Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
Did you get anything out of this deal ?
دراین معامله چیزی گیرت آمد ؟
Other Matches
Did you make any profit in this deal ?
آیا دراین معامله استفاده ای داشتید ؟
I made a lot of profit in the deal .
دراین معامله فایده زیادی بردم
This shop deals in goods of all sorts .
دراین مغازه همه چیز معامله می شود
bargained
معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargain
معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargaining
معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargains
معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
At last I caught ( got) you .
بالاخره گیرت آوردم ( انداختم )
to negotiate for something
گفتگو و معامله کردن برای چیزی
to negotiate
[about; on; for]
something
[with somebody]
گفتگو و معامله کردن
[با کسی درباره چیزی]
package deals
معامله کلی معامله چکی
package deal
معامله کلی معامله چکی
futures goods
کالاهایی که در معامله سلف خرید و فروش می گردد کالاهای مورد معامله سلف
fradulent conveyance
معامله به قصد فرار از دین معامله به قصد اضرار غیر
hereabout
دراین حدود
here below
دراین جهان
in this matter
دراین امر
hither and thither
<idiom>
دراین سو وآن سو
of late
دراین روزها
in this connextion
دراین زمینه
In this case ( instance) .
دراین مورد
in this p case
دراین موردبخصوص
In this day and age.
دراین دور وزمان
On this holy month.
دراین روز مبارک
herein named
نامبرده دراین نامه
In this holy month.
دراین ماه مبارک
there
دراین موضوع انجا
of late years
دراین چند سال گذشته
She did not ask about this.
او
[زن]
دراین باره پرسش نکرد.
All the world and his wife were at this party .
هر کی را بگویی دراین میهمانی بود
He has no influence in this company .
دراین شرکت کاره ای نیست
I am a strange in this town.
دراین شهر غریب هستم
All the expenses.
دراین عکس خوب افتادید
in the last fortnight
دراین پانزده روز گذشته
he is an a. on that
سخن او دراین باره است
He talked in this connection (vein).
دراین زمینه صحبت کرد
In this day and age.
دراین سال وزمانه ( امروزه )
I'll give you that
[much]
.
دراین نکته اعتراف می کنم
[که حق با تو است]
.
It is murder driving on this freeway ( motorway , highway ) .
رانندگی دراین بزرگراه کشنده است
The sun is all the more welcome. In this cold weather.
دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
He has a poor service record in this company.
دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
I have a position ( post ) of great responsibility in this company .
دراین شرکت شغل پرمسئولیتی دارم
How many people live here ?
چند نفر دراین خانه می نشینند ؟
the pilgrimage of life
زندگی چندروزه ادمی دراین جهان
You name it , they have it in thes department store.
هر چه تو بگویی دراین فروشگاه می فروشند ( دارند )
We dont have qualified personnel in this company.
دراین شرکت آدم حسابی نداریم
simple shear
دراین برش تنش عمودی وجودندارد
Generosity runs in the family.
سخاوت دراین خانواده ارثی است
It this case , the purpose has been defeated .
دراین مورد نقض غرض شده است
This car can hold 6 persons comefortably.
دراین اتوموبیل راحت 6 نفر راجامی گیرند
There are not many amusements in this town.
دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
There is nothing I can do about it.
از دست من دراین باره کاری ساخته نیست
I'll speak at length on this subject.
دراین باره مفصل صحبت خواهم کرد
We have no vacant position ( opening ) in this company .
دراین شرکت محل ( جا و سمت ) خالی نداریم
The surely clean you out in this nightclub .
دراین کارباره آدم را لخت می کنند ( می چاپند )
Allow me to chew it over in my mind .
اجازه بدهید دراین باره فکر کنم
Several people could be accommodated in this room.
چندین نفر رامی توان دراین اتاق جاداد
There are ine milion book (volumes)in this library.
دراین کتابخانه یک میلیون جلد کتاب وجود دارد
In this contract , there are no loopholes for either party .
