Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English
Persian
to grope for anything
درتاریکی پی چیزی گشتن
Other Matches
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to search for anything
پی چیزی گشتن
to look for anything
چیزی گشتن
groped
در تاریکی پی چیزی گشتن
scrounge around
<idiom>
درپی چیزی گشتن
orbs
بدور چیزی گشتن
groping
در تاریکی پی چیزی گشتن
gropes
در تاریکی پی چیزی گشتن
grope
در تاریکی پی چیزی گشتن
grabble
با دست پی چیزی گشتن
orb
بدور چیزی گشتن
backing up the wrong tree
<idiom>
[دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
to grabble for anything
چهاردست وپاشدن وپی چیزی گشتن
in the drak
درتاریکی
shot in the dark
<idiom>
تیری درتاریکی
benite
درتاریکی انداختن
A shot in the dark
تیری درتاریکی
benight
درتاریکی جهل انداختن
They escaped under cover of darkness.
درتاریکی شب فرار کردند
The entire city was plunged in darkness .
تمام شهر غرق درتاریکی بود
to muck a bout
ول گشتن
searches
گشتن
searchingly
گشتن
sloshing
ول گشتن
sloshes
ول گشتن
slosh
ول گشتن
seek
گشتن
to poke a bout
ول گشتن
searched
گشتن
puttering
ول گشتن
seeking
گشتن
swivel
گشتن
swivelled
گشتن
hang around
ول گشتن
swivels
گشتن
putter
ول گشتن
seeks
گشتن
to knock about
ول گشتن
puttered
ول گشتن
search
گشتن
putters
ول گشتن
strangle
ول گشتن
go about
گشتن
roaming
گشتن
to fool about
ول گشتن
roams
گشتن
roam
گشتن
To loaf about . To loiter .
ول گشتن
seach
گشتن
to go about
گشتن
roamed
گشتن
grow
شدن گشتن
troll
گشتن سراییدن
putter
مهمل گشتن
to look for work
پی کار گشتن
turn
گشتن چرخیدن
orbited
بدورمداری گشتن
circumambulate
بدورچیزی گشتن
to turn round
دور گشتن
trundl
غلتیدن گشتن
to wait one's leisure
پی فرصت گشتن
turns
گشتن چرخیدن
to prospect
[for]
گشتن
[بدنبال]
orbit
بدورمداری گشتن
trolls
گشتن سراییدن
trundles
گشتن چرخیدن
trundled
گشتن چرخیدن
trundle
گشتن چرخیدن
circumvolve
دور گشتن
idlest
ازاد گشتن
idles
ازاد گشتن
idled
ازاد گشتن
idle
ازاد گشتن
trundling
گشتن چرخیدن
to rev up
تند گشتن
orbits
بدورمداری گشتن
puttered
مهمل گشتن
fossick
خوب گشتن
To look for a pretext ( an excuse ).
پی بهانه گشتن
ranksack
خوب گشتن
puttering
مهمل گشتن
grows
شدن گشتن
to fish in troubled waters
پی بازاراشفته گشتن
putters
مهمل گشتن
To adore (dote on) someone.
دورکسی گشتن
to draw blank
گشتن وچیزی
rolls
غلت خوردن گشتن
rolled
غلت خوردن گشتن
traipses
سرگردان بودن ول گشتن
goes
گشتن رواج داشتن
traipsed
سرگردان بودن ول گشتن
roll
غلت خوردن گشتن
look (someone) up
<idiom>
به دنبال کسی گشتن
goggled
چپ نگاه کردن گشتن
slue
بدور محورثابتی گشتن
traipse
سرگردان بودن ول گشتن
goggling
چپ نگاه کردن گشتن
prowls
درپی شکار گشتن
prowling
درپی شکار گشتن
prowled
درپی شکار گشتن
prowl
درپی شکار گشتن
to hang about
گشتن معطل شدن
pound the pavement
<idiom>
دنبال کار گشتن
encircling
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircles
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircled
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircle
دورچیزی گشتن دربرداشتن
traipsing
سرگردان بودن ول گشتن
hang about
گشتن پرسه زدن
goggle
چپ نگاه کردن گشتن
ask for trouble
<idiom>
دنبال دردسر گشتن
to search
گشتن
[جستجو کردن]
go
گشتن رواج داشتن
rotates
دور محور خود گشتن
swirling
گشتن باعث چرخش شدن
rotated
دور محور خود گشتن
swirl
گشتن باعث چرخش شدن
swirls
گشتن باعث چرخش شدن
orb
بدور مدار معینی گشتن
rotate
دور محور خود گشتن
orbs
بدور مدار معینی گشتن
swirled
گشتن باعث چرخش شدن
to patrol a town
برای پاسبانی دورشهر گشتن
sinecures
وفیفه گرفتن وول گشتن
sinecure
وفیفه گرفتن وول گشتن
revs
تند گشتن دور برداشتن
rev
تند گشتن دور برداشتن
pivot
روی پاشنه گشتن چرخیدن
rummages
بهم زدن خوب گشتن
forages
پی علف گشتن کاوش کردن
foraging
پی علف گشتن کاوش کردن
pivots
روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivoted
روی پاشنه گشتن چرخیدن
revved
تند گشتن دور برداشتن
revving
تند گشتن دور برداشتن
look (something) up
<idiom>
به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن
rummage
بهم زدن خوب گشتن
rummaged
بهم زدن خوب گشتن
rummaging
بهم زدن خوب گشتن
forage
پی علف گشتن کاوش کردن
to always look for things to find fault with
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
foraged
پی علف گشتن کاوش کردن
circuit
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
circuits
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
to seek a position
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
to search
[for]
[someone]
دنبال
[کسی]
گشتن
[ برای مثال پلیس]
to outflank an army
گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
A tale never loses in the telling .
<proverb>
یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
It take one hour there and back.
رفتن وبر گشتن ( رفت وبرگشت ) یکساعت طول می کشد
snoop
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooping
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooped
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoops
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
enclosing
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
replaces
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
replace
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushes
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
query
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replacing
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
queried
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
via
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
push
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queries
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
to esteem somebody or something
[for something]
قدر دانستن از
[اعتبار دادن به]
[ارجمند شمردن]
کسی یا چیزی
[بخاطر چیزی ]
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to hang over anything
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
establishing
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishes
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establish
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
control
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controlling
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to pass by any thing
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
controls
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
to regard somebody
[something]
as something
کسی
[چیزی]
را بعنوان چیزی بحساب آوردن
rates
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rate
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciating
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciate
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciated
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
changes
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com