Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
to obtaini. on anything
درباره چیزی اگاهی یافتن
Other Matches
learns
اگاهی یافتن
learn
اگاهی یافتن
to come to know
اگاهی یافتن
query
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queried
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
control
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controlling
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controls
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to grouch
نق نق زدن
[درباره چیزی]
to kvetch
[American E]
[about something]
قر زدن
[درباره چیزی]
to nag
[about something]
نق نق زدن
[درباره چیزی]
to crab
[American E]
[about something]
قر زدن
[درباره چیزی]
to bitch
[American E]
[about something]
قر زدن
[درباره چیزی]
to nag
[about something]
قر زدن
[درباره چیزی]
to bitch
[American E]
[about something]
نق نق زدن
[درباره چیزی]
to crab
[American E]
[about something]
نق نق زدن
[درباره چیزی]
to gripe
نق نق زدن
[درباره چیزی]
to grouse
[about somt.]
نق نق زدن
[درباره چیزی]
to kvetch
[American E]
[about something]
نق نق زدن
[درباره چیزی]
to grouse
[about somt.]
قر زدن
[درباره چیزی]
to grouch
قر زدن
[درباره چیزی]
to gripe
قر زدن
[درباره چیزی]
to moan
قر زدن
[درباره چیزی]
to moan
نق نق زدن
[درباره چیزی]
to nag
[about something]
ناله کردن
[درباره چیزی]
to moan
ناله کردن
[درباره چیزی]
to kvetch
[American E]
[about something]
ناله کردن
[درباره چیزی]
to crab
[American E]
[about something]
ناله کردن
[درباره چیزی]
to bitch
[American E]
[about something]
ناله کردن
[درباره چیزی]
To comment on something ( someone ) .
درباره چیزی ( کسی ) نظردادن
to gripe
ناله کردن
[درباره چیزی]
to grouch
ناله کردن
[درباره چیزی]
To investigate something.
درباره چیزی تحقیق کردن
to kvetch
[American E]
[about something]
غرغر کردن
[درباره چیزی]
to crab
[American E]
[about something]
غرغر کردن
[درباره چیزی]
to bitch
[American E]
[about something]
غرغر کردن
[درباره چیزی]
to nag
[about something]
غرغر کردن
[درباره چیزی]
to moan
غرغر کردن
[درباره چیزی]
to gripe
غرغر کردن
[درباره چیزی]
to grouch
غرغر کردن
[درباره چیزی]
to grouse
[about somt.]
غرغر کردن
[درباره چیزی]
to put something to the vote
درباره چیزی رای دادن
to grouse
[about somt.]
گله کردن
[درباره چیزی]
to grouch
گله کردن
[درباره چیزی]
to moan
گله کردن
[درباره چیزی]
to grouse
[about somt.]
ناله کردن
[درباره چیزی]
to kvetch
[American E]
[about something]
گله کردن
[درباره چیزی]
to crab
[American E]
[about something]
گله کردن
[درباره چیزی]
to bitch
[American E]
[about something]
گله کردن
[درباره چیزی]
to nag
[about something]
گله کردن
[درباره چیزی]
To put something to the vote.
درباره چیزی رأی گرفتن
to gripe
گله کردن
[درباره چیزی]
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
to negotiate
[about; on; for]
something
[with somebody]
گفتگو و معامله کردن
[با کسی درباره چیزی]
tempest in a teapot
<idiom>
درباره چیزی که زیاد مهم نیست به هیجان زده شدن
lay hands on something
<idiom>
یافتن چیزی
lay hands on something
چیزی را یافتن
to escape
[with something]
رهایی یافتن
[با چیزی]
lay hands on something
بر چیزی دست یافتن
(can't) make head nor tail of something
<idiom>
فهمیدن ،یافتن منظور چیزی
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
subtend
در زیر چیزی بسط یافتن شامل بودن
to get an overview
[of something]
دید کلی
[در باره چیزی]
دست یافتن
measure
عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
to make a complaint
[about]
شکایت کردن
[درباره]
[مثال: ناراضی بودن درباره کالا یا سرویس]
nerds
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
nerd
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
get a word in
<idiom>
یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
prejudged
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
referred
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refer
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
new blood
<idiom>
جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
help
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
helped
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
helps
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
propagate
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagating
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated
گشترش یافتن یا نشر یافتن
measure
1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
trial and error
<idiom>
یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
advertisements
اگاهی
conscience
[archaic for: consciousness]
حس اگاهی
conscious mind
حس اگاهی
noticing
اگاهی
awareness
اگاهی
notices
اگاهی
idea
اگاهی
cogency
اگاهی
notice
اگاهی
conizance
اگاهی
noticed
اگاهی
intimation
اگاهی
inkling
اگاهی
i.e.