دراین قرار داد هیچ را ؟ فراری برای طرفین نیست
neap tide
دراین حالت نیروی جاذبه ماه وخورشید در خلاف یکدیگر تاثیرمیکند
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
coalition
مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
protectionism
دراین مکتب دفاع وحمایت از تعرفههای گمرکی به منظور حمایت صنایع واقتصاد داخلی بعنوان یک وسیله جهت توسعه اقتصادی بشمار می اید
coalitions
مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
marshall plan
طرح کمک امریکابرای توسعه اقتصادی کشورهای اروپای غربی که پس از جنگ جهانی دوم برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم دراین کشورها اجراگردید
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
transactions
معامله
bargained
معامله
dealing
معامله
bargain
معامله
truck
معامله
negotiation
معامله
negotiations
معامله
trucked
معامله
transaction
معامله
sell
معامله
selling
معامله
sells
معامله
trucks
معامله
trucking
معامله
bargaining
معامله
penny worth
معامله
truckman
معامله گر
bargains
معامله
treament
معامله
transactor
معامله گر
hedgehoggy
سخت معامله
trade in for
معامله کردن
venturing
معامله قماری
trucks
معامله کردن
He goes on and on . He is most persistent .
ول کن معامله نیست
fictitious transaction
معامله صوری
forward dealing
معامله به وعده
forward purchase
معامله سلف
bargained
معامله باصرفه
truck
معامله کردن
venture
معامله قماری
ventures
معامله قماری
trucked
معامله کردن
bargains
معامله باصرفه
ventured
معامله قماری
trucking
معامله کردن
bargain
معامله باصرفه
performances
انشاء معامله
sell out
معامله کردن
performance
انشاء معامله
reciprocity
معامله بمثل
collective bargaining
معامله جمعی
cause of a transaction
جهت معامله
unconscionable bargain
معامله نامعقول
unauthorized transaction
معامله فضولی
barterer
معامله گر پایاپای
reason for a transaction
جهت معامله
sell-out
معامله کردن
transacting
معامله کردن
transacted
معامله کردن
transact
معامله کردن
sell-outs
معامله کردن
merchantable
قابل معامله
valid transaction
معامله صحیح
truckage
مبادله معامله
treater
طرف معامله
retorsion
معامله به مثل
private treaty
معامله خصوصی
arbitrage
معامله به سود
dealt
حد معامله کردن
an nucertain transaction
معامله غرری
reciprocal treatment
معامله متقابله
to take
معامله قماری
arbitrage
معامله با منفعت
to make a market of
معامله کردن
bargaining
معامله باصرفه
package deal
معامله یکجا
reciprocation
معامله متقابله
chap
معامله کردن
options
اختیار معامله
transaction on change
معامله در بورس
package deals
معامله یکجا
option
اختیار معامله
reciprocity
معامله به مثل
strike a bargain
معامله کردن
swops
معامله پایاپای
swaps
معامله پایاپای
negotiable
قابل معامله
object of transaction
مورد معامله
not negotiable
غیرقابل معامله
negotiators
طرف معامله
speculative
معامله قماری
negotiator
طرف معامله
terms of trade
شرایط معامله
dealing
خریدوفروش و معامله
spot transaction
معامله نقدی
intercourse
مراوده معامله
invitation to treat
دعوت به معامله
do business
معامله کردن
swopping
معامله پایاپای
to do business
معامله کردن
deals
حد معامله کردن
deal
معامله کردن
deal
حد معامله کردن
transacts
معامله کردن
dealing in futures
معامله سلف
credit sale
اعتبار در معامله
deals
معامله کردن
swap
معامله پایاپای
swapped
معامله پایاپای
swopped
معامله پایاپای
short sale
معامله سلف
to take
مخاطره معامله قماری
sale short
معامله سلف کردن
play fair
مردانه معامله کردن
to buy a pig in a poke
معامله سربسته کردن
to deal in futures
معامله پیش کردن
to deal in futures
معامله سلف کردن
to declare off
قطع معامله کردن با
To clinch(close,finalize)a deal.
معامله یی را جوش دادن
bargained
چانه زنی در معامله
bargained
قرارداد معامله بستن
negotiatory
مبنی بر معامله یا گفتگو
negotiating bank
بانک معامله کننده
negotiable instruments
اسناد قابل معامله
negotiable instrument
سند قابل معامله
dealing
داد و ستد معامله
deal
معامله داد و ستد
bargain
چانه زنی در معامله
deals
معامله داد و ستد
bargaining
قرارداد معامله بستن
retail trade
معامله بصورت جزئی
reciprocate
معامله بمثل کردن
reciprocate
معامله متقابله کردن
reciprocated
معامله بمثل کردن
reciprocated
معامله متقابله کردن
reciprocates
معامله بمثل کردن
bargains
چانه زنی در معامله
bargains
قرارداد معامله بستن
reciprocates
معامله متقابله کردن
bargaining
چانه زنی در معامله
bargain
قرارداد معامله بستن
I cant do business with him .
با او معامله ام نمی شود
conditions of sale
شرایط اساسی معامله
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com