English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
I am a strange in this town. دراین شهر غریب هستم
Other Matches
hither and thither <idiom> دراین سو وآن سو
here below دراین جهان
In this case ( instance) . دراین مورد
of late دراین روزها
in this p case دراین موردبخصوص
in this matter دراین امر
in this connextion دراین زمینه
hereabout دراین حدود
On this holy month. دراین روز مبارک
there دراین موضوع انجا
In this holy month. دراین ماه مبارک
In this day and age. دراین دور وزمان
herein named نامبرده دراین نامه
In this day and age. دراین سال وزمانه ( امروزه )
All the world and his wife were at this party . هر کی را بگویی دراین میهمانی بود
All the expenses. دراین عکس خوب افتادید
He has no influence in this company . دراین شرکت کاره ای نیست
of late years دراین چند سال گذشته
he is an a. on that سخن او دراین باره است
He talked in this connection (vein). دراین زمینه صحبت کرد
in the last fortnight دراین پانزده روز گذشته
She did not ask about this. او [زن] دراین باره پرسش نکرد.
Generosity runs in the family. سخاوت دراین خانواده ارثی است
We dont have qualified personnel in this company. دراین شرکت آدم حسابی نداریم
He has a poor service record in this company. دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
I made a lot of profit in the deal . دراین معامله فایده زیادی بردم
Did you get anything out of this deal ? دراین معامله چیزی گیرت آمد ؟
You name it , they have it in thes department store. هر چه تو بگویی دراین فروشگاه می فروشند ( دارند )
simple shear دراین برش تنش عمودی وجودندارد
Did you make any profit in this deal ? آیا دراین معامله استفاده ای داشتید ؟
How many people live here ? چند نفر دراین خانه می نشینند ؟
The sun is all the more welcome. In this cold weather. دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
the pilgrimage of life زندگی چندروزه ادمی دراین جهان
It is murder driving on this freeway ( motorway , highway ) . رانندگی دراین بزرگراه کشنده است
I have a position ( post ) of great responsibility in this company . دراین شرکت شغل پرمسئولیتی دارم
I'll give you that [much] . دراین نکته اعتراف می کنم [که حق با تو است] .
It this case , the purpose has been defeated . دراین مورد نقض غرض شده است
There is nothing I can do about it. از دست من دراین باره کاری ساخته نیست
This car can hold 6 persons comefortably. دراین اتوموبیل راحت 6 نفر راجامی گیرند
There are not many amusements in this town. دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
The surely clean you out in this nightclub . دراین کارباره آدم را لخت می کنند ( می چاپند )
I'll speak at length on this subject. دراین باره مفصل صحبت خواهم کرد
This shop deals in goods of all sorts . دراین مغازه همه چیز معامله می شود
We have no vacant position ( opening ) in this company . دراین شرکت محل ( جا و سمت ) خالی نداریم
Allow me to chew it over in my mind . اجازه بدهید دراین باره فکر کنم
Several people could be accommodated in this room. چندین نفر رامی توان دراین اتاق جاداد
There are ine milion book (volumes)in this library. دراین کتابخانه یک میلیون جلد کتاب وجود دارد
freaky غریب
stranger غریب
oddish غریب
next door to غریب
peregrin or rine غریب
unco غریب
uncanny غریب
baroque غریب
curious غریب
nostalgic غریب
nostalgically غریب
unmoral غریب
lonely غریب
loneliest غریب
lonelier غریب
freakiest غریب
weirder غریب
romantically غریب
freakier غریب
weirdest غریب
romantics غریب
weird غریب
singular غریب
romantic غریب
In this contract , there are no loopholes for either party . دراین قرار داد هیچ را ؟ فراری برای طرفین نیست
whimsicallity غریب خیالباف
lunces کارهای غریب
surreal عجیب و غریب
way out عجیب و غریب
grotesque غریب و عجیب
queerer عجیب و غریب
odd عجیب غریب
oddest عجیب غریب
an odd custom رسم غریب
odder عجیب غریب
antic غریب و عجیب
oddly بطور غریب
way-out عجیب و غریب
queerest عجیب و غریب
quaintly بطور غریب
oddball عجیب و غریب
queer عجیب و غریب
oddballs عجیب و غریب
outlandish عجیب و غریب
bizarre غریب وعجیب
extravagant عجیب غریب
unearthly عجیب و غریب
whimsical غریب خیالباف
it is nothing out of the way غریب نیست
rum عجیب و غریب
gigs ادم غریب
quizzically عجیب و غریب
gig ادم غریب
quizzical عجیب و غریب
outlandishly بطور غریب
i am pushed for money هستم
am هستم
I'm من هستم
neap tide دراین حالت نیروی جاذبه ماه وخورشید در خلاف یکدیگر تاثیرمیکند
weirdos آدم عجیب و غریب
weirdo آدم عجیب و غریب
rummily بطور غریب وعجیب
whimslcally بوالهوسانه بطور غریب
to feel strange خود را غریب دیدن
wonder حیرت انگیز غریب
whimsicality غرابت چیز غریب
grotesquerie چیز عجیب و غریب
inhospitable غریب ننواز نامهربان
eccentrics غیر عادی غریب
curiosities چیز غریب کمیاب
curiosity چیز غریب کمیاب
strangely بطور غریب یا بیگانه
strangers بطور غریب یا بیگانه
wondered حیرت انگیز غریب
wonders حیرت انگیز غریب
peculiar دارای اخلاق غریب
antic وضع غریب ومضحک
eccentric غیر عادی غریب
eccentrically بطور عجیب و غریب
thundering غریب رعد اسا
grotesquely بطور عجیب و غریب
immigrant غریب کوچ نشین
wondering حیرت انگیز غریب
oddities چیز عجیب و غریب
immigrants غریب کوچ نشین
unusual غریب مخالف عادت
unheard غیر معروف غریب
oddity چیز عجیب و غریب
I'm thirsty. من تشنه هستم.
