Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (14 milliseconds)
English
Persian
comport
دربرداشتن حامل بودن
comported
دربرداشتن حامل بودن
comporting
دربرداشتن حامل بودن
comports
دربرداشتن حامل بودن
Other Matches
entailing
متضمن بودن دربرداشتن
contain
دارا بودن دربرداشتن
entails
متضمن بودن دربرداشتن
contained
دارا بودن دربرداشتن
entailed
متضمن بودن دربرداشتن
entail
متضمن بودن دربرداشتن
contains
دارا بودن دربرداشتن
weapon carrier
کامیون حامل جنگ افزار کامیون حامل توپ
presupposing
دربرداشتن
presupposes
دربرداشتن
presupposed
دربرداشتن
comprisal
دربرداشتن
to have on
دربرداشتن
comprise
دربرداشتن
comprised
دربرداشتن
comprises
دربرداشتن
infold
دربرداشتن
presuppose
دربرداشتن
perseveation
اصرار دربرداشتن
embracement
احاطه دربرداشتن
instructiveness
دربرداشتن درس و عبرت
encircling
دورچیزی گشتن دربرداشتن
embodying
مجسم کردن دربرداشتن
encircles
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircled
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircle
دورچیزی گشتن دربرداشتن
embody
مجسم کردن دربرداشتن
embodies
مجسم کردن دربرداشتن
bears
حمل کردن دربرداشتن
bear
حمل کردن دربرداشتن
embodied
مجسم کردن دربرداشتن
light ship
کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
porter
حامل
vehicles
حامل
vehicle
حامل
vectors
حامل
bearer cheque
چک حامل
carriers
حامل
carrier
حامل
vector
حامل
porters
حامل
bearer
حامل
stave
حامل
gerent
حامل
conveyor
حامل
bearers
حامل
conveyer
حامل
carrier wave
موج حامل
breech block carrier
حامل کولاس
bearer bond
سند حامل
data carrier
حامل داده
image carrier
حامل تصویر
vectors
حامل بردار
gestatorial
حامل پاپ
carrier system
سیستم حامل
bearing angle
زاویه حامل
carrier frequency
فرکانس حامل
messengers
طناب حامل
carrier frequency
بسامد حامل
carrier detect
تشخیص حامل
carrier detect
کشف حامل
color carrier
حامل رنگ
data carrier
حامل داده ها
carrier gas
گاز حامل
bearer cheque
چک در وجه حامل
linkmen
حامل مشعل
messenger
طناب حامل
tape transport
حامل نوار
vehicle
حامل رسانه
vehicles
حامل رسانه
bearer
در وجه حامل
bearers
در وجه حامل
transports
ترابری حامل
payable to the bearer
در وجه حامل
bearing
زاویه حامل
transport
ترابری حامل
transported
ترابری حامل
thurifer
حامل مجمر
vectorial
حامل بردار
sound carrier
حامل صوت
transporting
ترابری حامل
vector
حامل بردار
thurifer
حامل بخوردان
osborne shackle
قلاب حامل
radius vector
شعاع حامل
linkman
حامل مشعل
messenger wire
سیم حامل
video carrier
حامل ویدئو
linkboy
حامل مشعل
persi
حامل راس الغول
telephone carrier current
جریان حامل تلفنی
carrier frequency
فرکانس موج حامل
stretcher bearer
حامل تخت روان
bearer stock
اسناد در وجه حامل
current carrying conductor
رسانای حامل بار
stretcher-bearer
حامل تخت روان
carrier color signal
پیام رنگی حامل
pay to the bearer
دروجه حامل بپردازید
stretcher-bearers
حامل تخت روان
caddy
حامل وسایل بازیگر
stave
روی خط حامل نوشتن
platforms
رسانگر حامل گیرنده
weapon carrier
حامل جنگ افزار
slaver
کشتی حامل بردگان
carriers
حامل غلطک حمال
carriers
برنامه حامل میکرب
caddying
حامل وسایل بازیگر
caddies
حامل وسایل بازیگر
carrier
حامل غلطک حمال
carrier
برنامه حامل میکرب
warrant to bearer
به حواله کرد حامل
victualler
کشتی حامل خواربار
platform
رسانگر حامل گیرنده
perseus
حامل راس الغول
bearer bond
سند در وجه حامل
gestatoraial chair
کرسی حامل پاپ
armor bearer
حامل اسلحه زرهدار
caddie
حامل وسایل بازیگر
caddied
حامل وسایل بازیگر
payable to bearer
قابل پرداخت در وجه حامل
signal
هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
signaled
هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
signalled
هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
flagships
کشتی حامل پرچم امیرالبحری
party boat
قایق بزرگ حامل مشتریان
Please pay the bearer .
دروجه حامل بپردازید ( چک وغیره )
ignitor
محفظه حامل باروت اشتعال
flag ship
ناوسرفرماندهی کشتی حامل دریادار
conversion angle
زاویه حامل مسیر ناو
flagship
کشتی حامل پرچم امیرالبحری
color carrier reference
فاز مبنای حامل رنگ
carrier wave
موج حامل امواج رادار یا بی سیم
bank note
چک تضمین شده سند در وجه حامل
airdrop container
جعبه حامل بار دربارریزی هوایی
frequency medulation
تعدیل تناوب یا بسامد موج حامل
common carrier
متصدی حمل ونقل حامل مشترک
vectorial
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
carrier frequency
فرکانس حامل امواج بی سیم یا رادار
radar picket cap
هواپیمای گشتی هوایی حامل رادار
vector
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vectors
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
charge carrier
حامل بار
[فیزیک]
[شیمی]
[مهندسی]
carabineer
سرباز حامل تفنگ کارابین کوتاه
signposts
تیر حامل اعلان تابلو راهنما
carabinier
سرباز حامل تفنگ کارابین کوتاه
signpost
تیر حامل اعلان تابلو راهنما
carriage paid to
هزینه حمل به حامل پرداخت شده
taperer
حامل شمع در مراسم مذهبی باریک کننده
guided missile cruiser
زره شکن حامل موشک هدایت شونده
destination carrier
کشتی حامل ناو تعمیراتی بمقصد یاتعمیرگاه
black endorsement
براتی که در وجه حامل فهرنویسی شده باشد
light quantum
کوچکترین ذره حامل انرژی درنورواشعه تابشی
outriggers
اعضای سازنده اولیه حامل قسمت دم هواپیما
blank endorsement
فهر نویسی بدون ذکر نام حامل
carriage and insurance paid to
هزینه حمل و بیمه به حامل پرداخت شده
scabbing
بوش گذاری در فضای دیواره واگنهای حامل مهمات
information box
قسمت یا کادر حامل اطلاعات مربوط به عکس هوایی
nose piece
قسمتی از ریز بین که حامل عدسی شیئی است
ensigns
سربازی که حامل پرچم است رنگ ابی کمرنگ
ensign
سربازی که حامل پرچم است رنگ ابی کمرنگ
led line
خط کوتاهی که در بالایاته حامل برای نت هابیرون ازحامل می افزایند
strop
ریل بندیهای داخل هواپیمابرای اتصال کابل چتر حامل بار
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
re issuable notes
اوراق بهادار در وجه حامل که پس از یک بار پرداخت دوباره قابل استفاده هستند
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
common carrier
شرکتی دولتی که تلفن تلگراف و سایر امکانات مخابراتی را جهت عموم تهیه میکند حامل مشترک
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com