمیگیرند نه انطوریکه باید باشند
esturm مرحله تحریکات جنسی زنان که دران زن میل به نزدیکی بامرد وقابلیت ابستن شدن رادارد
open cycle reactor system سیستم راکتوری که دران ماده سردکننده تنها یکبار از مبدل حرارتی مرکزی عبور میکند
replenishing phase بخشی از سیکل عملکردموتورهای پالس جت که دران افت فشار داخل مجرا سبب ورود سوخت میگردد
fugal وابسته به قطعهای موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند نوعی ماشین پشم خشک کن
vortex tube وسیلهای فاقد هرگونه قطعه متحرک که دران اختلاف فشارسبب ورود جریان سیال ازطریق شکافهای مماسی میگردد
grand larceny سرقت بزرگ در CL سرقتی را گویند که دران قیمت مال مسروق ان ازمیزان معینی که در قانون مشخص شده است بیشتر باشد
boostrap operation عملکرد سیستم دینامیکی که دران سیکل اولیه به کمک نیرویا نیروهای خارجی شروع میشود ولی بدون ان ادامه مییابد
isocratic دارای اختیارات برابر که دران اختیارات سیاسی همه کس یکسان است
harlequinade بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
solariums اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solarium اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
incorporating mill کارخانهای که اجزای باروت دران امیخته میشوند کارخانه باروت سازی
precatory words عبارتی در وصیتنامه که دران موصی تقاضایی از موصی له کرده باشد
plenum method طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
thermionic tube لوله الکترونی که دران الکترون بوسیله حرارت دادن به الکترود منتشر میشود لوله گرمایونی
compound compression فشار مرکب حالت فشاری که دران لنگرپیچشی صفربوده وتمام تنشهای عمودی فشاری میباشند
kiss in the ring بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
cyclotron دستگاه شتاب دهندهای که دران ذرات باردار بعد از خروج از منبع توسط میدانهای الکتریکی شتاب میگیرند
turboprop توربین گاز که دران توان بیشتری از توربین برای چرخاندن شفت ملخ نسبت به توربوفن گرفته میشود
exhibitionism نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
new deal برنامه توسعه اقتصادی فرانکلین روزولت پس از سالهای بعداز بحران بزرگ درامریکا که دران کمک به کشاورزی بازنشستگی وبیمه بیکاری و غیره گنجانیده شده است
hotbeds بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
It's not new. نو نیست.
he takes no notice of it نیست
storage می نیست
it is well enough بد نیست
secondary نیست
Plug and Play یچ نیست
isn't نیست
auxiliary نیست
auxiliaries نیست
aint نیست
temporary storage می نیست
he is not of our number از ما نیست
canards رسانگر ایرودینامیکی که دران سطوح فرامین افقی لازم برای کنترل و تنظیم حرکت حول محور عرضی درجلوی سطوح اصلی برا قراردارند
canard رسانگر ایرودینامیکی که دران سطوح فرامین افقی لازم برای کنترل و تنظیم حرکت حول محور عرضی درجلوی سطوح اصلی برا قراردارند
no hurry عجلهای نیست
niet le fait کار او نیست
no trouble زحمتی نیست
it is not in good workingorder دایر نیست
ought not شایسته نیست
he is none of my friends او از دوستان من نیست
It's not new. جدید نیست.
There is no hot water آب گرم نیست.
he is not willing to go نیست برود
my health is tolerable حالم بد نیست
he is out of his senses بهوش نیست
it is unsuitable مناسب نیست
i do not have it in me از من ساخته نیست
if you please اگرزحمت نیست
close the door please اگرزحمت نیست
cold is merely privative گرما نیست
it is unnecessary لازم نیست
it lies beyond his competence در صلاحیت او نیست
Nevermind! مهم نیست !
he is out of huomor سر دماغ نیست
he is rather i. than sick ناخوش نیست
inextinct نیست نشده
he knows a thing or two بی تجربه نیست
it's only me کسی نیست
it is nothing out of the way غریب نیست
it needs not لازم نیست
he is out of huomor سر خلق نیست
you are written حق با شما نیست
that is not it این نیست
static که پویا نیست
Such is not the case . That is not so. اینطور نیست
nihilism نیست انگاری
it is not half bad هیچ بد نیست
It is all right . It is o. k. طوری نیست
that depends معلوم نیست
no matter چیزی نیست
no object چیزی نیست
there is no hurry شتابی نیست
thereis no end to it انراپایانی نیست
there is no hurry عجلهای نیست
to make no mention of ذکری از ان نیست
It cant be helped. چاره ای نیست
the ice is treach erous یخ محکم نیست
that is wrong درست نیست
It is not advisable . It is inexpedient. صلاح نیست
dont mention it چیزی نیست
he is not in it داخل نیست
He goes on and on . He is most persistent . ول کن معامله نیست
he is a bad husband صرفه جو نیست
I dont remember ( recall ) . یادم نیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com