I'm your age. من هم سن شما هستم.
we owe him for his services خدمات او هستم
i feel گرسنه هستم
I'm hungry. من گرسنه هستم.
I am sure that ... من مطمئن هستم که ...
i am under obligation to him من ممنون او هستم
iam d. to go ارزومندرفتن هستم
i have not a dry t. on me سر تا پا خیس هستم
golliwogg عروسک سیاه وعجیت و غریب
gig چیز غریب وخنده دار
hospitable غریب نواز مهمان نوازانه
gollywogs عروسک سیاه وعجیب و غریب
golliwogs عروسک سیاه وعجیب و غریب
gigs چیز غریب وخنده دار
grotesquery کلام یا حرکت بی تناسب و غریب
f. مجلس رقص بالباسهای غریب
screwball ادم عجیب غریب ابله
golliwog عروسک سیاه وعجیب و غریب
That is very odd . how strange ! خیلی غریب ( عجیب ) است
Join the club! من هم درشرایطی مشابه هستم !
I am certain of it. من درباره اش مطمئن هستم.
i feel sleepy خواب الود هستم
iam in bad خیلی در تنگی هستم
i own that house من صاحب ان خانه هستم
i pause for a reply منتظر پاسخ هستم
i await you منتظر شما هستم
i am under obligation to him زیر بارمنت او هستم
i maintain قائل هستم به اینکه ...
i am bend on going مصمم هستم بروم
i am at your service در خدمت شما هستم
feet dry روی هدف هستم
i a with you on that matter من در ان موضوع با شماموافق هستم
own a house دارای خانهای هستم
Next to you I'm slim. در مقایسه با تو من لاغر هستم.
I am at your disposal. من دراختیار تان هستم
Teddy boys ملبس به جامه های عجیب و غریب
Teddy boy ملبس به جامه های عجیب و غریب
he is a man of queer habits مردی است دارای عادتهای غریب
i owe him & پنج لیره به او بدهکار هستم
iam a for his life برای جانش دل واپس هستم
I've been here for five days. پنج روزه که من اینجا هستم.
I come from Iran . I am Iranian. من اهل ایران هستم (ایرانی ام )
I am on intimate terms with one of the ministers . با یکی از وزراء نزدیک هستم
That is my line ( field ) . خودم این کاره هستم
i am in a hurry for it عجله دارم یا در شتاب هستم
i am impatient for it ازان بابت بیطاقت هستم
I feel like a fifth wheel. من حس می کنم [اینجا] اضافی هستم.
i am about that من در این خصوص دلواپس هستم
contraption تدبیر [اختراع] [ابتکار] [اسباب عجیب و غریب]
What is that strange contraption you've got in the garage? آن دستگاه عجیب و غریب که تو در گاراژ داری چیست؟
rococo سبک هنری قرن 81 میلادی عجیب و غریب
I have done my homework. I know how to cope . من درسم را روان هستم (می دانم چه؟ کنم )
I am the bread winner of the family . نان آور خانه ( خانواده ) هستم
I'm looking forward to seeing you again. منتظر دیدار دوباره شما هستم.
It seems I am not welcome (wanted) here. مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
I am your humble servant . I defer to you . من کوچک شما هستم (اخلاص ارادت )
I know the area more or less . کم وبیش با این منطقه آشنا هستم
I always make a point of being on time . I always try to be punctual . همیشه مقید هستم که سر وقت بیایم
i am not made of salt مگر من نمک هستم که ازباران بترسم
I agree with you completely. من کاملا با نظر شما موافق هستم.
I am very orderly and systematic in my work . درکارهایم خیلی مرتب ومنظم هستم
I'll be happy to help [assist] you. من با کمال میل در اختیار شما هستم.
I'm full. من سیر شدم [هستم] . [اصطلاح روزمره]
i wrote as neatly as he did من همان اندازه پاکیزه هستم که او نوشت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com