اگاهی
perceptions
اگاهی
consciousness
حس اگاهی
informational
اگاهی
ideas
اگاهی
perception
اگاهی
intelligence
اگاهی
information
اگاهی
monition
اگاهی
awareness
حس اگاهی
acquaintances
اگاهی
appreciation
[awareness]
حس اگاهی
consciousness
اگاهی
mindfulness
اگاهی
knowledge
اگاهی
intimations
اگاهی
monitor
اگاهی دهنده
monitored
اگاهی دهنده
cognizance
شناسایی اگاهی
knowledge domain
قلمرو اگاهی
precognition
پیش اگاهی
transinformation
اگاهی متقابل
informant
اگاهی دهنده
informants
اگاهی دهنده
meta knowledge
اگاهی غیرنمادین
knowledge engineer
مهندسی اگاهی
class consciousness
اگاهی طبقهای
coconsciousness
اگاهی ثانوی
coconscious
اگاهی ثانوی
knowlege representation
نمایش اگاهی
monitors
اگاهی دهنده
informatory
اگاهی بخش
prescience
اگاهی از پیش
to give notice
اگاهی دادن
inform
اگاهی دادن
to give to understand
اگاهی دادن
group consciousness
اگاهی گروهی
to give the alarm
اگاهی دادن
foredknowlege
اگاهی از پیش
the infinitive mood
مصدر اگاهی
letter of a
اگاهی نامه
informing
اگاهی دادن
conversance
اگاهی کامل
conversancy
اگاهی کامل
knowledge base
پایگاه اگاهی
criminal i. department
اداره اگاهی
the d. poliee
اداره اگاهی
criminal investigation department
اداره اگاهی
informs
اگاهی دادن
information theory
نظریه اگاهی
to give intelligence
اگاهی دادن
awakened
اگاهی یافته
notified
اگاهی دادن
apprising
اگاهی دادن
advertiser
اگاهی دهنده
advertisers
اگاهی دهنده
forebedement
اگاهی از پیش
augury
پیش اگاهی
auguries
پیش اگاهی
foreknowledge
اگاهی از پیش
apprises
اگاهی دادن
notifies
اگاهی دادن
notify
اگاهی دادن
notifying
اگاهی دادن
apprise
اگاهی دادن
alarmingly
: هشدار اگاهی از خطر
alarms
: هشدار اگاهی از خطر
foretells
ازپیش اگاهی دادن
immediacy
اگاهی حضور ذهن
sensibleness
عملی بودن اگاهی
Scotland
اداره اگاهی در لندن
we are informed by him that
محترما` اگاهی میدهد که
alarmed
: هشدار اگاهی از خطر
alarm
: هشدار اگاهی از خطر
science
علم طبیعی اگاهی
foretell
ازپیش اگاهی دادن
foretelling
ازپیش اگاهی دادن
dope
اگاهی داروی مخدر
alarum
: هشدار اگاهی از خطر
subliminally
خارج ازمرحله اگاهی
subliminal
خارج ازمرحله اگاهی
foretold
از پیش اگاهی داد
foreknow
از غیب اگاهی داشتن
for your information
برای اگاهی شما
you are advised that
به شما اگاهی میدهد
sciences
علم طبیعی اگاهی
dopes
اگاهی داروی مخدر
enlightement
روشنی فکر اگاهی حقیقی
briefed
کوتاه کردن اگاهی دادن
briefest
کوتاه کردن اگاهی دادن
monitory
وابسته به اخطار یا اگاهی یاانگیزه
self awareness
اگاهی از خود خویشتن شناسی
brief
کوتاه کردن اگاهی دادن
to keep the track of something
پیوسته ازچیزی اگاهی داشتن
briefer
کوتاه کردن اگاهی دادن
intelligently
از روی هوش ازروی اگاهی و بصیرت
it came to my knowledge
من ازان اگاهی یافتم مرامعلوم گردید
forecasts
از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
forecast
از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
forecasted
از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com